حِدار | محدثه ادیب
"شصت و یکمین شب بعثت ِ من"
از لابلای مردم به سختی رد میشوم
همزمان که پرچم و چادرم را با یک دستم نگه داشته ام ، با دست دیگرم سعی میکنم پلاکاردم را طوری بگیرم که آدم های بیشتری بتوانند ببینند..
و البته نیاز به دستی دیگر دارم که با آن دستِ پسرم را بگیرم تا در جمعیت گم نشود .
به فرشته ی روی شانه ی راستم میگویم: که این بچه با تو رفیق!
میبینی که مشغول جهاد برای خدا هستم !! توهم یک گوشه ی کار را بگیر !
و طبق قانونی نانوشته به کمک میآید و همان لحظه میبینم پسرم خودش دستش را محکم به چادرم قلاب میکند و قدمهای پرشور و کوچکش را باگامهای خسته ولی محکمِ مادرش هماهنگ میکند و دیگر نیازی نیست التماسش کنم تا دوقدم راه بیاید ..
راستش خیلی برایم راحت نیست که با تابلو بچرخم و توجه ها را به سمت خودم جلب کنم، کمی حس نآرامی ِآمیخته با شرم دارم!
اما به خودم نهیب میزنم که وقتش رسیده از حاشیه ی امنت بیرون بیایی، حالا وقت عمل به شعارهاست!!
نگاهم به عکس رهبرشهید گره میخورد. پرت میشوم به سال یازدهم هجری، بعد از شهادت پیامبر ص .
به حضرت زهرا س فکر میکنم که چطور شبها دست بچه ها را میگرفت و در کوچه و خیابان برای احیای حکومت اسلام و حق امام زمانش درِ خانهی غریبه و آشنا میرفت تا جهاد ِتبیین کند.
مادری و زنانگی و حیا و ولایتپذیربندگی و ... همه و همه را جمع کرده تا قیام کند در راه خدا حتی تک نفره و دونفر دونفر ..اصلا شاید این آیه را خدا برای همین عزیزترین دونفر ِعالم فرموده باشد؟! نمیدانم
تابلو را جلوی صورتم نگه میدارم و کنار خیابان با فرزند کوچکم میایستم تا خودروهایی که از این پیچِ تاریخی رد میشوند،بتوانند فریادهای در سکوتم را بشنوند.
به تصویر خودم در شیشهی ماشینها نگاه میکنم...مادری که با کودکش شبها مردم را به حق میخواند!
سپاس خدای فاطمه و علی ع را که این شبها و شبرزم ها چه آیاتی را زنده و زندگی میکنیم !!
✍محدثه ادیب
#ام_حیدر
https://eitaa.com/mimadib
✍ از مردم عزیز انقلابی هم می خواهم تعداد پلاکاردها را آنقدر زیاد کنند که کسی نتواند آنها را جمع کند، شاید ده پلاکارد را بتوان جمع کرد اما صدها پلاکارد را نمیشود. ستاره را میتوان پوشاند اما خورشید انکار شدنی نیست!
۱۴۰۵/۲/۹
پ.ن: متن کامل پیام حجتالاسلام #شیخ_اسماعیل_رمضانی در پی جمعآوری پلاکارد توسط برخی نهادها و مطالبه شروط دهگانه از مسئولین
🇮🇷https://eitaa.com/mimadib
کاش مث آنه شرلی سوار اون قایق پوسیده ی لعنتی بشم و چشمام ُببندم راه بیفتم تو رودخونه ی بی مقصد!
بعد چند دقیقه آب کمکم از دنباله موهام به سرم برسه و مث بید ِخیسی که تو مسیر رودخونهس سنگین بشه و با موجها همدستی کنه واسه غرق کردنم..
یکم بعد آب گوشهام ُشبیه تُنگ ماهی پُر کنه، گوشی رو که صداتو نشنوه میخوام چیکار؟
با هر تکون قایق که گاهی ب لبه های رودخونه میخوره دلم هری بریزه که نکنه قایقه دلش گیر بشه به شاخه های مغرور و دست بده به دستشون و دست بکشه از ادامه مسیر؟
حالا دیگه حسابی سردی آب دست و پامو بی حس کرده و سنگینیِ لباسم به سبکیِ تنم رو آب نیشخند میزنه
سلانه سلانه قطره های آب مثل کوهنورد هایی که آروم و بیرمق قله رو فتح میکنن راهشون رو از دور صورتم به سمت چشمام کج میکنن؛
اما بازم چشمامو باز نمی کنم آخه خورشیدی که تو نباشی دیدن نداره، خودِ خودِ تاریکیه .
کاش این قایق ِبیناخدا هیچوقت به ساحل نرسه..
✍محدثه ادیب
🪶https://eitaa.com/mimadib
🖼 فناوری هستهای صلحآمیز برای نوزادان
🔹سفارت ایران در غنا: هر نوزادی که در ایران متولد میشود، برای ۵۶ اختلال متابولیک، به صورت رایگان غربالگری میشود.
🔹فناوری پشت آن؟ هستهای، ساخته شده توسط دانشمندان ایرانی. ایران یکی از تنها ۵ کشور در جهان است که این کیتها را تولید میکند.
🔹این تنها یک نمونه از فناوری هستهای صلحآمیز ما است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🇮🇷https://eitaa.com/mimadib
مامان باباهای ایرانی!
به ما نینی های شیعه شیرخشک اسرائیلی (نستله) ندید!!!
🍼🍼🍼🍼🍼🍼
#ام_حیدر
#برند_نستله
#شیرخشک_نان و..
🇮🇷https://eitaa.com/mimadib