eitaa logo
Mind Depths|ژرفای ذهن
1.3هزار دنبال‌کننده
142 عکس
14 ویدیو
2 فایل
باهم مطالب و مقالات علمی رو ساده میکنیم، می‌خونیم و بررسی می‌کنیم📚 خوشحال میشم پیشنهادات وانتقاداتون رو بدونم👇🏻 @nikamahmoudi https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1mr3pui&btn=پیام.ناشناس.ژرفای.ذهن
مشاهده در ایتا
دانلود
اما می‌تونی این سیستم رو تغییر بدی به‌جای اینکه بگی باید کل فصل رو بخونم یا باید امروز کل زیست رو جمع کنم تست هاشم بزنم بگو ۳۰ دقیقه این فصل از زیست رو میخونم ده تا تست هم میزنم (کارو به قدم های ریز تبدیل کن) می‌تونی حتی یه محرک دوپامینی کوچیک هم اضافه کنی مثلاً یه موزیک ملایم بی کلام بذاری موقع درس خوندت یا ۳۰ دقیقه رو تایمر بزاری یه نوشیدنی مورد علاقتم میتونی کنار دستت داشته باشی اینا باعث می‌شن مغز درس خوندن رو اون‌قدرها هم بد نبینه و دوپامین یه کم فعال میشه و وارد چرخه مثبت ادامه دادن میره ونیم ساعتی که ازش فرار میکردیم تبدیل به یه کار با تمرکز میشه
تا حالا براتون پیش اومده وقتی با یه غریبه یا کسی که تازه دارین باهاش آشنا میشین صحبت کنید وحس کنید که دقیقا روی موج شماست؟ انگار حتی حرف ها و شوخی های نصفه کاره همو هم می فهمید شاید دلیلش این باشه که مغز هاتون شبیه به هم فکر میکنه
پژوهشی تو دانشگاه کالیفرنیا نشون داده که شباهت در الگوهای فعالیت مغزی می‌تونه با شکل‌گیری دوستی مرتبط باشه تو این مطالعه از ۴۱ دانشجوی تازه‌وارد هنگام تماشای ۱۴ کلیپ مختلف از مستند و کمدی گرفته تا موضوعات علمی و ورزشی اسکن مغزی گرفتن و پژوهشگران فعالیت ۲۱۴ ناحیهٔ مغز اون ها رو بررسی کردن و چند ماه بعد ازشون پرسیدن وقت آزادشون رو بیشتر با چه کسانی می‌گذروننن؟ نتیجه خیلی جالب بود دانشجوهایی که بعد از حدود هشت ماه به دوستان نزدیک تبدیل شده بودن، هنگام دیدن ویدیوها الگوهای فعالیت مغزی خیلی شبیه‌تری به هم داشتند. یعنی مغز آن‌ها اتفاق‌ها را تقریباً به یک شکل تفسیر می‌کرد.
🫂 نکته جالب‌تر این بود که در ماه‌های اول تفاوت خاصی بین دوستان و بقیه دیده نمی‌شد. به نظر می‌رسه اول، نزدیکی محیطی یا موقعیت مشترک باعث آشنایی شده بود اما با گذشت زمان، کسانی که الگو های فکری شبیه‌تر داشتند بیشتر به هم نزدیک شدند. این شباهت‌ها هم ربطی به سن، جنسیت یا محل تولد نداشت. و بیشتر در شبکه‌هایی از مغز دیده می‌شد که به توجه کردن و فهمیدن داستان‌ها و اتفاق‌ها مربوط‌ بود
رابین دانبار، انسان‌شناس معروف، درباره این موضوع می‌گه آدم‌هایی که شیوه فکر کردنشان شبیه است راحت‌تر با هم کنار می‌آیند؛ چون وقتی یکی چیزی می‌گوید، دیگری تقریباً همان‌طور آن را می‌فهمد. خلاصه اینکه گاهی دلیل دوستی‌ها عمیق فقط از علایق مشترک نیست بلکه به خاطر اینه که مغزهامون دنیا رو به شکل مشابهی می‌بینه Source: New Scientist, Grace Wade
شکست عاطفی مخصوصا وقتی یه رابطه جدی بوده واهداف و آینده ای چیده شده فقط به تموم شدن شدن رابطه ختم نمیشه در واقع برای بسیاری از آدما شبیه از دست دادن یک بخش زندگیه و مغز اونو مثل سوگ یک فقدان تجربه میکنه
در واقع سوگ واکنش طبیعی آدم ها ست که نسبت به از دست دادن یک عزیز دارند، این واکنش ممکنه بعد از پایان یک رابطه عاطفی هم دیده بشه بعد از جدایی افراد معمولا مراحل سوگ رو تجربه میکنن البته این مراحل برای همه یکسان نیست وامکان داره فرد بین مراحل در رفت و برگشت باشه
مرحله اول معمولاً انکاره. یعنی آدم هنوز ته دلش قبول نکرده که رابطه واقعاً تموم شده. ذهن سعی می‌کنه یه جوری قضیه رو سبک‌تر بگیره یا حتی نادیده‌اش بگیره، چون روبه‌رو شدن با این واقعیت خیلی سخته شاید فقط الان ناراحته، بعداً برگرده. یا شاید هنوز یه شانسی برای درست شدنش باشه.
بعد از مدتی ممکنه نوبت خشم برسه. اون‌جاست که آدم از طرف مقابل، از خودش یا حتی از کل شرایط عصبانی می‌شه. کم‌کم سؤال‌ها و دلخوری‌ها میاد بالا. بعد از اون همه تلاشی که کردم چرا منو نخواست؟ یا اصلاً چرا باید همچین اتفاقی برای من بیفته؟
مرحله بعدی چانه‌زنیه. اینجا ذهن مدام سناریو می‌سازه و هی با خودش فکر می‌کنه شاید هنوز راهی برای برگردوندن همه‌چیز باشه. اگه اون موقع اون کار رو نمی‌کردم شاید رابطه خراب نمی‌شد. یا اگه دوباره باهاش حرف بزنم شاید هنوز بشه همه‌چیز رو درست کرد.
بعد از اون معمولاً غم و اندوه عمیق خودش رو نشون می‌ده. این همون مرحله‌ایه که خیلی‌ها توش گیر می‌کنن. آدم مدام خاطره‌ها رو مرور می‌کنه، با کوچک‌ترین چیز یاد اون آدم می‌افته و حس می‌کنه یه بخش مهم از زندگیش رو از دست داده. ممکنه حال روحی و حتی حال جسمی هم تحت تأثیر قرار بگیره بی‌حوصلگی، خستگی، بی‌خوابی یا دل‌گرفتگی. در واقع زمانیه که آدم کم‌کم می‌فهمه کاری از دستش برنمیاد و رابطه واقعاً تموم شده. توی این مرحله ریسک افسردگی هم وجود داره و معمولاً آدم بیشتر از هر زمان دیگه‌ای به مراقبت، حمایت و توجه به حال خودش نیاز داره.
در نهایت مرحله‌ای به نام پذیرش می‌رسه. یعنی آدم کم‌کم می‌پذیره که اون رابطه بخشی از گذشته بوده و حالا باید مسیر تازه‌ای برای زندگی خودش بسازه. در این مرحله جدایی رو واقع‌بینانه‌تر قبول می‌کنه و کم‌کم تمرکزش رو برمی‌گردونه روی خودش، زندگی خودش و آینده‌ای که پیش رو داره. همین تغییر نگاه باعث می‌شه کم‌کم حالش بهتر بشه و به نتایج مثبت‌تری توی زندگی برسه.