- اینجا چیکار میکنی؟
+ به ستاره ها زل زدم.
- حرفیم میزنن؟
+ میگن بیخیال شم..
- من اگه جاشون بودم میومدم پایین، سیلی میزدم تو صورتت میگفتم کم فک کن احمق! داره صبح میشه :)
تنها بیرون رفتنی که الان دلم میخواد، اینه که برم یه جایی که یا آسمون پیدا باشه یا کل شهر زیر پام باشه. وگرنه هنوزم تو خونه موندن برام مشکل نیس
خیلی بدم میاد از اینکه به شدت بدم میاد بقیه بهم یاداوری کنن وقتم کم مونده، ولی در عین حال اگه یاداوری نشه ممکنه بهش توجه نکنم
اخرش یادم بیفته وقت کم دارم و اعصابمو از دست بدم یا یادم نیفته و کارامو از دست بدم؟ این چه دوراهی ایه :/
هیچ وقت فاز بچه های دبستانی رو درک نکردم
مدرسمون حیاطش یه تیکش اسفالت نداشت یه تخته فلزی بود که درشو باز میکردن میخورد به لوله ها و نمیدونم این چیزا
ولی یکم پیچاش شل بود بچه روش راه میرفتن صدا میداد
بعد یکی از بچه ها اومده بود به تک تک بچه ها میگفت یه دختره رو انداختن اون تو زندونیش کردن به خاطر همین هر وقت ما تو حیاتیم دستشو میکوبه که ما نجاتش بدیم ولی چون سروصداس ما صداشو نمیشنویم :/
Mind Palace.!
هیچ وقت فاز بچه های دبستانی رو درک نکردم مدرسمون حیاطش یه تیکش اسفالت نداشت یه تخته فلزی بود که درشو
اصن تخیل بچه های دبستانی واقعا قابل تحسینه :/
Mind Palace.!
هیچ وقت فاز بچه های دبستانی رو درک نکردم مدرسمون حیاطش یه تیکش اسفالت نداشت یه تخته فلزی بود که درشو
یه بارم گفتن تو ماکارونیایی که مدرسه میده مایع دستشویی ریختن😐
Mind Palace.!
من امشب رسما هر چی داشتم ریخت=)
در عوض من در آرامش تمام خوابیدم😎
Mind Palace.!
همیشه به آدمایی که راحت مینویسن حسودیم میشه یا راحت نقاشی میکشن
فک کن بتونی هر چی که تو اون مغز لعنتیت میگذره رو یه جا بریزی
بتونی وسط تشبیهاتت دردتو بگی
وسط قافیه ساختن برای شعرت حرفاتو بزنی
چیزی رو بکشی که داره اذیتت میکنه
Mind Palace.!
فک کن بتونی هر چی که تو اون مغز لعنتیت میگذره رو یه جا بریزی بتونی وسط تشبیهاتت دردتو بگی وسط قافیه
میدونین چه بلایی سر اونایی که نمیتونن این کارو بکنن میاد؟
مجبورن به جایی برسن که کلماتو بالا بیارن
از ته وجودشون یه چیز بسوزه و تقلا کنن که یه چیزی بالا بیاد بلکه ازش خلاص شدن