eitaa logo
محمد میر.
131 دنبال‌کننده
7 عکس
7 ویدیو
3 فایل
شعر فارسی .شعر با گویش سیستانی و داستان
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از محمد میر
هر تیر که در کیش است گر بر دلِ قشم آید ما نیز یکی باشیم از مردم بوموسی https://eitaa.com/mir4322
ببند چادر خود را به زخم شانه ی من بهار نو شده بانو بیا به خانه ی من بیا که باغچه سبز است و تاک گل داده بیا به باغ دل انگیز رازیانه ی من کنار دامن نوروز، گز نشسته به گل مباد ، مرگِ درختِ پر از جوانه ی من هوای تختک و دریاچه در علف جاریست به جانِ ماهیِ  زیبایِ رودخانه ی من مرا به باغچه بسپار و با زبان درخت بخوان بجای انارِ جوان ترانه ی من تبر رسیده به باغ و دهان گشوده درخت ببند چادر خود را به زخم شانه ی من محمد میر کانال ایتا: https://eitaa.com/mir4322
سلام و عرض ادب و خیرمقدم خدمت شاعران و بزرگوارانی که تازه افتخار همراهی دادند.
زمین چکید و زمان هم چکید و قطره شدند و بعد چشم زن این قطره را فرو بلعید هزار گریه ی جاری از ابر آویزان، هزار حادثه تاوانِ سوگواری شد هزار لشکرِ دشمن هجوم آوردند تن تمامِ یلان، بسترِ عماری شد کبابِ مرغ غزلخوان به سفره آوردند دوباره بوی "کبابِ گل و قناری" شد برای آنکه بشر، برده ی بشر بشود بهار، فصل غم و درد و برده داری شد تمام دخترکان تا غروب جان دادند و کودک از پدر و مادرش فراری شد برادرانه یلان در کنار هم بودند برادرانه ترین جنگِ شهر حادثه شد به جای آب به پهنای خاک سایه ی کوه سرِ هزار ، جوان روی دشت جاری شد قرار بود عروسان به حجله ها بروند قرار بود درخت از شکوفه خم نشود قرار بود بهارم بهارتر بشود قرارها همه مقهورِ بیقراری شد تمامِ اینهمه از نو دوباره قطره شدند و بعد چشمِ زن این قطره را فرو بلعید درختِ خون وطن توی شهر گل کرد و حبیب در غم مردان ده دهل کرد و خدا کفایت مان را غمِ رسل کرد و مساحت خزر آهسته سرشماری شد خدایگانِ زمین در زمانه شوریدند به هیکل همه ی مردم زمین ای وای خدایگان که مرا در مزار خود دیدند به جای رویش و زایش ، خدا اداری شد چه چشمهای قشنگی به گریه عادت کرد چه چشمها که فقط گریه را اطاعت کرد کنار بستر خون و غزل عبادت کرد چکید خون و زمین مبتلا به هاری شد تمام اینهمه از نو دوباره قطره شدند و بعد چشم زن این قطره را فرو بلعید ببین که غم ، غمِ این زن ، غمِ زیادی هست که اشک می شود و می چکد به گونه ی ماه کنارِ اشکِ زن از روز اولِ عشق کشیده سینه ی آتشفشانِ میهن ، آه محمد میر کانال ایتا: https://eitaa.com/mir4322
یک: غزل به شکل زنی  پا به ماه وارد شد شبای چله شبای سیاه و سخته خدا نشست بر سر منقل دوتارشو کوک کرد بوگک* خدا تو بوگک این چه جور بخته خدا درو شکست و به زندان بادخیز آمد نشست و‌کوچه برایش ستاره دم میکرد هوا جهندمه گفت و نشست بر سکو خودش برای خودش چارپاره دم میکرد صدای نَه نَه مِه کِنجَکِه*... خورد بر درگاه صدای ساز حبیب* از غروب بر میگشت یه شاعری که غریبه س میان مسئولان ز یک نشست ریا نقره کوب برمیگشت صدای نعره ی زندان که در فضا پیچید درخت توتِ پریچهره باد میزایید برای جمعیت رو به پیریِ امسال فریده ،دخترِ گلخان زیاد میزایید جَمَلگِ* مستِ بیابان به کوچه جان میداد غزل پرید و ز گنبد دو چله گیس آورد ببین که تحفه ی حاجی برای من این بود سری شکسته میون دو چشم خیس آورد صدای سیلی باد از درخت توت افتاد لوار سرکش زابل چقدر سنگینه بیا تپانچه رو بردار سکینه تا برویم که سرنوشت غزلهای شهر ما اینه کسی نمانده که هامونو لت نزد افسوس بیا بریم گل مادر که آب در خطره چهار قمقمه بردار و اسب را زین کن که راه خشکه و بی بی گلاب در خطره اجنه ها همه دزدن کلاه بر سر کن لباس مرد بپوش و تفنگتو بردار برای آنکه بپوشی کنار نهبندان دو گوشواره ی زرد و قشنگتو بردار _نَه نِه ! اینا که طلا نیس چکارمون دارن؟ _نپوش دختر کم عقل من جوونی خب _حَلَب به کار کی میاد؟ خودت به گوشم کن! _برای توله سگِ کدخدا نشونی خب هوای مکتب زابل زیاد سنگینه هوای مدرسه ها جای درس خوندن نیست _بیا بریم که من از خشم باد میترسم بیا بریم که دیگه شهر جای موندن نیست هزار توتن بی صاحب است در تختک ببین خرابه شده خانه های صیادان به روز چنگر و ماهی ببین چی آوردن بیا دو اسبه بتازیم به سوی نهبندان غزل پرید و روی اسب پیر جا خوش کرد سکینه میل نرفتن زیاد با او بود برای اینکه بماند کنار مردم خود دعای دختر ملاجواد با او بود _مَرُو مَرُو مَرُو مُوکَه مِه اَمجَا وَر مِه خوشه* مِه امجا اسب مزارِ غلامَه جو دادا مه امجا قاطرِ شیرجانِ میره جُل کردا مه امجا از دس دزدانِ شهر رو دادا بگُو وَر کِه بِلُو گوُو و اسب بُورِ بپور خَا خَا زادگاعِ مِه اَم خاکَه مُوکَه اگجَا برا مَبَر مُوکَه مَبَرَک کِه  گًز یَکَه نَشُو خَا رِه شُمال پَر از سِنگُ و دُوکَه اگجا برا؟ دو: نوشت نامه ی تلخی به خان نهبندان به جان مردم زابل به جان نهبندان من و سکینه دو تا اسب پیر آوردیم لگد نکرده کسی زعفران نهبندان قلم به لیقه زدم اشک من مرکب شد برای مردم خوش سرزبان نهبندان قلم به لیقه زدم نامه ام نوشت از درد برای یافتن آشیان نهبندان من از قبیله ی بادم که نامه آوردم بسوی  ماهگلِ مهربان نهبندان من از تبار یلانم سلام ای یلِ گل... غزل ، نشست کنار زنان نهبندان شکایت غزل از سه ...: سکینه نامه رو ول کن مقاله رو بنویس برای بخش حقوقی حواله رو بنویس سکینه فحش نباشه درسته غمگینی مشخصات زمینهای خاله رو بنویس بگو پرید غزل ، شهرِ باد مالِ شما بدی نمودن اِلیا نُخاله رو بنویس شما که عرضه ندارین به ما چه تشنه تونه برای طاهره حق الوکاله رو بنویس بده مجله ی آبو که چاپشون بکنه به میل خاله گلی سرمقاله رو بنویس محمد میر ایتا: https://eitaa.com/mir4322
هدایت شده از محمد میر
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
یک) با عطر بشورید به خوبی سر او را گلپوش نمایید دو چشم تر او را آرام بپیچید در ابریشم و اطلس آیینه ی زخمی شده ی پیکر او را با روسری دختر گلهای بهاری از خون بزدایید نوک  خنجر او را از بال ملائک کپری تازه بسازید تا سایه دهد داغ دل خواهر او را چون بالِ حنا بسته ی پروانه ی وحشی در سایه بسازید ز گل بستر او را گلبرگ گلِ نیشکر و عود بریزید تا دوره کند نیشکر انگشتر او را از کبک دری کرک و پرِ تازه بگیرید از سنگ بروبید کف سنگر او را تالار بسازید و به نرمی بکشانید در سایه ی تالار تن استر او را با شبنم حاشیه ی گلهای بهاری سیراب نمایید گل پرپر او را تا رود خجالت بکشد رود بمیرد از اشک خدا آب دهید اکبر او را ای وای گرفتند ز فرزندِ گلِ خون مهریه ی جاری شده ی مادر او را این مرد حسین است که افتاده در این خاک محمد میر کانال ایتا: https://eitaa.com/mir4322
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
محمد میر.
بسیاری از افتخاراتی که امروز برای ما مقدس هستند از این نمطند. پیشاپیش از عزیزانی که احتمالا رنجیده خاطر میشوند پوزش می طلبم
هدایت شده از محمد میر
ای یل روزگار اسپندار! برگ سبز بهار اسپندار پنجه های تو داده بی تردید ساز ، را اعتبار اسپندار از نکیسا و باربد هستی در زمان یادگار اسپندار ساربانِ مسافرانِ بهشت وارثِ کشت و کار اسپندار دستهایت چو نخل پر بارند مثل باغِ انار اسپندار در دیار هزار طاقِ هنر عاشق و قلعه دار اسپندار در دژِ قلعه ی هنر هستی بی گمان پاسدار اسپندار تا نمیرد هنر در این سامان کرده ای  ابتکار اسپندار خالقانِ هنر نمی میرند چون گزِ چابهار اسپندار یا کهور دیارِ ایرانشهر زیرِ داغِ لوار اسپندار عاشقان کودکان مکتبی اند تویی آموزگار اسپندار محمد میر
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا