میمِ ثاٰنی؛
[ پاٰره توضیحات (۱): ] ۱.کتابهایی که اموجی ندارن؛ از نگاهِ من نه مطلوب بودن و نه حتی خوندنی! ۲.کت
؛
[ پاٰرسال فقط مجالِ خوندن ۲۹ عنوان #کتاب رو پیدا کردم که سعی شد در یک طبقهبندیِ شخصی ارائه بشه. امّا بطور کلی یک نکته رو پس ذهنتون، برای همهی عُمر، سنجاق کنید؛ کتابِ خوب شما، لزوماً کتاب خوب شخصِ دیگری نیست. کتاب، خوراکِ روحه و غذا همیشه بندِ ذائقهست. ذائقهی مطالعاتی میتونه وابسته به سابقهی کتابخوانی، تروماهاٰ و زخمها، علاقمندی به ژانرهای خاص، شغل، سِن، جهانبینی و ... بسیار متنوع باشه. با این حال در لیست بالا تضمین میکنم ⭐️ | ستارهدارهاٰ نقش چلوکره و کباب رو دارن. خوشتون میاد./]
عزیزِ شکستهی شکَست نخورده؛ ایران!
به مردُمت نگاه میکنم؛
به کساٰنیکه از رنجِ تو پله نساختند و گور روی گور تلمبار شدن را راهِ ساختن آینده ندیدند. به کساٰنیکه با نامِ تو، برای کامِ خود، چهرهی عریان و کریه جنگ را بزک نکردند و آن را مداخلهی بشردوستانه ندانستند. به کسانیکه سوگواری را طبقه بندی نکردند و به خروار خروار مردنِ کودکان مشروعیت ندادند. به کسانیکه از مرگِ گنجشککانِ دنیا ندیدهی تو، به مِی و مستی نیوفتادند و روی استخوانهای جزغاله نرقصیدند.
به مردمت نگاه میکنم؛
به کسانیکه آوارگی را سادهسازی نکردند و ماتحتِ بدخواهِ ویرانگرت را نبوسیدند. به کسانیکه در پوستِ ضدِ فاشیسم، به صلح و مدنیّت پشت نکردند و دستاوردهاٰی پاکیزهات، قدمت و شجرهی بناهایِ تاریخیات را از یاد نبردند و سادهلوحاٰنه و طوطیوار نگفتند:«بهترش را میسازیم!».
به آنها نگاه میکنم و تو را که حالاٰ درختی بیپرندهای، بغل میگیرم و میخواهم ما را، در حافظهی سوختهی خاورمیانهایات نگه داری و به فرداهاٰیی که در آن نیستیم بگویی:«مردمِ حقیقیات ما بودیم.»
#میم_سادات_هاشمی
|°@mimsani 🕊
دلم میخواهَد براٰی کسی رودهدرازی کنم! حرفهاٰی مُفتِ بُنجل بزنم. دلم میخواهد برای کسی از چیزهای بیخودِ حوصلهسربر قصّه سر هم کنم و از روزمرهی بیاهمیتم ساعتها حرف بزنم بدون آنکه توی چشمَش یک حرّافِ بیخاصیت بنظر برسم! دلم میخواهد کسی مشتاقِ اخبار غیرضروری و چرندیاتم باشد. مشتاقِ چیزهای بی سر و تَهی که قطار میکنم و بعدش غش غش یکوری میخَندم. خودم با خودم. دلم میخواهد برای کسی از مکنوناتِ قلبم بگویم. از خُرده چیزهایی که فهمیدنش چندان ارزشی ندارد. میدانی؟ دلم میخواهد مهمترین حادثهی زندگی کسی باشم؛ بعد او دَستش را پیاله کند زیر چانه و کلماتم را بنوشد و یکطور نگاهم کند که انگار با همهی مَعمولی بودنم، یک شگفتیام…
#میم_سادات_هاشمی
|°@mimsani 🕊