من را نگاه ِلطف ِتو بر پا گرفته است
ای استخوان ِمن، مددی مرتضی علی ..
https://eitaa.com/mimadib
وقتی تو نجفم بیخیال تجمع نمیشی..
شب ۱۴۹ | نجف اشرف
#رهبرمون_هر_چی_بگه_همونه
https://eitaa.com/mimadib
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ریا نشه به یادتون قدم برداشتم..
😶🌫🙃😶🌫
https://eitaa.com/mimadib
●۷
بعد از زیارت نجف، غروبش رفتیم بازار و وادیالسلام و .. و بعد برگشتیم نمازو تو حیاط حرم خوندیم و ساک هارو گرفتیم و راه افتادیم سمت جایی که رزرو کرده بودیم برای تجدید قوای ادامهی سفر..
مگه میشه از نجف رفت اگه مقصد، کربلا نباشه؟
بعد از اینکه سر کوچه موکبمون هم ی تجمع شرکت کردیم حدود ساعتای دوازده رسیدیم،
خسته داغون لباسای کثیف ولی لبخند رو لب کاشته شده..
بهترین تفریحات و لذتهای دنیا با این خستگی و داغونی برابری نمیکنن ..
لباسارو شستیم، محمدحیدر حموم کردیم، و بازی و بازی.. بالاخره آقا پسر نیاز به یه تفریح تو محیط خونگی و خلوت داشت ..
خودشم خیلی تو محیط تمیز و خلوت حس خوبی داره و سرحال سرحال شده بود، تنها مشکلمون حمام بردنش تو ساعت یک نصفه شب بود، که اونم خداروشکر دمپایی پرتقالی موکب برای حمام و دستشویی بچهها کار و درست کرد.
(همینجا از اون عزیز با سلیقهای که دمپایی پرتقالی خریده بود برا موکب تشکر میکنم؛ انشالله در بهشت نحر آب پرتقال طبیعی از جلو خونهش رد شه!)
فردا ظهر با اینکه هیچجوره دلم نمیومد بی زیارت از نجف بیرون بریم، اما از طرفی نگران از دست دادن وقت برای رسیدن به بچه ها بودم و از طرف دیگه هم تاب آوری محمدحیدر و باید نگه میداشتم برای کربلا و مسیر سخت برگشت..
راستی از قبل براش یه اسلحه که میدونستم خیلی میخواد خریده بودم و تو صف زیارت بهش گفتم علی مولا قراره بعد زیارت برات یه اسلحه هدیه بزاره تو کیفمون...
نمیدونید چقدر ذوق کرد:)
و موقع بیرون اومدن از حرم همش بوس پرت میکرد و میگفت: دستت دردنکنه که برام اسلحه هدیه دادی علی مولا!
سفرنامه اربعین ۱۴۰۵
✍محدثه ادیب
https://eitaa.com/mimadib
واکنش مردم مبعوث شده بعد از ۱۵۰ شب تو خیابون زیر بمب و تو سرما و گرما،
به قالیباف که میگه: من گفته بودم بیان تو خیابون!
📝محدثه ادیب
https://eitaa.com/mimadib