استعمارگر پیر
🔺یکی از خدمات بینظیر انگلیسیها به مردم هند در دوران استعمار این بود که میگذاشتن مردم هند پانکا والا (پنکه سقفی قرقرهای) اونا رو با دست و پاشون راه بندازن، هم بدنشون قویتر میشد هم زیر آفتاب تابستونی کلی ویتامین D جذب میکردن.
استعمارگران مهربان
#میثاق
#استعمار
#هند
#تمدن
https://eitaa.com/joinchat/2065498290C7100debbd3
✅ @misaghelahi
رسانه میثاق،دیده بانی هوشیار
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢جغرافیای جهان اسلام
افغانستان را بهتر بشناسیم.
#ولایت_هلمند در جنوب افغانستان.
#میثاق
#جغرافیای_اسلام
#اسلام
#افغانستان
https://eitaa.com/joinchat/2065498290C7100debbd3
✅ @misaghelahi
رسانه میثاق،دیده بانی هوشیار
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📢رهبر انقلاب: صدبار تکرار میکنیم باز یکی از آن طرف صدایش بلند میشود راجع به مسئله شیعه و سنی و اختلافات و شکافها حرف میزند
حضرت آیتالله خامنهای صبح امروز در دیدار دستاندرکاران حج:
🔸چرا به سود دشمن کار میکنند؟ نمیدانند که انگلیسها هنرشان ایجاد اختلاف است و یکی از گسلها و شکافهایی که همیشه انگلیسها استفاده کردهاند شکاف بین شیعه و سنی بوده؟
#میثاق
#وحدت
#اسلام
#جهاد_تبیین
https://eitaa.com/joinchat/2065498290C7100debbd3
✅ @misaghelahi
رسانه میثاق،دیده بانی هوشیار
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚡️⚡️حتما ببینید و باز نشر کنید...
سخنان آیت الله اراکی در رسوا کردن فرقه شیرازی ها و نقش بر آب کردن نقشه های شوم آنان برای مسلمانان...
#میثاق
#فرقه_شیرازی
#وحدت
#تفرقه
#اسلام
https://eitaa.com/joinchat/2065498290C7100debbd3
✅ @misaghelahi
رسانه میثاق،دیده بانی هوشیار
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢سوره مبارکه حشر آیه ۱۸
«و همچون کسانى نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به (خود فراموشى) گرفتار کرد; آنها فاسقانند.
هرگز دوزخیان و بهشتیان یکسان نیستند; اصحاب بهشت رستگار و پیروزند!»
#استوری
#قرآن
#میثاق
#اسلام
https://eitaa.com/joinchat/2065498290C7100debbd3
✅ @misaghelahi
رسانه میثاق،دیده بانی هوشیار
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 در اقدامی اسلامستیزانه؛
زنان مسلمان در حراجی آنلاین به فروش گذاشته شدند/رشد اسلامهراسی در سراسر هند
🔺تصاویر بیش از ۸۰ زن در هفتههای اخیر در یک پلتفرم باز نرمافزاری موسوم به "GitHub" و با عنوان "معامله روز سولی" –واژهای تحقیرآمیز برای زنان مسلمان- بارگذاری شده و آنها در معرض فروش و حراج گذاشته شدهاند.
#میثاق
#هند
#جهاد_تبیین
#اسلام
https://eitaa.com/joinchat/2065498290C7100debbd3
✅ @misaghelahi
رسانه میثاق،دیده بانی هوشیار
ضرورت گفتوگوهای اقناعی در جامعه
از ابوذر ابراهیمی ترکمان
انسان از دو ابزار ادراکی وعملی برخوردار است. چشم وگوش و ذهن انسان از جمله ابزار ادراکی او هستند و دست وپا از جمله ابزار عمل.
انسان با چشم وگوش علم پیدا می کند اما با ابزار عملی یعنی مانند دست وپا وزبان ؛ آن علم را محقق می سازد. اگر چشم وگوش خطری را درک کنند اما ابزار عملی فاقد توان حرکتی باشند ؛ نمی تواند خود را از خطر برهاند . در این فرض هیچکس نمی تواند به کارکرد چشم وگوش ایراد بگیرد که چرا وظیفه خود را به خوبی انجام نداده اند چه آنکه هم چشم وهم گوش در مرحله ادراک ؛ به درستی انجام وظیفه کرده اند. اما در مرحله عمل ؛ دست وپا از اجرای عملی مطابق با ادراک باز مانده اند.
امیر المومنین علی (ع) در یکی از حکمت های نهج البلاغه( حکمت ۱۰۷) می فرماید: رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ، وَ عِلْمُهُ مَعَهُ لَا یَنْفَعُهُ چه بسا عالمی که جهلش او را از پای در آورد و حال آنکه، علمش با او بود و سودش نکرد. این تعبیر بلند نشان می دهد که چه بسا عالمانی که جاهل اند چه آنکه در آموزه دینی آنچه در برابر جهل است ، عقل است ونه علم به این معنی که ممکن است کسی عالم باشد اما از نیروی تعقل وخردورزی محروم باشد.
مرحوم آیت الله العظمی بهجت (ره) به هر کسی که از ایشان طلب نصیحت می کرد می فرمود: به علمت عمل کن
از پیامبر اکرم (ص) روایت شده است ( بحار الانوار جلد ۴۰ ص ۱۲۸) : مَنْ عَمِلَ بِمَا یَعْلَمُ وَرَّثَهُ اَللَّهُ عِلْمَ مَا لَمْ یَعْلَمْ. هرکس به علمش عمل کند ؛ خداوند آنچه را که نمی داند را به ارث به او منتقل می کند.
واژه “ورثه الله “ بیانگر آن است که حتی زحمت تعلم ویادگیری را بر چنین بنده ای تحمیل نمی کند.
یکی از آسیب های فردی واجتماعی که ممکن است پدید آید همین فاصله است ، فاصله بین علم وعمل . هم در رفتارها وسلوک های فردی وهم در سلوک های اجتماعی . کاستن از این فاصله و منطبق کردن علم وعمل بر هم ، می تواند مسیر پیشرفت وترقی را هموار سازد . در واقع علمی که به آن عمل نشود مصداق اتم علم غیر نافع است که در روایت به شیوه ایجابی از خداوند وجودش را درخواست می کنیم : اللهم ارزقنی علما “نافعا” ( الکافی ج ۲ ص ۵۸۴)وبه شیوه سلبی از علم غیر نافع به خدا پناه می بریم : اللهم انی اعوذ بک من علم لاینفع (بحار الانوار ج ۸۳ ص۱۸)
حال برخی از ادراک ها ی اجتماعی ما فارغ از جناح بندی های سیاسی ، محل اجماع هستند به این معنی که همه گروههای اجتماعی بر ضرورت عمل به این ادراکات اذعان دارند. یافتن این اجماعیات کار سختی نیست اما اگر همان ها ، مورد عمل واقع شوند تاثیرات فراوانی در ایجاد وفاق اجتماعی پدید خواهند آورد.
ادراک جمعی ما این است که امروزه جامعه نیازمند یکپارچگی و پرهیز از تشتت و پراکندگی است. اما در عمل مسیری را طی می کنیم که با این ادراک منطبق نیست . نقد ناقدان ودفاع مدافعان از هر پدیده ای بسیار خوب ولازم است اما آن را باید در بستری ابراز کرد که وفاق جمعی خدشه نبیند و این مهم نیازمند شکل گیری گفتگوهای سازنده در جامعه است . گفتگو حتی در قرآن کریم بین خداوند وشیطان شکل گرفته است . تمرین گفتگوهای سازنده امری ضروری برای جامعه ما است . در گفتگو های سازنده اصل وجود وشخصیت طرف مقابل به رسمیت شناخته می شود و سخن ویا دیدگاهش نقادی می شود . وگفتگو ثمره خود را در اقناع سازی نمایان می کند . وبا این شیوه وفاق و یکپارچگی کمتر آسیب دیده وجامعه از افتادن به وادی تشتت وپراکندگی در امان می ماند.
یافتن موارد ادراک جمعی و تامین ساز وکارهای عملی ساختن آن ، مهمترین ضرورت امروز جامعه ماست.
مهمترین تفاوت بین اثبات واقناع در مباحث اجتماعی ( البته نه در علوم عقلی) در دو چیز است اول آنکه اثبات ، ممکن است زبان طرف مقابل را ساکت کند اما دلش همچنان نا آرام است اما در اقناع دل طرف مقابل آرام می گیرد . ودیگر آنکه در اثبات باید از ابزار خاصی برای اثبات بهره گرفت اما در اقناع گاه یک نگاه به طرف مقابل دلآرام او خواهد. جامعه ما امروز بیش از اثبات به اقناع نیاز دارد . گفت وگو های اقناعی ضرورتی هستند که می توانند واسطه تبدیل ادراک به عمل شوندو به سکون و وفاق جمعی کمک کند.
رابطه دانایی و فروتنی.🌷
علم و دانای چون از جنس دانستن و بیداری است همیشه برای انسان در عرصه نظر حزم و احتیاط و در عرصه عمل تواضع و فروتنی به همراه می¬آورد، بنابراین بسیاری از جرئت ها، جسارت ها و صراحت ها بیش از آن که نشان دهنده علم و دانش آدم باشد، نشان دهنده جهل، نادانی و بی خبری او از راه و رسم منزلها است. از این رو در روایتی از پیامبر گرامی اسلام می خوانیم: مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِلَّهِ لَمْ يُصِبْ مِنْهُ بَاباً إِلَّا ازْدَادَ بِهِ فِي نَفْسِهِ ذُلًّا وَ فِي النَّاسِ تَوَاضُعا. هر آن که برای خدا دانشی بیاموزد، هیچ دری از دانش به روی او گشوده نخواهد شد، مگر آنکه در اندرون خود کمبود بیشتری احساس کرده و فروتنی او در میان مردم نیز بیشتر خواهد شد.
هرچه گسترۀ دانش انسان بیشتر میشود، او به خوبی درمییابد که نادانستههای بسیار بیشتری، پیش روی دارد که دانسته های او در برابر آنها بسیار ناچیز است. کودکی خردسال هنگامی که اندک دانشی نسبت به آسمان به دست میآورد، فی المثل می داند که زمین گرد خورشید چرخیده و ماه دور زمین می چرخد، یا نام چند ستاره و صورت فلکی را به ذهن می سپارد، شاید درون خود احساس غرور، داشتن و دانش بسیار کند، اما ستاره شناسی خبیر و با تجربه ای که با میلیاردها کهکشان که در هر کدامشان میلیونها و میلیاردها ستاره وجود دارد سر و کار دارد و هنوز هم انتهای جهان بی انتها را نا پیدا میداند، هنگامی که دانش خود را با این گسترۀ وسیع و بی کران میسنجد، در مقابل این همه عظمت و بزرگی در دل و عمق جان خود احساس کوچکی کرده و سر تواضع فرود می آورد، و در نتجه خود به خود، فروتن و خاک سار می شود. پس غرور، بزرگ گویی و لفاظی های زیاد نشانه کودکی نادانی، بی خبری انسان گوینده است تا دانایی، بزرگی و بخردی او.
در آخر کلامی از سقراط؛ دانای یونان را می آورم که گفته بود: من از همه نادان ترم. اما دلیل اینکه مرا داناترین افراد شمرده اند، این است که من به نادانی خود دانایم. و از همین رو کلمه ی فیلسوف را برای خود انتخاب کرده بود؛ یعنی دانش دوست نه دانشمند.
م. نصبری
در فائده معرفت شناسی
بخشی از مقدمه کتاب معرفت شناسی منصور شمس
فراسوی همه تاثیرهای معرفت شناسی، نکته ای بس ژرف قرار دارد؛ نکته ای که تا اندازه زیادی به سلوک عالمان ربط پیدا میکند. معرفت شناسی بیش از هرچیز به ما می فهماند که حیطه دانش و توانایی ما تا چه اندازه (محدود) است. مهم ترین پیامد بررسیهای معرفت شناختی این است که آدمی می تواند در باره توانائیهای شناختی اش ارزیابی معتدل تر و واقع بینانه تری داشته باشد. تامل ورزی معرفت شناختی آدمی را وا میدارد تا فروتنانه ادعای همه چیز دانی را وانهد. فروتنی بر آمده از ممارست با معرفت شناسی، از گونه فروتنی حاصل از پند واندرز ناصحان نیست، بلکه برخاسته از نگاه متاملانه به کاستیهای و محدودیتهایی است که هماره با آنها ملازمت داشته و همراهیم. بی تردید رسیدن به این موقف را باید پرجاذبه ترین و مهم ترین اثر این گونه فعالیت فلسفی شمرد.
نکته فوق بسیار نکته راهگشا و مهم است، خاصه اگر دانشته های ادعایی جنبه عمومی و اجتماعی بیابد چون بسیاری از مشکلات و چالشهای جوامع امروزی از وقتی شروع می شود که عده، دچار توهم همه چیز دانی می شوند و نه تنها جهل های مرکب خود را معرفت و شناخت می پندارند، بلکه از دیگران هم توقع دارند به دانسته های نداشته شان التزام بورزند و بدین طریق است که هم عرض خود را می برند و هم زحمت دیگران می دارند.
مداحی و انتقاد در وصیت امام باقر علیه السلام.
از محسن اسماعیلی
مداحی و انتقاد در وصیت امام باقر(ع)
گرچه برای ما انسان های معمولی شنیدن مدح و ستایش، شیرین و لذت بخش است، اما به دلیل آثار بسیار زشت و خطرناک آن بر روحیه و رفتار ما مورد نهی و منع است. در نقطه مقابل آنچه مورد تشویق قرار گرفته، شنیدن نقد و استقبال از انتقاد است.
این هم قابل انکارنیست که انتقادها همیشه درست و از روی خیرخواهی نیست، اما در مجموع به سود ما است که با چهره ای گشاده از آن استقبال کنیم؛ خصوصا کسانی که دارای جایگاه و مسئولیت های اجتماعی هستند. از این رو در قرآن کریم و نیز سیره پیامبر و امامان سلام الله علیهم اجمعین به کرّات شاهد برخوردهای تلخ و تند با مداحان و متملقان و نیز تشویق افراد به بازگویی نظرات انتقادی خود هستیم.
امام خمینی (ره) در نامه ای اخلاقی و عرفانی به فرزندشان، که تحت عنوان «نقطه عطف» منتشر شده است، چنین نوشته اند: «پسرم ! ... باید توجه کنیم که منشا خوش آمد ما از مدح و ثناها و بد آمدنمان از انتقادها و شایعه افکنی ها, حب نفس است که بزرگترین دام ابلیس لعین است. ماها میل داریم که دیگران ثناگوی ما باشند, گرچه برای ما افعال ناشایسته و خوبی های خیالی را صد چندان جلوه دهند و درهای انتقاد, گرچه به حق, برای ما بسته باشد, یا به صورت ثناگویی درآید.
پسرم ! چه خوب است به خود تلقین کنی و به باور خود بیاوری یک واقعیت را، که مدح مداحان و ثنای ثناجویان چه بسا که انسان را به هلاکت برساند و از تهذیب دورتر سازد. تاثیر سوء ثنای جمیل در نفس آلوده ما, مایه بدبختی ها و دور افتادگی ها از پیشگاه مقدس حق, جل و علا, برای ما ضعفاءالنفوس , خواهد بود. و شاید عیب جوئی ها و شایعه پراکنی ها, برای علاج معایب نفسانی ما سودمند باشد که هست , همچون عمل جراحی دردناکی که موجب سلامت مریض می شود.
من و تو اگر این حقیقت را باور کنیم و حیله های شیطانی و نفسانی بگذارند واقعیات را, آن طور که هستند, ببینیم, آن گاه از مدح مداحان و ثنای ثناجویان, آن طور پریشان می شویم که امروز از عیب جویی دشمنان و شایعه سازی بدخواهان ... و عیب جویی را آن گونه استقبال می کنیم که امروز از مداحی ها و یاوه گوئی های ثناخوانان.
آنچه امام راحل نوشته اند، ترجمانی است ازآنچه در مکتب امام باقر علیه السلام آموخته اند؛ آن بزرگوار در وصیتی به جابر بن یزید جُعفی فرمود:
«... اگر از تو تعریف کردند، خوشحال نشو، و اگر از تو بد گفتند بی تابی نکن! در مورد آنچه گفته اند فکر کن؛ اگر دیدی آنچه می گویند واقعیت دارد، پس بدان عصبانیت تو از حرف حق موجب افتادن تو از چشم خدا می شود و این مصیبتش بر تو بزرگتر است از سقوط از چشم مردم، و اگر دیدی آنچه می گویند درست نیست، بدون رنج و زحمت ثوابی برده ای. و بدان که تو از دوستان ما نخواهی شد مگر آنکه اگر همه اهل شهر هم بگویند بد آدمی هستی، ناراحت نشوی، و اگر گفتند آدم خوبی هستی خوشحال نگردی! بلکه خود را بر قرآن عرضه کن، اگر دیدی رهرو قرآن هستی... استقامت کن و بر تو بشارت بادکه آنچه می گویند به تو ضرری نمی رساند، و اگر دیدی جدای از قرآن هستی پس به چه چیز فریفته شده ای؟!»
ناگفته پیدا است که مقصود امام بی اعتنایی به افکار عمومی نیست؛ مقصود آن است که در ارزیابی ها تحت تاثیر فضاسازی ها قرار نگیریم؛ واقعیت مهمتر است از آنچه این و آن می گویند.
سالروز شهادت امام پنجم را به امام عصر (عج) و همه پیروان آن حضرت تسلیت می گویم.
آیا وضوی بی بی تمیز خالدار غرب، تا هنوز باطل نشده است؟
مرحوم شیخ بهائی در کتاب نان و حلوای خودش حکایت زنی به نام بی بی تمیز خالدار از شهر هرات را نقل می¬کند که او از صبح تا شام با نامحرمان هم آغوش بود ولی در عین حال نماز عشائش را با وضوی صبح به جای می آورد:
بود در شهر هری، بیوه زنی
کهنه رندی، حیلهسازی، پرفنی
نام او، بیبی تمیز خالدار
در نمازش، بود رغبت بیشمار
با وضوی صبح، خفتن میگزارد
نامرادان را بسی دادی مراد
از ته هر کس که برجستی به ناز
میشدی فیالحال، مشغول نماز
گفت با او رندکی، کای نیک زن
حیرتی دارم، درین کار تو من
زین جنابتهای پیدرپی که هست
هیچ ناید در وضوی تو شکست
این وضو از سنگ و رو محکمتر است
این وضو نبود، سد اسکندر است
از نقل کامل حکایت برای حفظ نزاکت در سخن معذورم.
به نظرم داستان امروز بانوی مغرب زمین بی شباهت به حکایت بی بی تمیز خالدار شهر هرات نیست. دیروز رسانه ها از رابطه ایلان ماسک ثروتمند ترین مرد جهان و رئیس شرکت تسلا با خانم نیکول شاناهان، همسر سرگی برین بنیان گذار شرکت گوگل؛ غول دیگری ثروت مغرب زمین، پرده برداشتند و اینکه این زن و شوهر، بدلیل همین رسوای و روسیاهی، مشغول مذاکره برای جدای و طلاق از همدیگر هستند. این گونه رسوایی های جنسی بین چهره¬های سیاسی، فرهنگی، سینمایی، نظامی، ورزشی و... مغرب زمین و حتی در سطح مقامات کاخ سفید، تبدیل به امر متعارف و عادی شده است و چیزی بی سابقه و بی لاحقه¬ای نیست. اینها تنها همان دانه درشتها و چهره¬های متشخص جامعه غربی است که قضایای آنها چشم رسانه¬ها را به خود گرم می¬کند وگرنه گمانم در سطح مردم و شهروندان عادی، این گونه قضایا آن قدر از اهمیت افتاده است که تبدیل به یک نورم و امر روتینی شده و از دید رسانه های غربی ارزش بارتاب یافتن را هم ندارد.
به گمان نگارنده وضوی بی بی تمیز مغرب زمین خیلی وقتها پیش باطل شده است؛ آنگاه که به نام آزادی و حقوق زن، فرهنگ برهنگی، ابتذال و ولنگاری جای پوشش، نجابت و صیانت را در زندگی بانوی غربی گرفت، هرچند رسانه ها و مقامات فرهنگی مغرب زمین با بازتاب دادن اینگونه قضای سعی دارند نشان دهند که بی بی تمییز آنها هنوز بر وضو و پاکی خود باقی است. ولی واقعیت آن است که با ترویج افسار گسیخته فرهنگ ابتذال، برهنگی و ولنگاری حاکم بر زنان و دختران مغرب زمین، دیگر ادعای رابطه نامشروع و خارج از عرف و قانون، بیشتر به جوک می ماند تا یک سخن جدی زیرا فرهنگ برهنگی و عریانی حصن حصین عفت و پاکی بانوی مغرب زمین را ویران کرده و او را هرلحظه در معرض تعرض و دستبرد قرار داده است.
حجاب و پوشش اسلامی را جدی بگیریم، تا بانوی مسلمان مشرق زمین به سرنوشت بی بی تمیز خالدار مغرب زمین دچار نشود.
عقربها همدیگر را میخورند؛
تنش افراطگرایان.
از روزی که طالبان به قدرت رسیدهاند زد و خوردهای درونی گروههای افراطی افزایش یافته است. در تازهترین مورد، ملا رحیم الله حقانی، یکی از تیوریپردازان تروریسم، به دست یکی از جناحهای افراطی رقیب به قتل رسید. او که ظاهرا به مکتب دیوبندی تعلق داشت در انتقاد تند و تهاجمی بر ضد دیگر جناحهای افراطی بیپروا بود و برای به کار بردن خشونت در برابر آنان نظریهپردازی میکرد و سرانجام با سلاحی که خودش از غلاف کشیده بود سرش را برباد داد. از قراین پیدا است که این روند ادامه دارد و در آینده شاهد قتلهای انتقامجویانه بیشتری خواهیم بود. پرسش اساسی این است که چرا این گروهها به این پیمانه به خون همدیگر تشنهاند و اینچنین بیرحمانه حسابهای خود را با یکدیگر تصفیه میکنند؟
در دوران جمهوریت، همه گروههای افراطی در یک صف قرار گرفته بودند و میان شان قراردادی نانوشته وجود داشت که باید برای فروپاشی آن نظام همدستی کنند. شماری از این گروهها مانند طالبان، القاعده، لشکر جنگهوی، سپاه صحابه، و لشکر طیبه رسما سلاح برداشته و روی به کشتار و ویرانگری آورده بودند، و شماری دیگر مانند حزب تحریر، گروه پنجپیری، جمعیت اصلاح، و برخی از حلقات سلفی ترجیح میدادند که جهت برخورداری از مزایای اقتصادی و امکانات موجود در سایه نظام جمهوریت، شیوه تقیه را در پیش گرفته، به جای جنگ مستقیم با آن تمرکز خود را بر تبلیغات زهرآگین و مسمومسازی افکار عمومی بگذارند تا با سلب مشروعیت از نظام، زمینه فروپاشی آن را فراهم آورند. همدستی مستقیم و غیر مستقیم این گروهها در براندازی نظام سابق قابل درک است، زیرا اهداف و آرمانهای آنان مشترک است و تفاوتهای شان تنها در امور فرعی است که در اصطلاح آنان امور اجتهادی گفته میشود. اما آنچه برای بسیاری از ناظران قابل درک نیست کینه و نفرتی است که این گروهها در برابر یکدیگر دارند و آن را با خشنترین شیوهها بروز میدهند.
ریشه این تضاد و عداوت در انحصارگری ایدیولوژیهای افراطی نهفته است که هر کدام از آنها خود را مالک حقیقت مطلق پنداشته و بقیه را بر خطا میانگارد، و خطا در نظر آنان هنگامی که در حوزه دینداری و اعتقادات ایمانی باشد قابل تحمل نیست. رحیم الله حقانی به شدت بر سلفیان، پنجپیریان و سایر گروههای تندرو میتاخت که آنان اهل بدعت، یعنی منحرف از سنت و شیوه پیامبر اسلام هستند، درست همان گونه که سلفیان چنین اتهامی را بر دیوبندیان وارد میدانند. از آن سو، موضوعاتی مانند سنت و بدعت و مشاجرات کلامی به آن اندازه تفسیربردار است که هر گروهی به راحتی میتواند خود را مومن حقیقی و منطبق با سنت و هر گروهی جز خود را مسلمان منحرف و اهل بدعت و حتی مشرک به شمار آورد.
در جوامع دموکراتیک، قضایای ایمانی و اعتقادی مربوط به حریم خصوصی شهروندان دانسته میشود که ملاک قضاوت نیست، و کسی حق دخالت و تعرض به آنها را ندارد. این تسامح و رواداری باعث میشود که حتی خود این عناصر افراطی زیستن در جوامع سکولار مانند ترکیه، قطر یا کشورهای غربی را هزار بار بر زیستن در سایه امارت اسلامی طالبان ترجیح دهند! آنان البته سالهای طولانی با سبکی از زندگی میستیزند که در پایان کار، با منافقتی آشکار، به آغوشش پناه میبرند یا دختران و پسران خود را به آغوشش میفرستند. راه حل چنین بحران چند لایه و تو در تویی اولا بازگشت به اخلاق و رهایی از منافقت است و ثانیا بازگشت به دموکراسی که برای پیروان هر عقیدهای حقوق مساوی با دیگر شهروندان قایل است.
محمد محق