اگه این فکرها براتون آشناست، بدونید که طبیعی ان
تقریبا همهی ما دچار خطاهای ذهنی میشیم فقط شکلش فرق داره.
وقتی بفهمی اسمش چیه و چرا اتفاق میافته، راحتتر میتونی کنترلش کنی.
هدفممون اینه خطاهای ذهنی رو با هم مرور کنیم تا بفهمیم چطور کمتر تحتتاثیرش قرار بگیریم 🪴
خطای شناختی ذهنخوانی
ذهنخوانی یعنی وقتی بدون اینکه مدرکی داشته باشیم، فکر میکنیم میدونیم دیگران درباره ما چه فکری میکنند
و معمولاً هم بدترین احتمال را انتخاب میکنیم.
بخش زیادی از این جور افکار مربوط به ذهن خوانیه
در واقع ذهن وقتی اطلاعات کافی نداره مثلا نمیدونه چرا پیام جواب داده نشده یا چرا مدل سلام فرق کرده، وارد حالت ابهام شده
تو این حالت میره دنبال اینکه جای خالی اطلاعات رو با حدس زدن پُر کنه.
و مشکلش کجاست ؟
اینجاست که معمولا این حدسها به سمت بدترین سناریو میرن و بهجای اینکه واقعیت رو روشن کنن، باورها و ترسهای قدیمی ما رو دوباره پررنگ میکنن.
برای کمتر شدن ذهنخوانی چه کار میتونیم بکنیم؟
از خودمون بپرسیم
آیا واقعاً مدرکی دارم یا فقط دارم حدس میزنم؟
چند احتمال دیگر هم در نظر بگیریم، نه فقط بدترین سناریو ها
میشه به جای تحلیل طولانی رفتار دیگران، اگر لازم بود مستقیم و ساده در مورد مسئله بپرسیم و بیانش کنیم.
اینو بدونیم احساسی که داریم، برای فکریه که از موقعیت برداشت کردیم، نه خود موقعیت.
در نهایت در نظر بگیریم ذهنخوانی باعث میشه انرژی زیادی صرف فکرهایی کنیم که شاید اصلاً وجود خارجی نداشته باشند.
خطای شناختی تفکر دو قطبی
تفکر دوقطبی یعنی دنیا، آدمها و اتفاقها را فقط در دو حالت ببینیم
یا خیلی خوب، یا خیلی بد
یا موفقیت کامل، یا شکست کامل
یا صفر، یا صد
مثلا
یا رشته پزشکی دانشگاه شهید بهشتی یا دانشگاه نرم بهتره
یا فلان ماشین رو باید بخرم یا اصلا ماشینی نمی خواهم
یا مثلاموقع رژیم بعد از خوردن یک قاشق از بستنی برنامه رژیم رو کاملا نابود شده ببینیم و بقیه ظرف بزرگ بستنی رو تا اخر بخوریم
مشکل این نوع فکر کجاست؟
باعث میشه خیلی به خودمون سخت بگیریم، زود نا امید بشیم و از خیلی از فرصتها و خوبیهای واقعی زندگی محروم بشیم
چرا؟ چون فقط کامل نیستند.
راهکارهای ساده برای کمکردن تفکر دو قطبی
استفاده از طیف بهجای صفر و ۱۰۰ مثلا
(عملکردم تو این قضیه از ۱۰ چند بود؟)
همین عدد دادن، کمک میکنه حد وسطها رو هم ببینی، نه فقط صفر و صد رو.
دیدن پیشرفت نسبی
بهجای زل زدن به نقصها، هر پیشرفت کوچیکی رو هم حساب کردن
حتی اگر پیشرفت خیلی کم باشه، باز هم یعنی در حال حرکت رو به جلوییم.
نگاه کردن به اشتباه بهعنوان تجربه
یعنی اشتباه رو تبدیل کنی به تمرین برای بهتر شدنش کنی، نه سندی برای ناکامی