Mind Palace.-
مثلا میدونستید اینکه تصورتون از ایران یک خانومه و میگید "ایران خانوم" یه پیشینه تاریخی داره و به د
https://eitaa.com/mindpalace/11210 بوگووووو چه پیشینه ای؟
.| جریانش برمیگرده به زمان قاجار... و یه اتفاق میفته که انگار توی تاریخ گمشده، و هیچکس بهش نپرداخته. اتفاق تلخ "دختران قوچان".
دختران قوچان داستان اینه که مردمی که در نزدیکی ترکمنها و ارامنه زندگی میکردن، توان پرداخت مالیاتشونو داشتن از دست میدادن. مالیات زیاد بود، دام کم، و داشتن کمکم از شدت عدم توانایی، به این رو میاوردن که دخترانشون رو به اونها بفروشن.
این اتفاق در حالی افتاد که در همون زمان، از طرف خود شاهان قاجار نوعی عدم توانایی اداره مملکت رخ داده بود. ایران با کلی مشکل مواجه شده بود و مردم در حال رنج دیدن از این عدم رسیدگی بودن.
جمع اینا باعث یه تحول معنایی شد؛ انگار دختران قوچان - که فروخته میشدند به بیگانه - همان مردم رنجور ایرانی بودند، که برای نجاتشان کاری از دست پدران - که شاه مملکت هم پدر مملکت هست - برنمیآمد، و به دست خارجیها به تاراج میرفتند.
ایران به مادر و زنی رنجدیده و بیمار شبیه بود که پدر، کاری براش نمیکرد؛ همونطوری که دختران قوچان در حال رنج دیدن بودن و کاری از پدرهاشون برنیومد.
بهعلاوه، در ادبیات پدرسالارانهی اون زمان، زن بهمثابه یک "ناموس"، و "آنچه تحت مالکیت پدره" در نظر گرفته میشد. کمکم با همین ادبیات، مردم صداشون دراومد که چرا به این زن رنجور که ناموس ماست رسیدگی نمیکنید؟ اونا هم دختران قوچان رو میگفتن، هم ملت ایران رو.
همه اینا به یه اتفاق دیگه ختم شد که اونم انقلاب مشروطه بود؛ اقدامی برای نجات مادر.
از اون موقع تا الان ایران برای ما یک مادره. مادری که از فرزندانش حمایت میکنه و اونها رو بزرگ میکنه، اما همواره بیمار و در رنجه. و پدران و فرزندان (دولت) باید تلاش کنن این زن رو نجات بدن. چون هنوز ادبیات مردسالارانهی ما پابرجاست، هنوز مفهوم ناموس برای ما آشناست. هنوز برای مردان "ناموس" معنا داره.
https://eitaa.com/mindpalace/11215 جداً چنین چیزی رو راجع به شهرمون نمیدونستم :))
.| عههه :))) چه جالب :) مرز ترکمنستانه درسته؟
https://eitaa.com/mindpalace/11219 نه درواقع شهرستان باجگیران که کنارمونه مرزشه
.| آهان. چقد جالب که همونجا هستین شما:))
https://eitaa.com/mindpalace/11218 خوندم اینو و چه جالب همینو میشه پادکستش کرد
.| آری. درواقع کل چیزی که گفتم مال یه کتابه.. ولی خب خیلیا نمیدونن.
و یک انسان دیگر رو دیدم که از یک عده متنفر بود و شبیه همانها رفتار کرد. ترسناکه. خیلی ترسناکه. کاش از چیزی که ازش متنفرم دور بشم نه نزدیک. اگه نزدیکش شم دلم میخواد در اولین فرصت خودمو از بین ببرم، شاید بیشتر از اون، حتما این کارو بکنم.
هدایت شده از ≤ مـٰافیاٰیِخَسـتِه ≥
یدفعه داشتم فکر میکردم ادمها فکر میکنن وقتی بخوان تا جایی که میتونن از یه چیزی فاصله بگیرن، درواقع ازش فاصله نمیگیرن و برعکس از اونطرف بهش نزدیک میشن، چون مثل خط نیست که سر و ته داشته باشه، مثل یه دایرهست که اگه از ۱۸۰ درجه بیشتر بری، بجای دور شدن، نزدیک میشی.
وقتی با سرعت از یه چیزی فرار میکنی، انگار که روی یک کُره وایساده باشی از سمت دیگه با سرعت بهش نزدیک میشی.