مداحی و انتقاد در وصیت امام باقر علیه السلام.
از محسن اسماعیلی
مداحی و انتقاد در وصیت امام باقر(ع)
گرچه برای ما انسان های معمولی شنیدن مدح و ستایش، شیرین و لذت بخش است، اما به دلیل آثار بسیار زشت و خطرناک آن بر روحیه و رفتار ما مورد نهی و منع است. در نقطه مقابل آنچه مورد تشویق قرار گرفته، شنیدن نقد و استقبال از انتقاد است.
این هم قابل انکارنیست که انتقادها همیشه درست و از روی خیرخواهی نیست، اما در مجموع به سود ما است که با چهره ای گشاده از آن استقبال کنیم؛ خصوصا کسانی که دارای جایگاه و مسئولیت های اجتماعی هستند. از این رو در قرآن کریم و نیز سیره پیامبر و امامان سلام الله علیهم اجمعین به کرّات شاهد برخوردهای تلخ و تند با مداحان و متملقان و نیز تشویق افراد به بازگویی نظرات انتقادی خود هستیم.
امام خمینی (ره) در نامه ای اخلاقی و عرفانی به فرزندشان، که تحت عنوان «نقطه عطف» منتشر شده است، چنین نوشته اند: «پسرم ! ... باید توجه کنیم که منشا خوش آمد ما از مدح و ثناها و بد آمدنمان از انتقادها و شایعه افکنی ها, حب نفس است که بزرگترین دام ابلیس لعین است. ماها میل داریم که دیگران ثناگوی ما باشند, گرچه برای ما افعال ناشایسته و خوبی های خیالی را صد چندان جلوه دهند و درهای انتقاد, گرچه به حق, برای ما بسته باشد, یا به صورت ثناگویی درآید.
پسرم ! چه خوب است به خود تلقین کنی و به باور خود بیاوری یک واقعیت را، که مدح مداحان و ثنای ثناجویان چه بسا که انسان را به هلاکت برساند و از تهذیب دورتر سازد. تاثیر سوء ثنای جمیل در نفس آلوده ما, مایه بدبختی ها و دور افتادگی ها از پیشگاه مقدس حق, جل و علا, برای ما ضعفاءالنفوس , خواهد بود. و شاید عیب جوئی ها و شایعه پراکنی ها, برای علاج معایب نفسانی ما سودمند باشد که هست , همچون عمل جراحی دردناکی که موجب سلامت مریض می شود.
من و تو اگر این حقیقت را باور کنیم و حیله های شیطانی و نفسانی بگذارند واقعیات را, آن طور که هستند, ببینیم, آن گاه از مدح مداحان و ثنای ثناجویان, آن طور پریشان می شویم که امروز از عیب جویی دشمنان و شایعه سازی بدخواهان ... و عیب جویی را آن گونه استقبال می کنیم که امروز از مداحی ها و یاوه گوئی های ثناخوانان.
آنچه امام راحل نوشته اند، ترجمانی است ازآنچه در مکتب امام باقر علیه السلام آموخته اند؛ آن بزرگوار در وصیتی به جابر بن یزید جُعفی فرمود:
«... اگر از تو تعریف کردند، خوشحال نشو، و اگر از تو بد گفتند بی تابی نکن! در مورد آنچه گفته اند فکر کن؛ اگر دیدی آنچه می گویند واقعیت دارد، پس بدان عصبانیت تو از حرف حق موجب افتادن تو از چشم خدا می شود و این مصیبتش بر تو بزرگتر است از سقوط از چشم مردم، و اگر دیدی آنچه می گویند درست نیست، بدون رنج و زحمت ثوابی برده ای. و بدان که تو از دوستان ما نخواهی شد مگر آنکه اگر همه اهل شهر هم بگویند بد آدمی هستی، ناراحت نشوی، و اگر گفتند آدم خوبی هستی خوشحال نگردی! بلکه خود را بر قرآن عرضه کن، اگر دیدی رهرو قرآن هستی... استقامت کن و بر تو بشارت بادکه آنچه می گویند به تو ضرری نمی رساند، و اگر دیدی جدای از قرآن هستی پس به چه چیز فریفته شده ای؟!»
ناگفته پیدا است که مقصود امام بی اعتنایی به افکار عمومی نیست؛ مقصود آن است که در ارزیابی ها تحت تاثیر فضاسازی ها قرار نگیریم؛ واقعیت مهمتر است از آنچه این و آن می گویند.
سالروز شهادت امام پنجم را به امام عصر (عج) و همه پیروان آن حضرت تسلیت می گویم.
آیا وضوی بی بی تمیز خالدار غرب، تا هنوز باطل نشده است؟
مرحوم شیخ بهائی در کتاب نان و حلوای خودش حکایت زنی به نام بی بی تمیز خالدار از شهر هرات را نقل می¬کند که او از صبح تا شام با نامحرمان هم آغوش بود ولی در عین حال نماز عشائش را با وضوی صبح به جای می آورد:
بود در شهر هری، بیوه زنی
کهنه رندی، حیلهسازی، پرفنی
نام او، بیبی تمیز خالدار
در نمازش، بود رغبت بیشمار
با وضوی صبح، خفتن میگزارد
نامرادان را بسی دادی مراد
از ته هر کس که برجستی به ناز
میشدی فیالحال، مشغول نماز
گفت با او رندکی، کای نیک زن
حیرتی دارم، درین کار تو من
زین جنابتهای پیدرپی که هست
هیچ ناید در وضوی تو شکست
این وضو از سنگ و رو محکمتر است
این وضو نبود، سد اسکندر است
از نقل کامل حکایت برای حفظ نزاکت در سخن معذورم.
به نظرم داستان امروز بانوی مغرب زمین بی شباهت به حکایت بی بی تمیز خالدار شهر هرات نیست. دیروز رسانه ها از رابطه ایلان ماسک ثروتمند ترین مرد جهان و رئیس شرکت تسلا با خانم نیکول شاناهان، همسر سرگی برین بنیان گذار شرکت گوگل؛ غول دیگری ثروت مغرب زمین، پرده برداشتند و اینکه این زن و شوهر، بدلیل همین رسوای و روسیاهی، مشغول مذاکره برای جدای و طلاق از همدیگر هستند. این گونه رسوایی های جنسی بین چهره¬های سیاسی، فرهنگی، سینمایی، نظامی، ورزشی و... مغرب زمین و حتی در سطح مقامات کاخ سفید، تبدیل به امر متعارف و عادی شده است و چیزی بی سابقه و بی لاحقه¬ای نیست. اینها تنها همان دانه درشتها و چهره¬های متشخص جامعه غربی است که قضایای آنها چشم رسانه¬ها را به خود گرم می¬کند وگرنه گمانم در سطح مردم و شهروندان عادی، این گونه قضایا آن قدر از اهمیت افتاده است که تبدیل به یک نورم و امر روتینی شده و از دید رسانه های غربی ارزش بارتاب یافتن را هم ندارد.
به گمان نگارنده وضوی بی بی تمیز مغرب زمین خیلی وقتها پیش باطل شده است؛ آنگاه که به نام آزادی و حقوق زن، فرهنگ برهنگی، ابتذال و ولنگاری جای پوشش، نجابت و صیانت را در زندگی بانوی غربی گرفت، هرچند رسانه ها و مقامات فرهنگی مغرب زمین با بازتاب دادن اینگونه قضای سعی دارند نشان دهند که بی بی تمییز آنها هنوز بر وضو و پاکی خود باقی است. ولی واقعیت آن است که با ترویج افسار گسیخته فرهنگ ابتذال، برهنگی و ولنگاری حاکم بر زنان و دختران مغرب زمین، دیگر ادعای رابطه نامشروع و خارج از عرف و قانون، بیشتر به جوک می ماند تا یک سخن جدی زیرا فرهنگ برهنگی و عریانی حصن حصین عفت و پاکی بانوی مغرب زمین را ویران کرده و او را هرلحظه در معرض تعرض و دستبرد قرار داده است.
حجاب و پوشش اسلامی را جدی بگیریم، تا بانوی مسلمان مشرق زمین به سرنوشت بی بی تمیز خالدار مغرب زمین دچار نشود.
عقربها همدیگر را میخورند؛
تنش افراطگرایان.
از روزی که طالبان به قدرت رسیدهاند زد و خوردهای درونی گروههای افراطی افزایش یافته است. در تازهترین مورد، ملا رحیم الله حقانی، یکی از تیوریپردازان تروریسم، به دست یکی از جناحهای افراطی رقیب به قتل رسید. او که ظاهرا به مکتب دیوبندی تعلق داشت در انتقاد تند و تهاجمی بر ضد دیگر جناحهای افراطی بیپروا بود و برای به کار بردن خشونت در برابر آنان نظریهپردازی میکرد و سرانجام با سلاحی که خودش از غلاف کشیده بود سرش را برباد داد. از قراین پیدا است که این روند ادامه دارد و در آینده شاهد قتلهای انتقامجویانه بیشتری خواهیم بود. پرسش اساسی این است که چرا این گروهها به این پیمانه به خون همدیگر تشنهاند و اینچنین بیرحمانه حسابهای خود را با یکدیگر تصفیه میکنند؟
در دوران جمهوریت، همه گروههای افراطی در یک صف قرار گرفته بودند و میان شان قراردادی نانوشته وجود داشت که باید برای فروپاشی آن نظام همدستی کنند. شماری از این گروهها مانند طالبان، القاعده، لشکر جنگهوی، سپاه صحابه، و لشکر طیبه رسما سلاح برداشته و روی به کشتار و ویرانگری آورده بودند، و شماری دیگر مانند حزب تحریر، گروه پنجپیری، جمعیت اصلاح، و برخی از حلقات سلفی ترجیح میدادند که جهت برخورداری از مزایای اقتصادی و امکانات موجود در سایه نظام جمهوریت، شیوه تقیه را در پیش گرفته، به جای جنگ مستقیم با آن تمرکز خود را بر تبلیغات زهرآگین و مسمومسازی افکار عمومی بگذارند تا با سلب مشروعیت از نظام، زمینه فروپاشی آن را فراهم آورند. همدستی مستقیم و غیر مستقیم این گروهها در براندازی نظام سابق قابل درک است، زیرا اهداف و آرمانهای آنان مشترک است و تفاوتهای شان تنها در امور فرعی است که در اصطلاح آنان امور اجتهادی گفته میشود. اما آنچه برای بسیاری از ناظران قابل درک نیست کینه و نفرتی است که این گروهها در برابر یکدیگر دارند و آن را با خشنترین شیوهها بروز میدهند.
ریشه این تضاد و عداوت در انحصارگری ایدیولوژیهای افراطی نهفته است که هر کدام از آنها خود را مالک حقیقت مطلق پنداشته و بقیه را بر خطا میانگارد، و خطا در نظر آنان هنگامی که در حوزه دینداری و اعتقادات ایمانی باشد قابل تحمل نیست. رحیم الله حقانی به شدت بر سلفیان، پنجپیریان و سایر گروههای تندرو میتاخت که آنان اهل بدعت، یعنی منحرف از سنت و شیوه پیامبر اسلام هستند، درست همان گونه که سلفیان چنین اتهامی را بر دیوبندیان وارد میدانند. از آن سو، موضوعاتی مانند سنت و بدعت و مشاجرات کلامی به آن اندازه تفسیربردار است که هر گروهی به راحتی میتواند خود را مومن حقیقی و منطبق با سنت و هر گروهی جز خود را مسلمان منحرف و اهل بدعت و حتی مشرک به شمار آورد.
در جوامع دموکراتیک، قضایای ایمانی و اعتقادی مربوط به حریم خصوصی شهروندان دانسته میشود که ملاک قضاوت نیست، و کسی حق دخالت و تعرض به آنها را ندارد. این تسامح و رواداری باعث میشود که حتی خود این عناصر افراطی زیستن در جوامع سکولار مانند ترکیه، قطر یا کشورهای غربی را هزار بار بر زیستن در سایه امارت اسلامی طالبان ترجیح دهند! آنان البته سالهای طولانی با سبکی از زندگی میستیزند که در پایان کار، با منافقتی آشکار، به آغوشش پناه میبرند یا دختران و پسران خود را به آغوشش میفرستند. راه حل چنین بحران چند لایه و تو در تویی اولا بازگشت به اخلاق و رهایی از منافقت است و ثانیا بازگشت به دموکراسی که برای پیروان هر عقیدهای حقوق مساوی با دیگر شهروندان قایل است.
محمد محق