eitaa logo
Mind Depths|ژرفای ذهن
1.3هزار دنبال‌کننده
142 عکس
14 ویدیو
2 فایل
باهم مطالب و مقالات علمی رو ساده میکنیم، می‌خونیم و بررسی می‌کنیم📚 خوشحال میشم پیشنهادات وانتقاداتون رو بدونم👇🏻 @nikamahmoudi https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1mr3pui&btn=پیام.ناشناس.ژرفای.ذهن
مشاهده در ایتا
دانلود
برای کمتر شدن این خطا مهم‌ترین قدم اینه که بین سرزنش و مسئولیت‌پذیری تفاوت بگذاریم سرزنش فقط ما را درگیر پیدا کردن مقصر می‌کنه، اما مسئولیت‌پذیری کمک می‌کنه بفهمیم در یک موقعیت چه چیزهایی در اختیار ما بوده و حالا چه کاری از دستمان برمیاد
برای این کار، قبل از هر واکنش سریع، بهتره موقعیت را به سه بخش تقسیم کنیم 1. چیزهایی که کاملاً در کنترل من بود مثل لحن حرف زدن، انتخاب رفتار، دقت در کار یا زمان‌بندی 2. چیزهایی که تا حدی در کنترل من بود مثل نحوهٔ پیگیری، توضیح دادن، یا مدیریت احساسات 3. چیزهایی که خارج از کنترل من بود مثل رفتار دیگران، شرایط پیش‌بینی‌نشده، گذشته یا تصمیم‌های دیگران
این تفکیک کمک می‌کنه واقع‌بینانه‌تر فکر کنیم. چون خیلی از اتفاق‌ها نه فقط نتیجه اشتباه یک نفر، بلکه حاصل چند عامل مختلف‌اند. وقتی این رو بفهمیم، ذهنمون به سمت تحلیل دقیق‌تر میره و شاید زودتر بتونیم شرایط رو بهتر کنیم
خطای شناختی دست‌کم گرفتن جنبه‌های مثبت در این خطا، فرد رویدادها، توانایی‌ها یا ویژگی‌های مثبت خود را کم‌ارزش می‌کنه حتی اگه اتفاقی حقیقتا مثبت، موفقیت‌آمیز یا شایسته‌ی تقدیر باشه، ذهن او آن رو ناچیز، تصادفی، یا بی‌اهمیت تفسیر می‌کنه
وقتی کسی یه باور منفی عمیق درباره خودش داره، مثل من کافی نیستم یا من خوب نیستم، ذهنش نمی‌ذاره هیچ اتفاق مثبتی این باور رو خراب کنه. برای همین وقتی یه موفقیت یا تحسین واقعی اتفاق می‌افته، ناخودآگاه شروع می‌کنه به کم‌ارزش کردنش شانس بود. کاری نکردم که! امتحان آسون بود. اون فقط دلش سوخت که ازم تعریف کرد.
یعنی چی؟ یعنی ذهن اتفاق مثبت رو جوری توجیه یا کوچک می‌کنه که همچنان با اون باور منفی قبلی بخونه. این طوری باور من کافی نیستم سرجاش می‌مونه و تغییر نمی‌کنه، حتی اگر شواهد خلافش وجود داشته باشه.
چگونه این خطا را اصلاح کنیم؟ وقتی یک اتفاق مثبت می‌افته، معمولا دو چیز وجود داره واقعیت اتفاق و تفسیر ذهن ما از اون مشکل وقتی پیش میاد که ذهن ما سریع یک تفسیر منفی می‌سازه و ارزش اتفاق مثبت رو کم می‌کنه مثلاً مدیرت بهت میگه گزارشت خیلی دقیق بود واقعیت: مدیر از کارت تعریف کرده. تفسیر ذهنی که ممکنه بیاد: حتما تعارف کرده یا چیز خاصی نبود. درحالی‌که اون جمله‌ی دوم فقط حدس ذهنه، نه واقعیت کار درست اینه که قبل از قضاوت بپرسی واقعاً چه اتفاقی افتاد؟ اتفاق این بوده که کارت به نظرش خوب اومده، همین همین تفکیک واقعیت از تفسیر کم‌کم نگاه ذهن رو متعادل‌تر می‌کنه و موفقیت ها رو میزاره ثبت بشن و اون هارو شانسی تلقی نمیکنه
ویل نمونه بارز خطای شناختی دست کم گرفتن جنبه های مثبته با اینکه نابغه‌ست و مسئله‌هایی رو حل می‌کنه که استادا هم ازش میمونن باز می‌گه کاری نکرده و ارزش خاصی نداره. انگار هر موفقیتی رو سریع بی‌اهمیت می‌کنه تا مجبور نباشه توانایی واقعی خودش رو قبول کنه
خطای شناختی تعمیم افراطی در این خطا فرد از یک یا چند تجربه محدود، یک قانون کلی درباره همه چیز یا همه موقعیت‌ها می‌سازه به بیان ساده یک اتفاق باعث نتیجه گیری درباره همه اتفاق ها میشه
مثلاً همه زن‌ها به خاطر پول ازدواج می‌کنند. همه مردها بالاخره یک روز خیانت می‌کنند. یک نفر به من بدی کرد، پس همه آدم‌ها بد هستند.
یکی از نشانه‌های این خطای شناختی استفاده از کلمه‌های مطلق است؛ کلمه‌هایی مثل «همیشه»، «هیچ‌وقت»، «همه» یا «هیچ‌کس». وقتی کسی می‌گه من همیشه شکست می‌خورم، همه آدم‌ها بد هستند یا هیچ‌کس قابل اعتماد نیست، احتمالاً ذهنش داره یک تجربه محدود رو به همه موقعیت‌ها و همه آدم‌ها تعمیم می‌ده
مشکل کجا ایجاد میشه؟ که این طرز فکر فقط یک فکر ساده نیست کم‌کم روی رفتار آدم هم اثر میذاره. مثلا وقتی کسی باور کنه که قراره حتما شکست بخوره، معمولا کمتر تلاش میکنه یا حتی ممکنه کلا بی‌خیال تلاش کردن بشه. اگر این الگوی فکری ادامه پیدا کنه، ممکنه فرد به درماندگی آموخته‌شده برسه؛ یعنی بعد از چند تجربه ناموفق، به این نتیجه برسه که تلاش کردن فایده‌ای نداره و دیگه حتی احتمال موفق شدن رو هم در نظر نگیره.