«صبر چگونه میکنی بر اینهمه جفا، علی؟
بغض چگونه میخوری؟ یاد بده به ما، علی...»
https://eitaa.com/mindpalace/10884 چرا
.| این چیزیه که من آرزوشو دارم. هر کسی رو میبینم به این شکلیه، با حسرت نگاهش میکنم. آدمی که برای خودش تفکر داره، به چیزها فکر کرده، جاذبه و دافعه داره، تصمیم میگیره کجا باایسته و براش هزینه میکنه، و بعد از خودش، وجودش، هنر، زمان، قلم، دست، بدنش براش خرج میکنه. اگه این آدم بودن نیست پس چیه..
و همچنان چی بهتر از اینکه انقدر ارادت داشته باشی خدمت امیرالمومنین؟
انگار معجزه میکنه... انگار هر کی این آدم رو دوست داره، به شکلی شبیهش میشه و وقتی شبیهش میشه، غیرقابل توقف، و تحسینبرانگیزه.
دیگه بیانیهشو نمیفرستم خودتون سوراخ شدید توسطش همه جا فرستادن ولی تاحالا انقدر با حرف یه نفر به طور کامل موافق نبودم.
چرا ناگهان همه با "وطن" گفتنهای چاووشی، احساس همدردی کردیم؟
وطنپرستی در هر وطنی و در هر ملتی وجود داره. میشه تصور کرد هر کشوری یه عده آدم رو داره که بیشرط اون رو میپرستن، فارغ از اینکه چه اقداماتی برای حفظش میکنن.
درباره ایران هم این مطرحه، اما مسئله، یک شکافه. یک اختلاف. یک فاصله؛ اینکه ما درباره کدوم "وطن" صحبت میکنیم؟
پاسخ این سوال برمیگرده به چیزهای مختلف که بهنظر میاد مهمترینش، تاریخه. اینکه تاریخ ایران از نظر ما، چیه؟ شاید فکر کنید تاریخ امری یکپارچهست، یک واقعیته که همه اون رو میدونن، ولی کاملا متفاوته.
یه کتاب به نام "ناسیونالیسم ایرانی" هست و توی اون به نوعی ملیگرایی نوین اشاره شده که از دهه ۳۰ - ۴۰ شروع شده (همزمان با سلطنت پهلویها). در این نوع ملیگرایی، وطنی که ما میشناسیم، دَرِش اسلام وجود نداره، یا به عنوان امری اجباری، بیرونی، و نژادی در نظر گرفته میشه. و برای همینه که کانسپت "دین عربها" رواج داره، و جملات "ما آریایی هستیم عرب نمیپرستیم". برای ما خیلی طبیعی جلوه میکنه که اسلام رو با نژاد عرب باهم لینکشده بدونیم، ولی در اصل این شکلی نیست و این موضوع یه عقبهای داره. در این نوع ملیگرایی، حضور ایران توی خاورمیانه یک حادثهی غلط درنظر گرفته میشه و ایرانیها ذاتا به اروپاییها مرتبط هستن (جملات محمدرضا شاه) و بنابراین هیچ ربطی به عرب/اسلام ندارن و آریایی هستن و زرتشتی.
در یک نگاه دیگه، ایران باستان همهش یه شوخیه، چیزیه که ما رو باهاش گول زدن، و در آخر این اسلامه که اصیله. در این نگاه یه فاز امتگرایی شدید وجود داره و نمایندگانی نامحبوب هم داره که فعلا نمیخوام حرفشونو بزنم.
بحثم چیه؟ اینکه بله، میتوان سلطنتطلب بود، در حالی که عربها (که قطعا محدود به نژاد عرب نمیشه بلکه کل جمعیت مسلمون رو درنظر میگیره) رو ندید گرفت - یعنی بگی وجود ندارن، یا اگر هم دارن از بین باید برن و "بیبی تنکیو"، و همزمان با جور وطن کشید، و همزمان که "علی" گفتنهای چاووشی را ندید گرفت و گریست..
و از طرفی میشه کل جمعیت دارای تکثر ایران، که لزوما با اسلام همراه نیستن رو نادیده گرفت یا انگ زد، و برای وطن مظلوم گریست و وسطش هم سوال کرد راستی این چاووشی چرا گفت وسطم؟
شما میتونید وطنپرست باشید، اما کدوم وطن؟ چه کسانی رو روشون خط قرمز کشیدید و وطن رو بدون اونها ترسیم کردید؟ کشتهشدن چه تعداد آدمهایی رو مشروع دونستید و بعد گفتید برای وطن بود؟