◌اُتاقِ ذهن
موس گم شده دانگلش هست خودش نیست
+ از منشی پرسیدی؟
- نه روم نشد
+ این چه عادتیه آخه تو داری، مگه میخورتت؟
+ پدر من، میدونم بده ولی واقعا نمیتونم، خجالت میکشم
- یه کلمه بپرس یه موس اینجا جا نمونده؟
+ اون دفعه رفتم از منشی اسم کلاس رو بپرسم توپوق زدم-
- واخ واخ... وااااااااااااااااااااااااااااااااااای چه مصیبتییییی... توپوق زدهههه...
+ باباااا😭🤣💔
- با انگشت تو خیابون نشونت ندادن؟؟؟ واخ واخ واخ، نشونت ندن وااااااااااااااااااااااااااااااااااای چه مصیبتی
◌اُتاقِ ذهن
- زندگی گر هزار باره بود؛ بار دیگر تو، بار دیگر تو
یکی از دوستام رندوم داشت یه چیزی میکشید، یهو اینو نشونم داد، گل از گلم شکفت و کلی ذوق کردم، سریع گفتم: میشه مالِ من باشه؟...
◌اُتاقِ ذهن
ما فقط وقتی میفهمیم خورشید دیگه نیست که تاریک شده باشه، سردمون باشه.(دوباره این متنو بخون، من راجع به خورشید حرف نمیزنم.)
[پادکست چارفصل-زمستان]
◌اُتاقِ ذهن
بچههاااااا بچهها بچهها بچهها بچههههههاااااا پس فردا روز جهانی دخترهههههه
روز دختر هم مبارک راستی (◍•ᴗ•◍)
+ گُلمون خیلی سرزنده بود، نمیدونم چرا پلاسیده شده
- مامان ما خودمون هم داریم پلاسیده میشیم چه توقعی از گُل داری
+ الان خیلی پرانرژیم چون کتاب خریدمممممم، هوراااااا
- از کجا؟
+ یه نمایشگاه کوچولو زده بودن گوشه راهرو، از اونجا
- کلا باران هرجا کتاب باشه اونم هست
+ معلومهههه، کتاب باشه من نباشم؟ چطو ممکنه؟