eitaa logo
Mind Palace.-
247 دنبال‌کننده
870 عکس
130 ویدیو
7 فایل
قصر ذهن؛ مکانی انتزاعی در ذهن، و عاری از هرگونه مزاحمت... اینجا تا حد ممکن آزادی. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1n0kzfe&btn=M.P https://abzarek.ir/service-p/msg/3543402
مشاهده در ایتا
دانلود
الان خودم کست باکسم بالا نمیاد به غیر از اینکه غمگینم ایده هم نمیتونم بگیرم ولی خب حالا اگه شروع کنیم میخواید تا ساخت کاملش ناشناس هماهنگ بشیم؟ آیدی بدم؟آیدی میدید؟ چیکار کنم .| شما آیدی بده
برخلاف نظر بقیه به نظر من موضوع جنگ خوب نیست چون الان همه جا همش میشنوی جنگ جنگ جنگ باید موضوعی باشه کخ فکرت رو آزاد کنه نهواینکه یه زخم دیگه باشه .| جنگ تکراری هست، اما از یه جهت مهمه و من نمی‌دونم چجوری باید برای پرداختن به اون وجهش کار کرد... اگه یادتون باشه بعد از جنگ ۱۲ روزه، انگار که هیییچ اتفاقی نیفتاده باشه هممون برگشتیم به حالت اولمون. واقعا انگار چیزیمون نشده (به‌جز اونایی که آسیب جدی دیده بودن) و اگه بعد این جنگ هم چنین اتفاقی بیفته واقعا ضرر می‌کنیم...
Mind Palace.-
مثلا می‌دونستید اینکه تصورتون از ایران یک خانومه و می‌گید "ایران خانوم" یه پیشینه تاریخی داره و به د
https://eitaa.com/mindpalace/11210 بوگووووو چه پیشینه ای؟ .| جریانش برمی‌گرده به زمان قاجار... و یه اتفاق میفته که انگار توی تاریخ گمشده، و هیچ‌کس بهش نپرداخته. اتفاق تلخ "دختران قوچان".
دختران قوچان داستان اینه که مردمی که در نزدیکی ترکمن‌ها و ارامنه زندگی می‌کردن، توان پرداخت مالیات‌شونو داشتن از دست می‌دادن. مالیات زیاد بود، دام کم، و داشتن کم‌کم از شدت عدم توانایی، به این رو میاوردن که دخترانشون رو به اون‌ها بفروشن. این اتفاق در حالی افتاد که در همون زمان، از طرف خود شاهان قاجار نوعی عدم توانایی اداره مملکت رخ داده بود. ایران با کلی مشکل مواجه شده بود و مردم در حال رنج دیدن از این عدم رسیدگی بودن. جمع اینا باعث یه تحول معنایی شد؛ انگار دختران قوچان - که فروخته می‌شدند به بیگانه - همان مردم رنجور ایرانی بودند، که برای نجات‌شان کاری از دست پدران - که شاه مملکت هم پدر مملکت هست - برنمی‌آمد، و به دست خارجی‌ها به تاراج می‌رفتند.
ایران به مادر و زنی رنج‌دیده و بیمار شبیه بود که پدر، کاری براش نمی‌کرد‌؛ همون‌طوری که دختران قوچان در حال رنج دیدن بودن و کاری از پدرهاشون برنیومد. به‌علاوه، در ادبیات پدرسالارانه‌ی اون زمان، زن به‌مثابه یک "ناموس"، و "آنچه تحت مالکیت پدره" در نظر گرفته می‌شد. کم‌کم با همین ادبیات، مردم صداشون دراومد که چرا به این زن رنجور که ناموس ماست رسیدگی نمی‌کنید؟ اونا هم دختران قوچان رو می‌گفتن، هم ملت ایران رو. همه اینا به یه اتفاق دیگه ختم شد که اونم انقلاب مشروطه بود؛ اقدامی برای نجات مادر.
از اون موقع تا الان ایران برای ما یک مادره. مادری که از فرزندانش حمایت می‌کنه و اون‌ها رو بزرگ می‌کنه، اما همواره بیمار و در رنجه. و پدران و فرزندان (دولت) باید تلاش کنن این زن رو نجات بدن. چون هنوز ادبیات مردسالارانه‌ی ما پابرجاست، هنوز مفهوم ناموس برای ما آشناست. هنوز برای مردان "ناموس" معنا داره.
https://eitaa.com/mindpalace/11215 جداً چنین چیزی رو راجع به شهرمون نمی‌دونستم :)) .| عههه :))) چه جالب :) مرز ترکمنستانه درسته؟
https://eitaa.com/mindpalace/11219 نه درواقع شهرستان باجگیران که کنارمونه مرزشه .| آهان. چقد جالب که همونجا هستین شما:))
https://eitaa.com/mindpalace/11218 خوندم اینو و چه جالب همینو میشه پادکستش کرد .| آری. درواقع کل چیزی که گفتم مال یه کتابه.. ولی خب خیلیا نمی‌دونن.
و یک انسان دیگر رو دیدم که از یک عده متنفر بود و شبیه همان‌ها رفتار کرد. ترسناکه. خیلی ترسناکه. کاش از چیزی که ازش متنفرم دور بشم نه نزدیک. اگه نزدیکش شم دلم می‌خواد در اولین فرصت خودمو از بین ببرم، شاید بیشتر از اون، حتما این کارو بکنم.
وضعیت مرکبم شبیه خودمه🙏.
یدفعه داشتم فکر میکردم ادمها فکر میکنن وقتی بخوان تا جایی که میتونن از یه چیزی فاصله بگیرن، درواقع ازش فاصله نمیگیرن و برعکس از اونطرف بهش نزدیک میشن، چون مثل خط نیست که سر و ته داشته باشه، مثل یه دایره‌ست که اگه از ۱۸۰ درجه بیشتر بری، بجای دور شدن، نزدیک میشی.