Mind Palace.-
برای فهمیدن عمق استعمار، که چه بر سر شرقیها آورده، ادوارد سعید بخوانید.
ادوارد سعید، کتابی به نام «شرقشناسی» داره که حس بعد از خوندن کتابش واقعا جالبه.
توی این کتاب توضیح میده که چجوری غربیها جریانی راه انداختن و در اون شرقیها رو از صحبت درباره خودشون محروم کردن، به این صورت که بگن شرقیها خودشون توانایی تشخیص و تحلیل رو ندارن، به زبان خیلی ساده.
توضیح میده که غربیا درباره شرقیا چی میگن و چرا. حس خوندنش جالبه چون وقتی میخونی که ادوارد سعید با حرص درباره این صحبت میکنه که تو مغز ما شرقیا فرو کردن که ما از عقل محاسباتی و ابزاری به دور هستیم، به خودت میگی "وا، مگه نیستیم؟"
همه تلاشش بر اینه که بگه، نه، ای شرقیهایی که فکر کردید شما از عقل کم دارید و همهش احساسات و پیچیدگی و کنایه هستید، عادی نیست. این نوع حرف زدن درباره شرق عادی نیست، برآمده از واقعیت ما نیست، بلکه همهش در راستای استعمار شدنه، حتی استعمار ذهن شرقیها، بخونید ایرانیها و هندیها و کرهایها و... و جالب اینجاست که ما حتی متوجه نشدیم، و بعدا هم نخواهیم شد که چطوری از ما اجازه حرف زدن درباره خودمون و از خودمون رو گرفتن.
و چرا الان یادش افتادم؟ چون یهو دیدم عه نگاه کن یه شرقی خاورمیانهای (که خود این مولفه عملا میتونه در حکم جایگاه ابدی در لجنزار باشه) داره یه سری تو سرا درمیاره؟ عه، دیگه خودش داره درباره خودش حرف میزنه که من فلان و فلانم. ادوارد سعید مرحوم اگه مرحوم نشده بود، الان چه حسی داشت که یه شرقی تونسته اینجوری ریبرند کنه؟
یعنی، فرض کن اینهمه سال همیشه هویت شما رو زدن تو سرت، که تو زودباور، تنبل، افتضاح در کار گروهی، بیسواد، پخمه، اهل پیچیدگی الکی و هزارتا چیز دیگه هستی و تو یهو جلوی همه اینا وایمیستی. یهو نشون میدی غرب هیچوقت حق نداشته دربارهت حرف بزنه و هرچی هم گفته مشخصا زر محض. واقعا جالب. نمیدونم پیش از این چقدر از این مسیر رو طی کرده بودیم، ولی حداقل تو این بیست روز؟!!؟؟ یه گامی رو برداشتیم که همقارهایهامون در مراحلش موندن. عجب.
داستان کشته شدن آدما یه جور آدمو آتیش میزنه و داستان زندگیشونم که بفهمی یه آتیشی تو دلت ایجاد میشه که میتونه تا اعماق وجود آدمو بسوزنه...
سلمونی توی مترو امام حسین چهارتا صندلی داره، هر چهارتاش پر بود و چهار نفر هم صف وایساده بودن نوبتشون شه. ما هنوز زندهایم:)
هدایت شده از رھگذر ..͜
به خدا که کاخی ساخته نمیشود مگر اینکه کوخهای بسیار ویران گردد
و ثروتی انباشته نمیشود مگر آنکه مردمانی گرسنه بمانند
"پس از بیست سال "
هدایت شده از رھگذر ..͜
این مطلب رو سر کلاس جامعه شناسی توسعه خیلی بحث میکردیم
کشورهای توسعه یافته الان درواقع همشون از انباشت ثروت "توسعه یافته" شدن و انباشت ثروت هم جز چپاول کردن بقیه ملت ها نیست
حتی همون امارات که روی نفت خوابیده هم گندش دراومد که توی سودان مشغول استعمار بوده
امریکا هم مشغول استعمار امارات:»
این که کشورت بشه مرکز پولشویی و کثافت کاری و فاصله طبقاتی توی کشورت موج مکزیکی بره که نشد توسعه یافتگی فدات شم
قشنگ جنگله
یا میخوری یا خورده میشی
فقط میزان ساده لوحی هم وطنهای که فکر میکنند امریکا قرار ما رو نجات بده
Mind Palace.-
این مطلب رو سر کلاس جامعه شناسی توسعه خیلی بحث میکردیم کشورهای توسعه یافته الان درواقع همشون از انبا
و چقدر کار کردن تا به ما بفهمونن "مهم نیست چه اتفاقی میفته مهم اینه که میتونید توی کشورتون آمازون و استارباکس و ماشینای قسطی تسلا داشته باشید."
Mind Palace.-
و چقدر کار کردن تا به ما بفهمونن "مهم نیست چه اتفاقی میفته مهم اینه که میتونید توی کشورتون آمازون و
مسئله این نیست که این سری موارد چیزهای لزوما بدی هستن (که البته دربارهشون گفته میشه که با استثمار نیروی کار ارزان میچرخن و فلان) مسئله اینه که اینا برای عدهای از ما شده آرزو و حسرت زندگی؛ "حسرت یک زندگی معمولی".
خیلی چیزا میتونست برای ما درست باشه و نیست به هر دلیلی. ولی هنوز غایت "آزادی" برای یه عده همیناست و این وحشتناکه..