eitaa logo
حِدار | محدثه ادیب
332 دنبال‌کننده
567 عکس
31 ویدیو
7 فایل
دنیا از نگاه من .... برام بنویس: @adib_315
مشاهده در ایتا
دانلود
نام اثر: پایان روز .. البته بعد از حداقل ده بار فروپاشی روانی ! https://eitaa.com/mimadib
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
این مسولین ما فکر کنم دکمه‌ی تایید و تکذیب و اشتباه کردن.. آخه هرچی تکذیب میشه دقیق و بی چون و چرا اتفاق میفته! https://eitaa.com/mimadib
○ | نفس الله | ○ السلام علیک یا امیرالمونین یاعلی! یامن به یفتخر المحبون.. ای کسی که دوست‌دارانت به دوست‌داشتنت افتخار می‌کنند🫀
●۶ چندقدمی رفتیم تا خنکیِ بهشتی ِحرم بغلمون کرد.. با ویلچری که پرِ پروازمون شده بود رفتیم تو و دنبال یه جای خالی برای نشستن گشتیم، قرار شد من و محمدحیدر بعد از استراحت و حتی خواب بریم تو صفِ زیارت، اصلا داشتم همینو به مامانم می‌گفتم اما به خودم اومدم دیدم مثل کسی که داره فرار می‌کنه محمدحیدر و بغل کردم و دارم سمت ضریح می‌دوم! از قسمت صف؟ نه! فقط می‌رفتم سمتش مثل آهنربایی که قلب آهنی مو می‌کشید .. شایدم داشت می‌گفت که بیا ببینم دختره‌ سرکش چیکار کردی باخودت؟ جلوی در که رسیدم راهم بسته بود، نگاهی به انتهای صف زائرا کردم ولی طاقت اونهمه انتظار نداشتم. رفتم پیش ی خادم که بخاطر بچه و .. بزار از گیت رد شم، اونم گفت این یکی نه ولی از گیت عقبی بیاتو.. دیگه خلاصه نزدیکای ضریح وارد صف شدم و رفتیم جلو، قدیما همیشه از سفر قبل تا سفر بعدی که نجف می‌رفتم همه غصه‌هام، اتفاقات مهم زندگیم، خوشحالی‌ها، دغدغه‌ها و.. رو جمع می‌کردم و براش تعریف می‌کردم. بیشتر غصه‌هارو سر کوچه وقتی گنبد و می‌دیدم می‌گفتم و اشکامو می‌ریختم و بعدش که دیگه وارد حرم می‌شدم یه لبخند بزرگ رو لبم بود و انگاری دنیا دیگه فقط خوبی و خوشی باشه، تا وقتی تو حرم بودم حالم خووووب خوب بود؛ اما ایندفعه چشمم که به ضریح افتاد دیگه نتونستم چیزی بگم یه سکوت و خلسه‌ی محض.. گریه کردم؟ نه. غصه‌ها و اتفاقات و براش گفتم؟ نه.. حتی شعرم براش نخوندم.. فقط نگاه کردم، تماشا کردم، نظر کردم .. هنوزم اون سکوت و حجم و سنگینی‌ش تو وجودمه.. شاید میخواستم این‌بار اون حرف بزنه باهام، یا اینکه دیگه چی بگم؟ وقتی بخاطر تو زنده ام و نفس می‌کشم، همین خودش کلی حرفه دیگه.. سفرنامه اربعین ۱۴۰۵ ✍محدثه ادیب https://eitaa.com/mimadib
من را نگاه ِلطف ِتو بر پا گرفته است ای استخوان ِمن، مددی مرتضی علی .. https://eitaa.com/mimadib
تهش مرگ نیست عزیز من؛ تهش نجفه، نجف! https://eitaa.com/mimadib
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا