eitaa logo
Mind Depths|ژرفای ذهن
1.3هزار دنبال‌کننده
142 عکس
14 ویدیو
2 فایل
باهم مطالب و مقالات علمی رو ساده میکنیم، می‌خونیم و بررسی می‌کنیم📚 خوشحال میشم پیشنهادات وانتقاداتون رو بدونم👇🏻 @nikamahmoudi https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1mr3pui&btn=پیام.ناشناس.ژرفای.ذهن
مشاهده در ایتا
دانلود
میشه کارهارو به دو دسته تقسیم کنیم یکی واجب برای زندگیم و اون یکی خوبه انجام بشه. روی واجبا تمرکز کنیم و سعی کنیم تو طول روز انجام بشه. وقتی حس می‌کنی انگیزه پایین اومده، یکی از ساده‌ترین راه‌ها اینه که بدن رو وارد بازی کنی مثلا یه ورزش یا پیاروی کوتاه یه نظم خواب یه کار فیزیکی رو سیستم مغزیمون اثر میزاره و مودمون رو میاره بالا
یه نکته دیگه هم هست اینکه شما متوجه این حالت شدی و درباره‌ش سؤال می‌پرسی، خودش نشونه مهمیه. کسی که کاملاً بی‌تفاوت شده باشه معمولاً اصلاً این سؤال‌ها براش کمتر براش پیش میاد. پس همین فکر کردن و پرسیدن، یعنی اون حسِ جست‌وجو مغزت هنوز زنده است🌱
سلام وقتتون بخیر امیدوارم که خوب باشین برنامه پیام ناشناسی در ایتا میشناسید که بشه دو طرفه پیام داد؟ متاسفانه از برنامه که استفاده میکنم فقط قابلیت پیام یک طرفه داره ممنون میشم اگه اطلاع دارین برام بفرستین🌸🙏🏻 @nikamahmoudi
وقتی اهمال‌کاری می‌کنیم و کارهای مهم رو عقب می‌ندازیم، معمولاً اولین نفری که بهش گیر میدیم خودمونیم چقدر تنبلم… چرا امروز کاری نکردم؟ چرا به برنامه‌م نمی‌چسبم؟ و همین حس بد، دوباره ما رو بیشتر تو چرخه‌ی اهمال‌کاری گیر می‌اندازه.
اهمال‌کاری بیشتر از اینکه به تنبلی ربط داشته باشد، به نحوه‌ی کار کردن مغز ما مربوطه و بر اساس یک سیستم قدیمی و طبیعی تصمیم می‌گیره مغز انسان به‌شدت تحت تأثیر یک ماده‌ی شیمیایی به نام دوپامین کار می‌کنه دوپامین یه انتقال‌دهنده‌ی عصبیه که به ما حس انگیزه، حرکت میده برخلاف تصورمون دوپامین فقط حس لذت نیست بیشتر شبیه سیگنالی است که به مغز می‌گه این کار ارزش انجام دادن دارد یا نه؟
مشکل از کجا شروع می‌شه؟ وقتی مغز یه کار رو سنگین، خسته‌کننده یا خیلی طولانی ببینه، سریع حساب می‌کنه که پاداشش کمه یا خیلی دیر می‌رسه همین باعث می‌شه دوپامین بیاد پایین و مغز اون کار رو ببره تو اولویت های اخر بعدش چی؟ مغز می‌ره دنبال هرچیزی که دوپامین سریع بده چک کردن گوشی، چند دقیقه اسکرول، یه خوراکی، یا حتی مرتب کردن اتاق فقط برای اینکه یکم حس بهتری بده. یعنی مغز به‌طور طبیعی الان رو خیلی جذاب‌تر از بعداً می‌بینه.
از اون طرف، یک بخش مهم مغز یعنی قشر پیش‌پیشانی هم در گیر میشه این بخش مسئول برنامه‌ریزی، تصمیم‌گیری، تمرکز و خودکنترلیه وقتی خسته باشیم، استرس داشته باشیم یا کار خیلی بزرگ و مبهم باشد، این بخش کمی ضعیف‌تر عمل می‌کنه. در نتیجه سیستم پاداش مغز کنترل بیشتری به دست می‌گیره و ما راحت‌تر جذب پاداش‌های فوری می‌شیم.
حالا فرض کن داری برای کنکور درس می‌خونی. جلوت یه عالمه کتاب و جزوه‌ست، و تو فقط با دیدنشون قطعا دلت می‌خواد از اتاق فرار کنی مغزت دوپامینش اومده پایین و حس می‌کنی نه واقعا حوصلش نیست شروع کنم
اما می‌تونی این سیستم رو تغییر بدی به‌جای اینکه بگی باید کل فصل رو بخونم یا باید امروز کل زیست رو جمع کنم تست هاشم بزنم بگو ۳۰ دقیقه این فصل از زیست رو میخونم ده تا تست هم میزنم (کارو به قدم های ریز تبدیل کن) می‌تونی حتی یه محرک دوپامینی کوچیک هم اضافه کنی مثلاً یه موزیک ملایم بی کلام بذاری موقع درس خوندت یا ۳۰ دقیقه رو تایمر بزاری یه نوشیدنی مورد علاقتم میتونی کنار دستت داشته باشی اینا باعث می‌شن مغز درس خوندن رو اون‌قدرها هم بد نبینه و دوپامین یه کم فعال میشه و وارد چرخه مثبت ادامه دادن میره ونیم ساعتی که ازش فرار میکردیم تبدیل به یه کار با تمرکز میشه
تا حالا براتون پیش اومده وقتی با یه غریبه یا کسی که تازه دارین باهاش آشنا میشین صحبت کنید وحس کنید که دقیقا روی موج شماست؟ انگار حتی حرف ها و شوخی های نصفه کاره همو هم می فهمید شاید دلیلش این باشه که مغز هاتون شبیه به هم فکر میکنه
پژوهشی تو دانشگاه کالیفرنیا نشون داده که شباهت در الگوهای فعالیت مغزی می‌تونه با شکل‌گیری دوستی مرتبط باشه تو این مطالعه از ۴۱ دانشجوی تازه‌وارد هنگام تماشای ۱۴ کلیپ مختلف از مستند و کمدی گرفته تا موضوعات علمی و ورزشی اسکن مغزی گرفتن و پژوهشگران فعالیت ۲۱۴ ناحیهٔ مغز اون ها رو بررسی کردن و چند ماه بعد ازشون پرسیدن وقت آزادشون رو بیشتر با چه کسانی می‌گذروننن؟ نتیجه خیلی جالب بود دانشجوهایی که بعد از حدود هشت ماه به دوستان نزدیک تبدیل شده بودن، هنگام دیدن ویدیوها الگوهای فعالیت مغزی خیلی شبیه‌تری به هم داشتند. یعنی مغز آن‌ها اتفاق‌ها را تقریباً به یک شکل تفسیر می‌کرد.
🫂 نکته جالب‌تر این بود که در ماه‌های اول تفاوت خاصی بین دوستان و بقیه دیده نمی‌شد. به نظر می‌رسه اول، نزدیکی محیطی یا موقعیت مشترک باعث آشنایی شده بود اما با گذشت زمان، کسانی که الگو های فکری شبیه‌تر داشتند بیشتر به هم نزدیک شدند. این شباهت‌ها هم ربطی به سن، جنسیت یا محل تولد نداشت. و بیشتر در شبکه‌هایی از مغز دیده می‌شد که به توجه کردن و فهمیدن داستان‌ها و اتفاق‌ها مربوط‌ بود