eitaa logo
مریم‌نِگار💕
95 دنبال‌کننده
10 عکس
5 ویدیو
0 فایل
.«نٓ وَٱلۡقَلَمِ وَمَا يَسۡطُرُونَ». کَمی کِتاب، کَمی خاطِره... اینجا با بخشی از قشنگی هایِ زندگیم روبه رو میشی!💕 کپی؟ کارِ خوبی نیست☘ رضایت ندارم متن ها بدونِ ذکرِ نویسنده از کانال خارج بشن و همچنین عکس ها🌻 جانم؟ @Mim_negar
مشاهده در ایتا
دانلود
268K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای ماه، تو را چه صفت کنم؟ که تو از هرچه وصفِ برتری ماهی و هزار آفتابی، جانی و هزار جانی...🌒🌌 @Mim_negarr
منتظر هیچ کس نباش، قشنگ ترین اتفاق ها وقتی می افتن که فقط چشم به خدا دوختی خدا کار نمیکنه؛ شاهکار می کنه...🤍☁️ @Mim_negarr
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باز میشه این در صبح میشه این شب صبر داشته باش🌱 @Mim_negarr
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که میبینم، بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم، قدم در راهِ بی برگشت بگذاریم، بـبـیـنـیـم آسـمـانـِ هـر ڪـجـا آیـا هـمـیـن رنـگ اسـٺ؟! اخوان ثالث🌿 @Mim_negarr
خوش اومدین به این دیار🤍🌈 قدمتون نور شد برام✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
|دلتنگی|🤍☁️ یعنی تمامِ شهر، تکه‌ای از تو باشد:) 🌏☘ @Mim_negarr
❃‌ ࡅ۬ߺ❟‌ࡅ۬ߺ ❟ ߊ‌‌ܠܦ߳ܠܩ ❃ ❥ نمیخواستم؛ اما قدم هایم بی تابی میکرد. عبور از صدایِ خنده ها، نگاه هایِ گذرا و شوخی هایِ بی ملاحضه‌یِ تو دشوار بود. در هر قدم تکه ای از قلبم را جا می گذاشتم. کُند شدم. سنگینیِ خاطرات، شانه هایم را خم کرد و رویِ نیمکتِ قدیمی نشاند. بویِ عطرِ تلخِ شکلاتت در هوا پیچید. بویی که خاطراتت را از خواب بیدار میکرد. _بانو؟ سردتون نیست؟ نگاهم را از میانِ صفحاتِ کتاب به او دادم. از تاریکی مو هایش شروع کردم و از نگاهِ دو دلش گذر تا به پالتویِ بلند و دو ماگِ قهوه در دستانش رسیدم. _نه ممنون هوا خوبه. نگاهش میان من و نیمکت سرگردان بود. _ میتونم چند لحظه ای بشینم؟ مردد بودم. خدا را التماس میکردم زود برود اما زبانم طورِ دیگری چرخید: _ بله، بفرمایید. میانِ صفحاتِ کتاب گم شدم. محتاط و با فاصله کنارم نشست. چند لحظه اطراف را نگاه کرد؛ قهوه ای برداشت و رو به رویم‌ گرفت. _منتظرِ کسی بودم نیومد...قسمتِ شما شد. نگاهم را میانِ ماگ و موهایش چرخاندم. موهایش را مرتب شانه زده بود. اهلِ قهوه نبودم تلخی‌اش حالم را بهم میزد. _ممنون. میل ندارم. _تنهایی خوردنش مزاجم و تلخ میکنه. لطفا بگیرین. قهوه را محتاط از دستانش گرفتم. کمی نوشیدم. در هم پیچیدم. دیگر ادامه ندادم و میانِ انگشتانِ یخ زده ام ماند. قهوه اش را در سکوتی سنگین نوشید. بعد از قهوه و دقایقی نشستن؛ رو به رویم ایستاد و دستانش را در جیبِ پالتویش نشاند. نگاهش را میانِ کتابِ نیمه خوانده‌ و صورتم گرداند. _چشم هایش. با تعجب نگاهش را دنبال کردم. _ببخشید؟ متوجه نشدم! نگاهش خیره به کتاب بود؛ غمِ چشم هایش را دیدم. _کتابتون و گفتم. بزرگِ علوی چشم هایش را خوب بلد بود... کلمات دیگر قادر به جمله سازی نبودند. چیزی باقی نمانده بود؛ جز کمی مکث و دور شدنِ آدمِ غریبی که بویِ آرامش و عطرِ تلخِ قهوه را رویِ نیمکت پاشیده بود🍃✨ نویسنده✍ @𝑀𝑖𝑚_𝑛𝑒𝑔𝑎𝑟 رضایت ندارم برایِ کپی و نشر متن ها بدونِ ذکرِ نویسنده☘ @Mim_negarr
برایِ تصویرِ این قلم ویدئویِ بالا رو ببین💚
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ببخش؛ اگر که با خیالِ بودنِ تو زنده ام🕊🤍 علیرضا قربانی🌿 @Mim_negarr
گل روبانی🦋 که خیلی ترند و شیک پرفروش هست🐾🌻 انتخاب خاص و هدیه ماندگار 🔐 💕زیبایی را هدیه دهید💕 هدیه زیبا و همه پسند🪽 خاص ،ماندگار متفاوت 🪄 کیفیت بالا✅ هدیه ای خاص برای هر مناسبتی🎁 مناسب سلیقه شما 💝 سفارش در طرح و رنگ دلخواه شما🔗 ارسال سریع و بسته بندی شیک⏱🛍 با قیمت مناسب تر از هرجا 💸 ارسال به سراسر کشور📦 برای ثبت سفارش پیام دهید🩷 ایدی ثبت سفارش🦋📥 @KtreubvH لینک گروه مون🎀 https://eitaa.com/Hadisei