اگه بخوایم با هم صادق باشیم در واقع هیچکس نیست که بتونه صددرصد این خطاها رو از ذهنش پاک کنه. اینها مثل میانبرهای ذهنی هستن که مغز ما بهشون عادت کرده پس اصلا قرار نیست که یکشبه بشی آدم بدون هیچ خطای فکری
اما داستان این جا جالب میشه
وقتی متوجه خطای فکریت بشی و برچسب میزنی روش که این فقط یه خطای شناختیه
یه فاصله خیلی باریک بین تو و اون فکر ایجاد میشه همین فاصله، قدرت اون فکر رو برای زمینگیر کردنت میگیره.
#پرسش
برای همین تو این کانال تو مرحله اول قراره خطاهای شناختی رو کامل بشناسیم
و بعد معرفی اکثرشون ببینیم هر کدوم چطور در فکرهای روزمره ما ظاهر میشوند. کمکم با هم یاد بگیریم چطور با هاشون کار کنیم و چند تا اصول رو مرور کنیم تا اثرشون رو کمتر کنیم.
خطای شناختی چیست؟
۱) خطای شناختی ذهن خوانی
۲) خطای شناختی تفکر دو قطبی
۳) خطای شناختی شخصی سازی
۴) خطای شناختی مقصر دانستن دیگران
۵) خطای شناختی دست کم گرفتن جنبه های مثبت
۶)خطای شناختی تعمیم افراطی
۷)خطای شناختی استدلال هیجانی
۸)خطای شناختی فاجعهسازی
۹)خطای شناختی همیشه پشیمان بودن
۱۰)خطای شناختی باید ها
ادامه دارد....
#فهرست
خطای شناختی باید ها
تا حالا شده یه لیست بلندبالا از کارهایی که باید انجام بدی بنویسی، ولی در نهایت فقط روی مبل بشینی و به خاطر انجام ندادنشون از خودت نا امید بشی؟
راستش رو بخوای، اون باید هایی که توی ذهنت میچرخه، بزرگترین ترمز زندگیه.
حالا چرا؟
این بایدها اکثرشون مالِ دوران کودکیان اون زمان مغزمون هنوز نمیدونست چی درسته چی غلط، پس برای اینکه از طرف بزرگترها تأیید بشی یا تنبیه نشی، این قانونها رو مثل قانون بقا توی ذهنت نصب کردی.
مسئله اینجاست که بزرگ شدیم، مغزمون پیشرفت کرده، ولی اون کدهای قدیمی بقا هنوز دارن توی پسزمینه اجرا میشن و الکی بهمون استرس میدن
وقتی به خودت میگی
من باید رتبه زیر ۱۰۰ کنکور نیارم
من باید تا ماه بعد ۸ کیلو وزن کنم
من باید تا سال بعد ماشین بخرم
داری عملا به خودت دستور میدی نه اینکه هدفی انتخاب کنی
و وقتی کار انجام نمیشه، بهجای اینکه انرژی بگیری برای جبرانش ، احساس گناه میکنی وخودت سر زنش میکنی این احساس گناه مثل یه وزنه، پاهات رو میبنده و باعث میشه سنگین بشی و نتونی حرکت کنی
راهکار چیه؟
هرجا دیدی توی ذهنت داری میگی من باید…، متوقفش کن و جاش بگو من انتخاب میکنم که…(به لیل فلان ارزش شخصیم)
مثلا به جای من باید ورزش کنم، بگو: من ترجیح میدم ورزش کنم چون بدنم برام مهمه.
به جای من باید این پروژه رو عالی تموم کنم، بگو: من انتخاب میکنم روی این پروژه تمرکز کنم چون به رشد شغلیم کمک میکنه.
وقتی میگین
من انتخاب میکنم، یعنی شما مسئولیت هدفتون را پذیرفتهاین و اون رو بر اساس ارزشهای شخصیتون پیش میبرید، نه زیر فشارِ یک دستور تحمیلی که برای خودتون ساختین
ببین، همهی بایدها بد نیستن. سه تا دستهبندی هست که باید که نباید باهاشون بجنگیم
بایدهای اخلاقی
مثلا نباید به کسی صدمه بزنم
باید اگر اشتباه کردم مسئولیتش را بپذیرم
بایدهای قانونی
نباید وارد حریم خصوصی یا ملک دیگران شوم
باید قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت کنم
بایدهای طبیعی
بدنم باید خواب کافی داشته باشد
اگر گرسنهام باید غذا بخورم
#پرسش
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روز اول پست نذاشتم
با خودم گفتم اشکالی نداره… فردا حتما میذارم.
روز دوم هم گذشت.
بعد سوم.
بعد چهارم.
در ذهنم هنوز همهچیز منطقی بود...
کار تازهای شروع کرده بودم، ریتم زندگی عوض شده بود، و طبیعی بود که مدتی طول بکشه تا همهچیز دوباره سر جای خودش بنشینه
اما بعد از چند روز، ماجرا دیگر فقط کمبود وقت نبود.
یک الگوی آشنا آرامآرام خودش رو نشون میداد
اهمالکاری :)
نه اون اهمالکاری سادهای که از تنبلی میآید؛
بلکه اون نوع پیچیدهترش، که از فشار ذهنی، از چندپاره شدن توجه، و از این حس میاد که باید همهچیز را خوب و کامل انجام بدیم.
و وقتی حس میکنیم نمیتونیم کامل انجامش بدهیم،
ذهن یک راهحل موقت پیدا میکنه
فعلاً عقبش بینداز.
ذهن در عقب انداختن خیلی خلاقه
برامون دلیلهای قانعکننده میسازه
الان وقتش نیست
باید با یک پست بهتر برگردم
بگذار یک روز آرامتر شروع کنم
و همینطور، خیلی آرام،
روز چهارم تبدیل میشود به روز شانزدهم.
اما جالب اینه که خیلی وقتها همین روند،
با یک چیز کوچک تغییر میکنه
یک قدم.
یک حرکت ساده.
یک شروع کوچک.
این پست هم یکی از همان قدمهاست...
سلام دوباره :)
685.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ذهن ما خیلی وقتها درگیر چیزهایی میشه که اصلا در کنترل ما نیستند.
نکنه بد پیش بره؟
نکنه از پسش برنیام؟
نکنه اشتباه کنم؟
و همین فکرها باعث میشوند چیزی که حتی هنوز اتفاق نیفتاده، آرامش ما رو بگیرن
و سوال اینجاست چقدر ازاین جنس نگرانیهای هامون واقعا اتفاق میافتند؟