eitaa logo
روزمره های مهربانو 🌱
28.8هزار دنبال‌کننده
5.1هزار عکس
5.5هزار ویدیو
5 فایل
زندگیِ به روایتِ یه مامانِ دهه‌شصتی که اتفاقا #بلاگره 😌 متفاوت ترین کانال #روزمرگی ایتا🙂 ‌از دغدغه های مادرانه ، تا توسعه فردی و استقلال مالی ‌ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_188j0i&btn=تک‌تک.پیامهاتون.رو.با تبلیغات: @tabmehr
مشاهده در ایتا
دانلود
📪 پیام جدید سلام مهربانوی عزیزم ما خانوما یه وقتایی میریم تو لاک خودمون و هیچ کس و هیچ چیزی هم نمیتونه حال دلمون و خوب کنه غیر خودمون و یه وقتا لازمه برای خودت باشی و به خودت فکر کنی تا حالت جا بیاد امروزم روز حال خوبت بود با انرژی الهی که همیشه حال دل زنای سرزمینم هرجا که هستن خوب و خوش باشه ❤
🔹صفحه: 175 💠سوره اعراف: آیات 188 الی 195 🌱 @mimmag
Page175.mp3
زمان: حجم: 1.2M
💠 | صفحه: 175 🔸با صدای: استاد پرهیزکار 🌱 @mimmag
. بچه بودم و بچه‌ی دل‌رحم وفضولی هم بودم. توی دیوار حیاطمان حفره‌ای بود که اواخر بهار، گنجشک‌ها توی آن لانه می‌ساختند. چندوقتی بود می‌دیدم گنجشکی مدام دارد چیزهایی می‌برد داخل و بعد از چندروز، صدای جیک جیک جوجه‌هاش هم بلندشد. یادم هست توی حیاط می‌نشستم و همینطور که برای خودم بازی می‌کردم، حواسم به صدای جوجه‌هایی که مامانشان براشان غذا و دانه می‌برد بود و کلی کیف می‌کردم از اینکه توی حفره‌ی کوچک سقف خانه‌ی ما، زندگی دیگری جریان دارد. گذشت و یک روز که طبق روال معمول داشتم بازی می‌کردم، از صبح تاحدود بعدازظهر دیدم جوجه‌ها به شکل غیرعادی دارند سروصدا می‌کنند و از مادر جوجه‌ها هم خبری نبود. رفتم عقب‌تر و شروع کردم به بالاو پایین پریدن تا شاید داخل لانه را ببینم و علت بیقراری جوجه‌ها را کشف کنم، اما هرچه تلاش کردم، هیچ چیز پیدا نبود. احساساتم از استیصال جوجه‌ها رقیق شد و آرام و قرار از من کوچید. پیش خودم گفتم؛ اینجوری نمی‌شود، الان باید یک کاری بکنم. این شد که کمی نان ریختم توی یک پیاله شیر، نردبان را برداشتم، رفتم بالا، یکی یکی نان‌های خیس خورده‌ را توی حلق جوجه‌های گرسنه ریختم و آرام گذاشتمشان سر جاشان. از حس رضایتی که بعدش داشتم چیزی نگویم بهتر است، آن‌موقع‌ها فیلم کلید اسرار پخش می‌شد، چیزی شبیه موزیک همان فیلم توی سرم پخش می‌شد و حس می‌کردم فرشته‌های خدا دارند تشویقم می‌کنند. خلاصه که آن روز گذشت و فردا که آمدم توی حیاط، با صحنه‌ی دردناکی مواجه شدم. دیدم هرسه تا جوجه، شکمشان ترکیده‌بود و افتاده‌بودند پایین! یادم هست که خیلی گریه کردم و خودم را سرزنش کردم که گرسنه می‌مردند بهتر نبود؟! که شاید اگر صبر می‌کردم، یا مامان جوجه‌ها برمی‌گشت یا مامان خودم کمکم می‌کردو این اتفاق نمی‌افتاد. فهمیدم که گاهی فقط باید شنید، فقط باید نگاه کرد و پذیرفت که گره تمام مشکلات جهان، قرار نیست به دست ما باز شود. من احساس خیلی تلخی را تجربه کردم تا یادم بماند، گاهی مداخله نکردن در مشکلاتی که در آن‌ها دانش و تخصص کافی ندارم، بهترین کمکی‌ست که از من ساخته است. که همیشه لازم نیست به هر کنشی، واکنش بدهم. پس همیشه سکوت و عدم واکنش نشان دادن آدم‌ها را به حساب نفهمیدنشان نگذارید. آدم‌ها بی‌دلیل به این مرحله نرسیده‌اند. آن‌ها فهمیده‌اند که کار را پیش از رسیدن کاردانش، خراب‌تر نکنند. که هر مسئولیتی را نپذیرند تا جان و مال انسانها را با نابلدی‌هاشان به خطر نیندازند. همین! تا فـــــــــردا دلتون آروم 🌿 🌱 @mimmag .
«وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا» فقط از خدا بخواه و کم هم نخواه...✨ سلام آدینه به دلِ خوش رفقا 🤝🏻🌿 🌱 @mimmag .
. امروز اول رفتیم بیمارستان و پانسمان دست صدرا رو تعویض کردیم ، بعد از بیمارستان هم اومدیم خونه مامان سادات 💚 پ .ن عکسُ با همکاری صدرا 😁🥹 🌱 @mimmag .
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. ناهار امروز باب دل نوه های مامان سادات بود 🍝 🌱 @mimmag .
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. اصلا غذا های دسته جمعی یه طعم دیگه دارن 😌 🌱 @mimmag .
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. یادش به خیر وقتی بچه بودیم همیشه دمپختکُ و ماکارانی رو اینجوری توی سینی می‌خوردیم😁 🌱 @mimmag .