بعد از نماز جمعه نصر دیگر به مصلی نیامده بودم .
به هرجانکندنی که شده وارد حیاط اصلی میشوم ؛خودم را میکشانم تا نزدیکتر برسم،میدانم همه را میبینی، میدانم از آخر مجلس شهدا را میچینند اما باید نزدیکتر باشم! من اهل این فرهیختگیها نیستم ؛مگر چقدر دیگر روی خاکی و میتوانم تماشایت کنم؟
گفتم خاک؟ خاک بر دهانم ..
در بلندای مصلی برایمان قرآن میخوانی: "ان تقوموا لله مثنی و فرادی"
ماهم همه یکییکی و دوتادوتا گریه میکنیم ..
عکس هم میگیریم برای بغضهایی که بعدا سر باز خواهند کرد..
اینچنین کنار زنان و فرزندان خانوادهات، به پیامبری میمانی که به مباهله آمده است ...
اما اینبار تنها نیستی،
ماهم آمدهایم.
نه به تماشا، که به رقصِ خون در مسلخ چشمهایت.
چراکه دیگر نمیخواهیم "لئِن اخّرتن الدهور" باشیم.
آخر از عاشورا به بعد دیدهایم که حق را سر بریدند و دیدیم که "علی الدنیا بعدک العفا" یعنی چه ..
کاش قبل از آنکه تو به خاک بروی، این خاک مارا ببلعد..
دوباره گفتم خاک؟ خاک بردهانم..
✍محدثه ادیب
https://eitaa.com/mimadib
ولی ما دلمون نیومد امشب و خونه بمونیم ..
#باید_برخاست
https://eitaa.com/mimadib
بعضیها تا آخرین ساعتهایی که آقای ما تهران بودن سعی کردن زهرشونو بریزن..
✍محدثه ادیب
#باید_برخاست
https://eitaa.com/mimadib
تو هوای تهران بجای اکسیژن فقط بغض مونده ،
نمیشه نفس کشید..
#باید_برخاست
✍محدثه ادیب
https://eitaa.com/mimadib