دقیقا به نکته خوبی اشاره کردین
احساسات بهتنهایی همیشه قابل اعتماد نیستن و میتونن تحتتأثیر شرایط، آدمها یا تجربههای قبلی قرار بگیرن. ولی همون طور که گفته شد نمیشه کاملا نادیدهشون گرفت
زمانی مشکل پیش میاد که فقط بر اساس احساس یا فقط بر اساس منطق تصمیم بگیریم. معمولاتصمیمهای سالمتر وقتی گرفته میشن که احساس و منطق کنار هم بررسی بشن نه مقابل هم.
خطای شناختی فاجعهسازی
فاجعهسازی یعنی ذهن ما از یک اتفاق یا نشانه کوچک، سریع به بدترین و فاجعهبارترین نتیجه ممکن میره
یه مثال مملوس تر از این خطا هست که شاید زیاد باهاش مواجه شدیم
بسیاری از والدین وقتی فرزندشون کمی دیرتر از معمول به خانه برمیگرده
چندین بار پشت سر هم تماس میگیرن
چرا؟
چون ذهن فورا بدترین سناریوها را مساخته
حتماً تصادف کرده
نکند دزدیده شده
شاید حادثهای برایش اتفاق افتاده…
در حالی که در بسیاری از مواقع، دلیل فقط ترافیک، خاموش بودن گوشی یا یک تاخیر ساده است
اولین قدم برای تغییر این فکر
اینه که وقتی چنین فکری به ذهن اومد اون رو بشناسیم و به خودمان یادآوری کنیم که این فقط یک فکر فاجعهساز است، نه یک پیشبینی قطعی از آینده. بعد از اون از خودمون بپرسیم چه شواهد واقعی داریم که حتما قراره اتفاق بدی بیفته؟
اغلب میبینیم مدرک محکمی وجود نداره
و در نهایت سعی کنیم نگاه متعادلتری داشته باشیم و به خودمان اجازه بدیم از لحظههای زندگی بدون انتظارِ فاجعه لذت ببریم.
وقتی بعد از یک اتفاق خوب ناگهان این فکر میاد که بعدش میخواد اتفاق بدی بیفته یا زیاد خوشحال نشم، حتما بعدش ناراحتی بزرگی میاد ، در واقع ذهن در حال فاجعهسازیه.
یعنی مغز بهجای اینکه همون اتفاق خوب رو ببینه شروع میکند آیندهای منفی و نگرانکننده را تصور کردن، اون هم بدون اینکه دلیلی واقعی براش وجود داشته باشه
#پرسش
خطای شناختی همیشه پشیمان بودن
در این خطای شناختی، فرد بهجای تمرکز بر واقعیت و پیدا کردن راهی برای عبور از چالشهای فعلی، به دنیای فرضی گذشته پناه میبره
چرا این خطا اتفاق میافتد؟
مرور گذشته تا حدی طبیعی و حتی مفیده
چون به ما کمک میکنه از تجربهها درس بگیریم.
اما گاهی این مرور تبدیل به نشخوار ذهنی میشه. در این حالت، ذهن با غرق شدن در «اگرها» و «کاشها» در گذشته میمونه.
برخی اوقات هم دلیلش اینه که روبهرو شدن با اقدام واقعی در زمان حال سخت یا همراه با ریسکه، بنابراین ذهن ترجیح میده در سناریوهای خیالی گذشته باقی بمونه
مثلا
اگر بیشتر تلاش کرده بودم میتونستم شغل بهتری داشته باشم.
کاش آن موقع بیشتر درس میخوندم.
اگر اون تصمیم را نمیگرفتم الان زندگیام خیلی بهتر بود.
این نوع فکرها ممکنه در ابتدا شبیه نوعی سوگواری یا حسرت برای فرصتهای از دسترفته باشه اما وقتی مدام تکرار بشن و باعث شوند فرد دست به اقدام نزنه، تبدیل به یک خطای شناختی میشن
برای کم تر شدن این خطای شناختی ، لازمه زاویه نگاه رو تغییر بدیم.
آن تجربه چه آورده ای برام داشت؟
وسوال مهمتر
الان چه قدمی میتوانم بردارم تا شرایط بهتر بشه؟
در واقع گذشته قابل تغییر نیست، اما اقدام های ما که امروز انجام میدیم میتونه آینده را تغییر بده✨🌸