eitaa logo
꩜𝒎𝒊𝒅𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒔𝒕(𝒎𝒂𝒚𝒃𝒆 𝒘𝒊𝒕𝒉𝒐𝒖𝒕 𝒔𝒐𝒖𝒍𝒔)
42 دنبال‌کننده
31 عکس
7 ویدیو
0 فایل
- 𝑷𝒂𝒚 𝒂𝒕𝒕𝒆𝒏𝒕𝒊𝒐𝒏. اینجا تاریکی پناهگاهِ ماست و ستاره‌ها نگهبانِ اسرارِ ما. - ورود برای شب‌زده‌ها و روح‌های سرگردان آزاد است. - اگه به تاریکی عادت ندارین یه چیزه نورانی همراهتون باشه(اونم درحدی نباشه که سایه‌ هامو اذیت کنه) - همین دیگه.
مشاهده در ایتا
دانلود
چجوری میتونیم دروازه‌ها رو به سوی اون‌ها باز کنیم؟ در طبیعت وقت بگذرونین و به چیزای کوچیک توجه کنین. پیشکش‌های کوچیکی مثل یه تیکه سنگ درخشان یا یه گل زیبا بذار؛ اون‌ها ام به نیت تو نگاه می‌کنن. خلاقیت, موسیقی, رقص و نقاشی, ارتعاش تو رو بالا می‌بره و اون‌ها رو دعوت می‌کنه. سعی کنین با مهربونی صحبت کنین و افکارتون رو مثبت نگه دارید. ازشون راهنمایی بخواین, و بعد هم در عوض به نشانه‌ها گوش بدین. - از طرف ستاره‌های نیمه‌شب.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
- میخوام یکمی هم درمورد بعضی از نمادها توضیح کوتاهی بدم⭐️😭
꩜𝒎𝒊𝒅𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒔𝒕(𝒎𝒂𝒚𝒃𝒆 𝒘𝒊𝒕𝒉𝒐𝒖𝒕 𝒔𝒐𝒖𝒍𝒔)
- witch simbols.
آنخ: در جادوگری, آنخ برای شفا, سرزندگی و محافظت استفاده میشه و اغلبم به عنوان آویز استفاده میشه یا تو محراب‌ها قرار میگیره...
چشم: چشم هوروس برای محافظت و سلامتی تو جادوگری استفاده میشه‌...
هدایت شده از  اندوه‌ پرست
درود و پاکی🧁 این پیام و پست موردعلاقه‌تون از اینجا رو توی چنلتون قرار بدید و این رو مطالعه کنید تا من یه عکس با نوشته ( مثل عکس بالا ) + طرح تتو بهتون بدم و بگم که هویت‌تون توی دنیای موازی از بین فرشته، قدیسه، خون‌آشام و الهه‌ی طبیعت چیه. Link ִֶָ𓏲࣪
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
- در اعماق جنگل راهی برای پیدا کردن چیزی متفاوت نبود, او آنطور فکر میکرد که تنها چیزی که جنگل را دربر گرفته درختان و تاریکی هستند و بس. خب معلوم است که او هم اشتباه میکرده, اینجا خیلی ها را به اشتباه می‌اندازد, خصوصا اگر همنشینان‌شان سایه‌ها و تاریکی باشد. او ایستاد متعجب تر از همیشه به روبه‌رویش زل زد اول فکر کرد اشتباه دیده چون خیلی اتفاق می‌افتد که کسی اینجا خطای دید پیدا کند. جلو و جلوتر رفت لمسش کرد... آه واقعی بود, غافلگیر شده بود منتظر به ستاره‌ها نگاه کرد که شاید دوباره قصه‌ای درمورد این درِ بدون هیچی بگویند, یا حداقل توضیحی برایش داشته باشند, ولی هیچ صدایی نیامد خودش بود و سکوت و آن در... خب آن چیز فقط یک درِ ساده بود اما به هیچ چیزی متصل نبود, نه دیواری نه خانه‌ای و یا نه حتی کلبه‌ای چوبی, فقط خودش بود جوری که انگار در خلاء استوار ایستاده. او هم جرئتش را نداشت که آن را باز کند, آنها همیشه فکر میکنند که وقتی چیزی ناشناخته را پیدا میکنند, آن چیز حتما باید چیزی خارق‌العاده و وهم‌انگیز باشد, اما راستش آن در فقط یک در بود, چیزی آن‌سویش نبود که او را غافلگیر کند, اما او هم بدون باز کردنش و فهمیدن راز آن از آنجا دور شد... - از طرف نیکسورا.