داستان کشته شدن آدما یه جور آدمو آتیش میزنه و داستان زندگیشونم که بفهمی یه آتیشی تو دلت ایجاد میشه که میتونه تا اعماق وجود آدمو بسوزنه...
سلمونی توی مترو امام حسین چهارتا صندلی داره، هر چهارتاش پر بود و چهار نفر هم صف وایساده بودن نوبتشون شه. ما هنوز زندهایم:)
هدایت شده از رھگذر ..͜
به خدا که کاخی ساخته نمیشود مگر اینکه کوخهای بسیار ویران گردد
و ثروتی انباشته نمیشود مگر آنکه مردمانی گرسنه بمانند
"پس از بیست سال "
هدایت شده از رھگذر ..͜
این مطلب رو سر کلاس جامعه شناسی توسعه خیلی بحث میکردیم
کشورهای توسعه یافته الان درواقع همشون از انباشت ثروت "توسعه یافته" شدن و انباشت ثروت هم جز چپاول کردن بقیه ملت ها نیست
حتی همون امارات که روی نفت خوابیده هم گندش دراومد که توی سودان مشغول استعمار بوده
امریکا هم مشغول استعمار امارات:»
این که کشورت بشه مرکز پولشویی و کثافت کاری و فاصله طبقاتی توی کشورت موج مکزیکی بره که نشد توسعه یافتگی فدات شم
قشنگ جنگله
یا میخوری یا خورده میشی
فقط میزان ساده لوحی هم وطنهای که فکر میکنند امریکا قرار ما رو نجات بده
Mind Palace.-
این مطلب رو سر کلاس جامعه شناسی توسعه خیلی بحث میکردیم کشورهای توسعه یافته الان درواقع همشون از انبا
و چقدر کار کردن تا به ما بفهمونن "مهم نیست چه اتفاقی میفته مهم اینه که میتونید توی کشورتون آمازون و استارباکس و ماشینای قسطی تسلا داشته باشید."
Mind Palace.-
و چقدر کار کردن تا به ما بفهمونن "مهم نیست چه اتفاقی میفته مهم اینه که میتونید توی کشورتون آمازون و
مسئله این نیست که این سری موارد چیزهای لزوما بدی هستن (که البته دربارهشون گفته میشه که با استثمار نیروی کار ارزان میچرخن و فلان) مسئله اینه که اینا برای عدهای از ما شده آرزو و حسرت زندگی؛ "حسرت یک زندگی معمولی".
خیلی چیزا میتونست برای ما درست باشه و نیست به هر دلیلی. ولی هنوز غایت "آزادی" برای یه عده همیناست و این وحشتناکه..
Mind Palace.-
نمیدونم بعد از این، از ما چی میمونه. آدمایی امیدوارتر، چون دیدن میشه جون سالم به در ببرن، یا آدما
واقعا بعد از این از ما چی میمونه؟ احتمالا انسانهایی نه چندان شبیه هر انسان دیگهای که در این جهانه. انسانهایی که از یک صبح تا شب، در یک بیست و چهار ساعت، روزها میخندن به خودشون و واکنششون به عمل کردن پدافند در نزدیکیشون، به اینکه صدای شلیک و انفجار داره براشون عادی میشه، و شبها، حوالی زمان تنهاییشون، عکس میبینن، هی عکس میبینن، هی فیلم میبینن، یه روز عکس اون بچهای که زیر آوار مونده، یه روز فیلم کسی که خانوادهشو از دست داده.
آدمهایی که یک سال پیش همین مواقع داشتن به سال بعدشون فکر میکردن، آرزو کردن، بعد یه سریشون انفجار توی بندرعباس رو دیدن. دقیق یادم هست، توی دانشگاه براشون شمع روشن کردیم. خبر کشته شدن یه دانشجو رو به دست کسی که میخواست لپتاپش رو بدزده، و بعد جنگ، و بعد کم شدن هزار نفر از جمعیت، و باز هم کشته شدن آدمها، و باز هم دعوا، باز هم مذاکره، باز حرفای تکراری و دیماه، و اسفندماه، و امروز، و الان، و فردا. از ما چی میمونه؟ از مایی که موندیم، از مایی که میخوایم بمونیم؟