این داستان مربوط به یک هکر در ماینکرافت به نام bobby1545 است یک روز تصمیم داشتم با دوستم مکس ماینکرافت بازی کنیم بهش با پیام رسان پیام دادم گفتم بیا باهم ماینکرافت بازی کنیم اون قبول کرد وارد سرور شدیم کار های معمولی ماینکرافت رو کردیم وسایل چوبی ساختیم رفتیم تو غار ایرون و دایموند جمع کردیم،وقتی داشتیم از غار خارج می شدیم یک دفعه یک پلیر با اسکین الکس با نام bobby1545 وایستاده بود مثل نوب ها عمل میکرد یک خونه از سنگ و خاک و شن داشت ما مسخره اش میکردیم هی میکشتیمش یک دفعه میخواستیم بکشیمش دیدم اسکینش خونیه ما ترسیدیم فرار کردیم خونه ساختیم توی خونه قایم شدیم فردا شد رفتیم تا در و باز کردیم bobby1545 را دیدم بازی کرش کرد منو دوستم برگشتیم به اون ورلد دیدم توی یک غار هستیم دور و ور غار پر از ردلستون تورچ بود غار بشکل مربعی 4×4 بود ترسیده بودیم داشتیم ادامه میدادیم که bobby1545 را دیدم توی چت نوشت خداحافظ بعد پی سی خاموش شد وقتی که میخواستم برگردم دیدم ورلد نیست.......
ماینکرافت لند ★ MINECRAFT LAND ★ ماینکرفت
این داستان مربوط به یک هکر در ماینکرافت به نام bobby1545 است یک روز تصمیم داشتم با دوستم مکس ماینکر
داستان از ندرکینگ
🔹🔸چالش کریپی پاستا های تخیلی🔸🔹
💎ارسالی اعضا
#admin_mob_ha🌵
join us🏝⛱🍉
@minecraftlnd⛵️🐬
من تو بازی ماین کرافت از کریپی های پاستا خیلی ترس داشتم بازی شروع کردم چوب کندم و کلنگ چوبی ساختم اما وقتی داشتم سنگ میکندم زیر پام خالی بعد کنار بدراک اسپان شدم و بعد در یک غار بزرگ پیچ در پیچ
داشتم میترسیدم اما به خودم نیاوردم و میخواستم بفهمم اون کیه اما از چیزی که دیدم تعجب کردم من تو دریا تو یه کشتی هستم و یه آدم سفید با گردن کج روی سقف داره بهم نگاه میکنه ترسیدم اما همه جا از بدراک شد وقتی پشتم رو نگاه کردم اون هم همونجا بود بعد من تو روستای خراب و آتیش گرفته اسپان شدم اون رو رو یه خونه بود و روستا رو آتیش میزد و
صدای جیغ میومد اما روستایی ها که جیغ نمی کشن اما این صدا از اونا بود من دلم میخواست روستا رو نجات بدم رفتم سمت اون کله اش رو سمت من کرد و تی آن تی دستش بود اخم کرد لب هاش حالت عصبانی
گرفت پشتم اسپان شد و من رو کشت وحشت کرده بودم دکمه ریسپاون رو زدم تو یه چاه اسپان شدم هد استیو بود نوشته بود میخوام کله تو هم اینجا بزارم بعد جلو من اسپان شد و بهم میخندید کله کج اون من رو میترسوند
بعد من مردم و بازی کرش خورد برای اینکه مدرک داشته باشم میخواستم از صفحه فیلم بگیرم اما مینوشت «او نمیزارد شما فیلم بگیرید» و دوباره به بازی برگشتم اسکینم الکس شده بود پشت صفحه عکس اون موجود بود دوباره به بازی برگشتم روی صفحه نوشت شما خود کشی کردید و به ایمیلم پیام اومد «خداحافظ» بعد بازی کرش خورد
ماینکرافت لند ★ MINECRAFT LAND ★ ماینکرفت
من تو بازی ماین کرافت از کریپی های پاستا خیلی ترس داشتم بازی شروع کردم چوب کندم و کلنگ چوبی ساختم ا
اینم یه داستان دیگه از EI.eb
🔹🔸چالش کریپی پاستا های تخیلی🔸🔹
💎ارسالی اعضا
#admin_mob_ha🌵
join us🏝⛱🍉
@minecraftlnd⛵️🐬
475.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هشدار:قبل دیدن ویدیو صدا رو خیلی کم بکنید😐
#shayan
join us 🍄 🌳
🍋 @minecraftlnd 🥞 🍞
371.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حیح🗿☄
#shayan
join us 🍄 🌳
🍋 @minecraftlnd 🥞 🍞
دوباره هم یه یادی بکنیم از ماینکرافت ارث:*)
🥢🍯پنج ماه از بسته شدن ماینکرافت ارث گذشت... این موب های کیوت کجا رفتن؟حداقل میومدن تو بازی اصلی🥀
چه تاثیری تو پیشرفت ماینکرافت اصلی داشت؟....
