حالا بعضی اوقات نشخوار فکری با نگرانی اشتباه گرفته میشه
حالت نگرانی بیشتر مربوط به آینده اس، مثلا اگه مصاحبه کاریم رو رد بشم چی میشه؟
اگه نتونم قسط وامم رو پرداخت نکنم باید چیکار کنم؟
تو حالت نگرانی حداقل امکان وجود برنامه ریزی و انجام کاری هست
ولی تو حالت نشخوار فکری مربوط به گذشته میشه و کاری که اتفاق افتاده که دیگه دیگه قابل تغییر نیست
حالا اصلاً چرا ذهن آدم وارد این چرخه میشه؟
بخشی از ماجرا به نحوه کار طبیعی مغز برمیگرده. مغز ما ذاتاً دوست داره برای اتفاقها دلیل پیدا کنه. وقتی یه تجربه ناراحتکننده پیش میاد، ذهن شروع میکنه به بررسی کردنش تا بفهمه چی شده و دفعه بعد چطور میشه جلوی تکرارش رو گرفت.
مثلاً اگر یه بار سرِ کار به خاطر یه اشتباه ازت تذکر بگیرن، طبیعیه که مدتی بهش فکر کنی تا دفعه بعد حواست بیشتر جمع باشه. اما مشکل از جایی شروع میشه که این فکر کردن متوقف نمیشه و ذهن مدام همون اتفاق رو مرور میکنه، بدون اینکه چیز تازهای ازش به دست بیاد.
در این حالت، ذهن بهجای حل کردن مسئله وارد یک چرخه تکراری از فکر کردن میشه. جالب اینجاست که ذهن تصور میکنه داره کار مفیدی انجام میده انگار که در حال تحلیل مشکله در حالی که در واقع فقط فکرهای قبلی رو بارها و بارها مرور میکنه به همین دلیل نشخوار فکری شبیه حل مسئله به نظر میرسد، اما در عمل نتیجهای نداره
ادامه پیدا کردنِ این چرخه هم حسابی روی اعصاب و روان تأثیر میذاره. معمولاً استرس رو بالا میبره، مود آدم رو پایین میاره و تمرکز رو هم داغون میکنه. خیلیا هم تجربه کردن که وقتی درگیر این فکرهان، خوابشون کلاً به هم میریزه.
اگه این وضعیت طولانی بشه، آدم از نظرِ روحی حسابی خسته میشه یا حتی ممکنه کارش به افسردگی بکشه
چون حس میکنه توی یه بنبست گیر کرده و هیچ راهِ خروجی نداره.
حسهایی مثل گیجی، قطع شدن از محیط اطراف، خالی شدن ذهن و...
همه ی اینا میتونن علائم خستگی شدید ذهنی باشن
فرض کن ذهنت انقدر کار کرده و چرخیده
که انرژی برای پردازش کارای طبیعیش نداره
در واقع ذهنی که زیاد فکر میکنه لزوما ذهن ضعیفی نیست، فقط ذهنیه که مدت زیادی تحت فشار بوده و به کمی آرامتر شدن و نظم دادن به فکرها نیاز داره
#پرسش
حالا براش چیکار میشه کرد؟
یکی از راه هاتشخیص دادن لحظههایی که ذهن وارد نشخوار فکری میشه ما در طول روز به طور طبیعی زیاد فکر میکنیم و فکر کردن به خودی خود مشکل نداره یه سؤال ساده میتونه کمک کنه تشخیص بدیم در حال نشخوار هستیم یا نه؟
آیا این فکری که الان در ذهنم میچرخه به یک اقدام عملی یا راهحل مشخص منجر میشه؟
اگر پاسخ منفی باشه احتمال زیادی داره که ذهن فقط در یک چرخهٔ تکراری از فکر کردن گیر کرده باشه
قدم بعدی اینه متوجه بشیم تو چه حالت هایی بیشتر درگیرش میشیم
ذهن وقتی فعالیت هدفمندی نمیکنیم یا در حال انجام کاری که توجه و تمرکز ویژه ای نمیخواد هستیم بیشتر تو این حالت میره مثلا موقع خوابیدن یا بیدارشدن یا کارهای روتین مثل دوش گرفتن ،رانندگی کردن و...
ادغام یک کاری که توجه و تمرکز لازم داره میتونه برای توقف نشخوار فکریمون مفید باشه
مثلا موقع رانندگی یک پادکست گوش بدی یا موقع خواب کتاب بخونی یا داستان صوتی گوش بدی
یه روش مفید دیگه نوشتن افکاره
وقتی یه فکر مدام تکرار میشه میشه تو کاغذ آوردش تا یه نگاه واقع بینانه تر نسبت بهش داشت.
چه شواهدی بابت فکرم هست چه چیزایی ردش میکنه چه راه حل هایی داره ؟
تو این حالت ذهن احساس میکنه افکار ثبت شده و دیگه لازم نیست اونقدردرگیرش باشه
بهتره این کار هر روز و در یک زمان مشخص انجام بشه تا تاثیرش بهتر بشه.
در نهایت
اگه نشخوار فکری خیلی شدید بشه و آدم حس کنه نمیتونه به تنهایی ازش بیرون بیاد، صحبت با یه روانشناس میتونه کمککننده باشه.
میشه این رو شبیه یک سرماخوردگی در نظر گرفت. وقتی سرما میخوریم معمولاً اول سعی میکنیم با استراحت، دمنوش یا مراقبتهای ساده حالمون بهتر بشه
اما اگر ببینیم طولانی شد طبیعیه که به پزشک مراجعه کنیم تا کمک بگیریم
برای ذهن هم کمک گرفتن از یه متخصص میتونه مسیر بهتر شدن رو راحتتر کنه.
مسئله دیگه ای که هست شدت و تعداد دفعات نشخوار فکریه
معمولاً بعد از یک اتفاق مهم یا استرسزا، طبیعیه که ذهن چند روزی درگیرش باشه. مغز در واقع سعی میکنه اتفاقی که افتاده رو بفهمه و پردازش کنه، برای همین ممکنه مدام بهش فکر کنه حتی تا چند روز میتونه طبیعی باشه.
اما وقتی این فکرها خیلی طولانی بشن یا مدام تکرار بشن و تمرکزمون رو بهم بزنن، دیگه از حالت طبیعی خارج میشن و میتونن آزاردهنده بشن.
در واقع مسئله این نیست که نشخوار فکری اصلاً نباشه مهم اینه که چقدر طول میکشه و چقدر در زندگی روزمره اختلال ایجاد میکنه
#پرسش
وقتی یه موقعیت براتون مبهم یا نامعلوم میشه، معمولاً چه واکنشی نشون میدین؟
تو این لینک میتونید پاسخ بدین
https://Punz.ir/survey/04Y1uBN
ابهام همیشه یک شکل نداره
حالت اول:
گاهی هنوز هیچ تصمیمی گرفته نشده و واقعاً نمیدونیم چی قراره بشه
مثلاً ممکنه مدیرمون هنوز تصمیم نگرفته چه کسی رو اخراج کنه یا نتیجهی یک انتخابات هنوز مشخص نشده باشه
حالت دوم:
گاهی هم نتیجه از قبل تعیین شده، اما ما هنوز ازش خبر نداریم.
مثلاً مدیرمون تصمیمش رو گرفته، ولی هنوز اونو اعلام نکرده
هر دو وضعیت میتونن استرسزا باشند. با این حال، مغز ما به این دو نوع ابهام واکنشهای متفاوتی نشان میده و جالب اینکه گاهی همین واکنشها به نفع ما تمام میشه