«ملاقات با شیخ بیعمامه»
یکی روز لوازم شرفیابی درگاه ایشان را فراهم داشتیم. شیخ را آمال خوراک بود. پس دخترکی به نزد ایشان آمد. فرمود: «ما را حاجت شیک بادامزمینیست.»
پس دخترک سخت برآشفت: «بادامزمینی را نمییابیم، پس حاجت شرابی دیگر کنید.» صورت خویش را به طرف من کرد: «شما را حاجت چیست؟»
پس من به یادگار مغربزمین، حاجت خویش گفتم: «لاته.»
شیخ سخت در فکر بود. سر مبارک را بلند کرد و گفت: «از آن شراب بیاورید که جز آن ما را گریزی نیست. لاجرم میبایست چای نوشید.»
پس دخترک با مجمعی از شراب غربی و چای اعلا بازگشت. شیخ را سخت میمون (میمنت) ساخت.
Mind Palace.-
«ملاقات با شیخ بیعمامه» یکی روز لوازم شرفیابی درگاه ایشان را فراهم داشتیم. شیخ را آمال خوراک بود.
میتونم سفارش نوشتن تاریخ بیهقی قبول کنم.
Mind Palace.-
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1n0kzfe&btn=M.P آقا احوال شما؟
این ناشناسه خیلی پربرکت بود.
ما خوبیم ثنا شما خوبید؟ شاید سوال جالب و درستی نباشه ولی تهران..خوبه؟
.| خداروشکر
آره مام خوبیم:)
تهرانم میزننش، ولی خوبه. حقیقتش هر جایی که میری آدم هست و آدما دارن به زندگیشون ادامه میدن و این منو خوشحال میکنه...
Mind Palace.-
واو چه مودب🤭
استثنائا امشب اعصابم آرومتره(مثل اون شب نیست) گفتم فیض بدم😔