2299
انگار رویاهایم را یافته بودم ! پسری با موهای مشکی ، خانه ای ساخته شده با چوب درختان بلوط که درونش ب
مسخره به نظر می آید ولی تماشا کردنش ، یک مسکن بود برای تمام درد و سختی های آن روز :)
کاش می شد یک جا می نشستم و فقط تماشایش میکردم بدون آنکه کسی مرا ببیند و قضاوتم کند ..
او کسی بود که وقتی تماشایش میکردم آرامش در تمام من موج میزد !
او ..
همان یک نفر بود :)!🤍
•رویاهای گمشده.
هوا هوای خودمه :)
آسمون تیره تو این ساعت !
بارون و تگرگی که با شدت به شیشه میخوره و صدای رعد و برقی که شاید بعضی وقتا ازش بترسم🤌🏻
حالا انگار همه چیز به پایان رسیده ..
حتی او هم احساساتش واقعی نبود و ترکم کرد !
•رویاهای گمشده .