42.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
امروز صبحِ زود بیدارشدم ، چای درست کردم ..صبحونه اهل خونه رو دادم و راهشون کردم پی زندگی
پرده هارو کنار زدم و نور رو به خونه دعوت کردم ..
به گُل ها آب دادم ..
الانم دارم بساط شامُ برپا میکنم ..
سالاد الویه محبوب تمام
اهالی خونواده 😌
چقدرر از تهِ قلبم همین روزمرگی های ساده و تکراری رو دوست دارم .. 🍃
خدا رو شکر برای تکرارِ جریان سادهٔ زندگی 🌿
#روزمرگی
🌱 @mimmag
.
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📪 پیام جدید
سلام عزیزدلم بعداز مدت ها حس کردم امروز حالت خیلی خوبه خواهر مهربونم میخواستم بگم منم این روزا حالم خیلی خیلی خوبه امام رضا حال منو
دیروز صبح خیلی خوب کرد الهی که امام رضا یارت باشه مراقب مهربونیات باش
#ارسالی_شما
چقدر خوبه یه نفر تو این دنیا باشه که اینقدر قشنگ شما رو بشناسه
دورتون بگردم که اینقدر باصفایید 💚🫂
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
📪 پیام جدید
سلام خوبی بانوجان میشه مواد کامل ساد الویروبگین با طرز تهیش منتظرم واسه شام درست کنم😅
#ارسالی_شما
روش من برای پخت سالاد الویه خیلی بی دنگ و فنگه 😁
همه مواد رو با هم میپزم برای چاشنی هم فلفل سیاه ، آویشن ، جعفری ، گاهی هم هویج رنده شده اضافه میکنم همین 🙌🏻
صفر تا صد الویه رو اینجا میتونید ببینید 👇🏻
https://eitaa.com/mimmag/2984
🌱 @mimmag
.
📪 پیام جدید
سلام مهربانوی عزیزم
ما خانوما یه وقتایی میریم تو لاک خودمون و هیچ کس و هیچ چیزی هم نمیتونه حال دلمون و خوب کنه غیر خودمون و یه وقتا لازمه برای خودت باشی و به خودت فکر کنی تا حالت جا بیاد امروزم روز حال خوبت بود با انرژی الهی که همیشه حال دل زنای سرزمینم هرجا که هستن خوب و خوش باشه ❤
#ارسالی_شما
Page175.mp3
زمان:
حجم:
1.2M
💠 #ختم_قرآن_کریم | صفحه: 175
🔸با صدای: استاد پرهیزکار
🌱 @mimmag
.
بچه بودم و بچهی دلرحم وفضولی هم بودم. توی دیوار حیاطمان حفرهای بود که اواخر بهار، گنجشکها توی آن لانه میساختند.
چندوقتی بود میدیدم گنجشکی مدام دارد چیزهایی میبرد داخل و بعد از چندروز، صدای جیک جیک جوجههاش هم بلندشد.
یادم هست توی حیاط مینشستم و همینطور که برای خودم بازی میکردم، حواسم به صدای جوجههایی که مامانشان براشان غذا و دانه میبرد بود و کلی کیف میکردم از اینکه توی حفرهی کوچک سقف خانهی ما، زندگی دیگری جریان دارد.
گذشت و یک روز که طبق روال معمول داشتم بازی میکردم، از صبح تاحدود بعدازظهر دیدم جوجهها به شکل غیرعادی دارند سروصدا میکنند و از مادر جوجهها هم خبری نبود. رفتم عقبتر و شروع کردم به بالاو پایین پریدن تا شاید داخل لانه را ببینم و علت بیقراری جوجهها را کشف کنم، اما هرچه تلاش کردم، هیچ چیز پیدا نبود. احساساتم از استیصال جوجهها رقیق شد و آرام و قرار از من کوچید. پیش خودم گفتم؛ اینجوری نمیشود، الان باید یک کاری بکنم. این شد که کمی نان ریختم توی یک پیاله شیر، نردبان را برداشتم، رفتم بالا، یکی یکی نانهای خیس خورده را توی حلق جوجههای گرسنه ریختم و آرام گذاشتمشان سر جاشان. از حس رضایتی که بعدش داشتم چیزی نگویم بهتر است، آنموقعها فیلم کلید اسرار پخش میشد، چیزی شبیه موزیک همان فیلم توی سرم پخش میشد و حس میکردم فرشتههای خدا دارند تشویقم میکنند.
خلاصه که آن روز گذشت و فردا که آمدم توی حیاط، با صحنهی دردناکی مواجه شدم. دیدم هرسه تا جوجه، شکمشان ترکیدهبود و افتادهبودند پایین! یادم هست که خیلی گریه کردم و خودم را سرزنش کردم که گرسنه میمردند بهتر نبود؟! که شاید اگر صبر میکردم، یا مامان جوجهها برمیگشت یا مامان خودم کمکم میکردو این اتفاق نمیافتاد.
فهمیدم که گاهی فقط باید شنید، فقط باید نگاه کرد و پذیرفت که گره تمام مشکلات جهان، قرار نیست به دست ما باز شود.
من احساس خیلی تلخی را تجربه کردم تا یادم بماند، گاهی مداخله نکردن در مشکلاتی که در آنها دانش و تخصص کافی ندارم، بهترین کمکیست که از من ساخته است. که همیشه لازم نیست به هر کنشی، واکنش بدهم.
پس همیشه سکوت و عدم واکنش نشان دادن آدمها را به حساب نفهمیدنشان نگذارید. آدمها بیدلیل به این مرحله نرسیدهاند.
آنها فهمیدهاند که کار را پیش از رسیدن کاردانش، خرابتر نکنند.
که هر مسئولیتی را نپذیرند تا جان و مال انسانها را با نابلدیهاشان به خطر نیندازند.
همین!
تا فـــــــــردا دلتون آروم 🌿
🌱 @mimmag
.
«وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا»
فقط از خدا بخواه و کم هم نخواه...✨
سلام آدینه به دلِ خوش رفقا 🤝🏻🌿
🌱 @mimmag
.