امیدوارم یه برنامه ای باشه واسشون:*)
#shayan
#fan_art
join us 🍄 🌳
🍋 @minecraftlnd 🥞 🍞
این داستان: bad ender (خودم)
این داستان از یه بازیکن حرفه ای هست که من رو دیده و من از زبان اون میگم
اخطار
این داستان کریپی پاستا واقعی هست
.........:داشتم دنبال یه سید میگشتم که همه چی داشته باشه ولی نت امروز:آذر ۵ جمعه ۱۴۰۰ برای همه خاموش بود رفتم همینطوری یه سید بزنم۲۰۰۰۲۰۰۰
رفتم که پلی بدم ولی دیدم صفحه با تکسچر چشم فرجام کامل پر شد همون موقع تو بازی جوین شدم
دیدم پایینم بلوک سنگ اند بود و تعجب کردم
رفتم واسه خودم معادن و این چیزا جمع کنم
کامل فول آیرون یا فول آهن شدم خانه هم ساختم ولی متوجه شدم که تا به حال هیچ ماب نبوده و هیچ وقت شب نشده! همش روزه سرمو از بازی بلند کردم و برای ۵ ثانیه دیدم که...
شب شده با این که من صبح ساعت ۱۲:۰۰ شروع کردم و دیدم الان ساعت ۰۰:۰۰ هست
خودم رو زدم دیدم که دردم گرفت کامل موبایل رو گذاشتم کنار ...
رفتم تو پذیرایی و دیدم که هیچ کی نبود
دیدم هوا سرخ شده که یک دفعه از اتاقم صدای بلندی اومد دیدم تختم از وسط نصف شده و موبایل و کامپیوترم منفجر شده یه دفعه یکی منو کشت بیدار که شدم دیدم که پدر و مادر و برادرم تو خونه هستن و تخت و وسایلم سالمن...رفتم دوباره بازی کنم یه دفعه یه پیام برام اومد:that's not a nightmare
یعنی
این یک کابوس نیست
و جلوم شکل سرعت نور اومد و موبایل سوخت.
اون گفت که هنوز به اون کلمه ی کابوس نیست فکر میکنه....
🔹🔸چالش کریپی پاستا ها🔸🔹
💎ارسالی اعضا
#admin_mob_ha🌵
join us🏝⛱🍉
@minecraftlnd⛵️🐬
این داستان مربوط به ویروسی به نام entity_404_genric.
داشتم ماینکرافت بازی میکردم چوب جمع کردم رفتم غار ایرون جمع کردم توی کوه خونه درست کردم توی خونه کوهیم یک ماین درست کردم از ماینم دوتا الماس جمع کردم وقتی از ماین برگشتم یک دفع دیدم روی تابلو جلوی تختم نوشته سلام اولش فکر میکردم باگ هستش اهمیت ندادم شب بود رفتم با زامبی اسکلت عنکبوت بجنگم وقتی که برگشتم دوباره جلوی تختم نوشته بود حالت خوبه ایندفعه ترسیدم تابلو رو کندم رفتم توی ماین یک زره زغال جمع کردم وقتی برگشتم دیدم تختم نیست و جای تختم یک تابلو دیگه بود نوشته بود چرا جوابمو نمیدی از من میترسی خیلی ترسیدم تابلو رو کندم و نوشتم از من چی میخوای تو کی هستی بعد رفتم ماین قایم شدم بعد از چند ثانیه برگشتم دیدم تختم برگشته و روی تابلویی که اونجا گذاشته بودم نوشته بود entity ترسیدم رفتم بیرون در خونه کوهیم دو بستم رفتم غذا جمع کنم وقتی که برگشتم دیدم در خونم بازه! دیدم هرچیزی که توی خونم بود غیب شده خونه تاریک بود همه جا با تابلو نوشته بود entity و اونجا پر از رداستون تورچ بود یک دفعه یک تابلو ظاهر شد و روش نوشته بود خداحافظ بازی کرش کرد وقتی که کرش کرد برگشت به صفحه پی سی هی روی کادری توی صفحه می نوشت کامپیوتر شما به مشکلی برخورد کرده است یک گزینه ok بود فقط هی ok میکردم هی اون کادر باز تکرار می بعد روی بعضی کادر ها علامت سه نقطه بود وقتی یک بار ok کردم روی کادر نوشت خدانگهدار بعد پی سی رفت رو صفحهی ابی مرگ وقتی پی سی رو بردم که درستش کنند وقتی که درست شد کامپیوتری گفت اسم این ویروس توی پی سیت entity_404_genric بوده.....
ارسالی از ندر کینگ
🔹🔸چالش کریپی پاستا های تخیلی🔸🔹
💎ارسالی اعضا
#admin_mob_ha🌵
join us🏝⛱🍉
@minecraftlnd⛵️🐬