eitaa logo
Mind Depths|ژرفای ذهن
1.3هزار دنبال‌کننده
142 عکس
14 ویدیو
2 فایل
باهم مطالب و مقالات علمی رو ساده میکنیم، می‌خونیم و بررسی می‌کنیم📚 خوشحال میشم پیشنهادات وانتقاداتون رو بدونم👇🏻 @nikamahmoudi https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1mr3pui&btn=پیام.ناشناس.ژرفای.ذهن
مشاهده در ایتا
دانلود
میشه ردی از مفهوم تفکر دو قطبی رو تو فیلم قوی سیاه پیدا کرد نینا مدام بین دو قطبِ سفید و سیاه در نوسانه جایی که ذهن برای حد وسط و خاکستری‌ها باقی نمیزاره
خطای شناختی شخصی سازی در این خطا فرد فکر می‌کنه تقریبا هر اتفاق ناخوشایندی به نوعی تقصیر خودشه یعنی نقش بقیه آدم‌ها، شرایط محیطی یا عوامل بیرونی رو نادیده می‌گیره و همه چیز رو به خودش ربط می‌ده. انگار ذهنش یک جمله ثابت داره: حتماً من کاری کردم…
مثلا در پایان یک ازدواج، فردی که ذهنش خطای شخصی سازی داره میگه ازدواجم به بن‌بست رسید چون من شکست خوردم. اگر بیشتر رسیدگی می‌کردم شاید رابطه زنده می‌موند… این جمله از بیرون چطور دیده می‌شه؟ اینکه تمام مسئولیت یک رابطه دوطرفه رو روی شونه‌های یک نفر می‌ذاره. انگار رابطه، نیازها، گذشته، شخصیت‌ها، شرایط، اختلاف‌ها، تربیت‌ها، فشارهای بیرونی و هزار عامل دیگر اصلاً وجود ندارن فقط من مهمم و من خراب کردم
اما از کجا بفهمیم واقعا مقصریم یا داریم دچار شخصی‌سازی می‌شیم؟ با پرسیدن چند سوال میشه مرز بین این دو مشخص کنیم ۱. شواهد واقعی دارم یا فقط حس می‌کنم مقصرم؟ ۲. همه تقصیر را به خودم نسبت داده‌ام؟ معمولا هر اتفاقی چند عامل داره اگر همه مسئولیت را روی دوش خودت گذاشتی ممکنه شخصی‌سازی باشه. ۳. نقش شرایط و دیگران را در نظرم گرفتم؟ گاهی عوامل بیرونی یا تصمیم‌های دیگران هم در نتیجه نقش دارن ۴. آیا واقعا اختیار و کنترل این اتفاق دست من بوده؟ ما مسئول چیزهایی هستیم که در کنترل‌مان بوده، نه اتفاقاتی که خارج از اختیار ما بوده‌اند. ۵. اگر دوست صمیمی‌ام تو این موقعیت بود اون رو هم همین‌قدر مقصر می‌دونستم؟ ما معمولا با خودمون سخت‌گیرتر از دیگران رفتار میکنیم
دقیقاً همین‌جاست که خطای شناختی جدیدی شکل می‌گیره مقصر دانستن دیگران تو این خطا، ذهن دنبال کسی بیرون از خودش می‌گرده تا مسئول وضعیت فعلی باشه پدر، شریک زندگی، شانس، جامعه… هرچیزی جز سهم خودم
وقتی عادت می‌کنیم دیگران رو مقصر بدونیم چند پیامد مهم ایجاد میشه اول اینکه فرصت یادگیری از تجربه‌ها کمتر میشه، چون اگر همیشه مشکل از بیرون باشه، دلیلی برای تغییر در خودمون نمی‌بینیم. دوم اینکه روابط انسانی پرتنش‌تر میشه چون سرزنش مداوم معمولا باعث دفاعی شدن یا فاصله گرفتن دیگران میشه علاوه بر این، تمرکز زیاد روی مقصر پیدا کردن، ما را از یه سوال مهم‌تر دور می‌کنه ( حالا چه کاری می‌توانم انجام بدهم تا شرایط بهتر شود؟)
برای کمتر شدن این خطا مهم‌ترین قدم اینه که بین سرزنش و مسئولیت‌پذیری تفاوت بگذاریم سرزنش فقط ما را درگیر پیدا کردن مقصر می‌کنه، اما مسئولیت‌پذیری کمک می‌کنه بفهمیم در یک موقعیت چه چیزهایی در اختیار ما بوده و حالا چه کاری از دستمان برمیاد
برای این کار، قبل از هر واکنش سریع، بهتره موقعیت را به سه بخش تقسیم کنیم 1. چیزهایی که کاملاً در کنترل من بود مثل لحن حرف زدن، انتخاب رفتار، دقت در کار یا زمان‌بندی 2. چیزهایی که تا حدی در کنترل من بود مثل نحوهٔ پیگیری، توضیح دادن، یا مدیریت احساسات 3. چیزهایی که خارج از کنترل من بود مثل رفتار دیگران، شرایط پیش‌بینی‌نشده، گذشته یا تصمیم‌های دیگران
این تفکیک کمک می‌کنه واقع‌بینانه‌تر فکر کنیم. چون خیلی از اتفاق‌ها نه فقط نتیجه اشتباه یک نفر، بلکه حاصل چند عامل مختلف‌اند. وقتی این رو بفهمیم، ذهنمون به سمت تحلیل دقیق‌تر میره و شاید زودتر بتونیم شرایط رو بهتر کنیم
خطای شناختی دست‌کم گرفتن جنبه‌های مثبت در این خطا، فرد رویدادها، توانایی‌ها یا ویژگی‌های مثبت خود را کم‌ارزش می‌کنه حتی اگه اتفاقی حقیقتا مثبت، موفقیت‌آمیز یا شایسته‌ی تقدیر باشه، ذهن او آن رو ناچیز، تصادفی، یا بی‌اهمیت تفسیر می‌کنه
وقتی کسی یه باور منفی عمیق درباره خودش داره، مثل من کافی نیستم یا من خوب نیستم، ذهنش نمی‌ذاره هیچ اتفاق مثبتی این باور رو خراب کنه. برای همین وقتی یه موفقیت یا تحسین واقعی اتفاق می‌افته، ناخودآگاه شروع می‌کنه به کم‌ارزش کردنش شانس بود. کاری نکردم که! امتحان آسون بود. اون فقط دلش سوخت که ازم تعریف کرد.
یعنی چی؟ یعنی ذهن اتفاق مثبت رو جوری توجیه یا کوچک می‌کنه که همچنان با اون باور منفی قبلی بخونه. این طوری باور من کافی نیستم سرجاش می‌مونه و تغییر نمی‌کنه، حتی اگر شواهد خلافش وجود داشته باشه.