eitaa logo
میثاق
89 دنبال‌کننده
30 عکس
5 ویدیو
1 فایل
و اذکروا میثاق خدا را @misaq_85
مشاهده در ایتا
دانلود
﷽ 🌱آدم ها خیلی هنر کنند چند تا اسم حسابی می توانند داشته باشد؟چند تا صفت خوب؟شاید خیلی؛اما خودشان را هم که بکشند نمی توانند همه ی اسم و صفت ها را برای خودشان کنند. 🌱درست بر خلاف او.اصلا همه ی اسم ها و صفت های خوب فقط برای اوست؛اما می گذارد آدم ها هم کمی مزه مزه شان کنند.خودش آنها را ایجاد کرده و به آدم ها هم اجازه داده در خودشان ایجاد کنند. 🌱اینکه می گویم همه ی اسم ها برای اوست و آدم ها هیچوقت نمی توانند صاحب آنها شوند الکی نیست.رو حساب است.چون او یک چیزهایی دارد که هیج کس ندارد.هیچ کس یعنی هیچ کس. 🌱او می تواند چیزهایی که آدم ها ندارند بهشان بدهد و ازشان بگیرد.اول از همه زندگی.یا مثلا مرگ یا حتی خیلی چیزهای دم دستی دیگر. 🌱چون هیچ وقت نمی میرد زندگی دادن یا زندگی گرفتن از آدم های ده قرن پیش با ده قرن دیگر هیچ فرقی برایش ندارد. 🌱حالا شما بگویید کدام آدمی می تواند نیازهای همه ی آدم ها از اول تا آخرشان را برآورده کند؟کدام آدمی توانسته یک چیزهایی بسازد که همه ی بشریت از آن استفاده کنند؟ 🌱او حتی نیازهای آدم های فراموش کاری که او را از یاد برده اند را هم تا یک جایی و یک روزی می دهد.آسمان را بالای سرشان نگه می دارد و زمین را از زیر پایشان نمی کشد؛اما تا یک روزی این کار می کند.این مهربانی بی حد و اندازه برای همه کس همیشگی نیست. 🌱حدس می زنید از روی کدام اسم یا صفتش می شود این همیشگی نبودن را فهمید؟مفسرین می گویند رحمانیت. 🌱درست بر عکس آنچه به اشتباه توی مغزمان کرده اند،رحمانیت اسم ترسناکی است.عذاب های دردناک ناشی از همین رحمانیت است. 🌱اگر می خواهیم رحمت همیشگی خدا شامل حالمان شود باید مؤمن شویم تا با اسم رحیمش با ما برخورد کند. @misaq85
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
﷽ اگر روزی پیر شدم و خواستم نوجوانی را نصیحت کنم بهش نمی گویم قدر بدان که ما قدر ندانستیم و گذشت. من نوجوانی ام را و تصمیماتی که در آن گرفته ام،دوست دارم.و راهی که رفته ام.و کتاب هایی که توش خوانده ام.و آدم هایی که باهاشان آشنا شده‌ام. با گوشی مادرم می رفتم توی سایت های مختلف_بیشتر از همه سایت آقا_می چرخیدم که خدا خواست و یک بار با اطلاعیه یک دوره آموزشی مواجه شدم. خیلی برایم جالب بود که سایت آقا این دوره را معرفی کرده.پس ثبت‌ نام کردم و از آنجا که سابقه ی افتضاحی در پیگیری کلاس های مجازی داشتم،فقط دو جلسه از آن را گذراندم. تنها کار چشمگیری که انجام دادم درست کردن یک کلیپ از حرف های آقا راجع به بنت الهدی صدر بود.ازمان خواسته بودند درباره اش تحقیق کنیم. آخر دوره باهام تماس گرفتند که وخی بیا مدرسه دارالفنون امیر کبیر می خواهیم با اعضای فعال دوره مصاحبه کنیم.خیلی از بچه های فعال ساکن شهرستان بوده اند و تو چون کلیپ فرستاده ای مثلا فعال درجه چندم حساب می شوی. آن روز یکی از روزهای با برکت و به یادماندنی زندگی من شد.روزی که استادم بهم گفت الان که نوجوانی کتاب بخوان و ظرف ذهنت را از اندیشه آقا پر کن.ببین حرف حسابش چیست. بعد از آن روز من و دوستم مطالعه کتاب«دغدغه های فرهنگی» آقا را شروع کردیم و پشت بندش کتاب های دیگر.طرح کلی و انسان دویست و پنجاه ساله و... این قصه ی هزار و یک شب را تعریف کردم که بگویم آن دوره ها دوباره شروع شده.شما هم اگر دوست داشتید می توانید امتحان کنید و طعم آشنایی با اندیشه آقا در زمینه های مختلف را بچشید. @misaq85
میثاق
﷽ اگر روزی پیر شدم و خواستم نوجوانی را نصیحت کنم بهش نمی گویم قدر بدان که ما قدر ندانستیم و گذشت.
📢 فراخوان چهاردهمین دوره‌ی آموزش مجازی معارف انقلاب اسلامی 📖 دفتر حفظ و نشر امام مجاهد شهید حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای (قدس‌الله‌‌نفس‌الزکیه) در راستای تبیین و شناساندن معارف انقلاب اسلامی، با استفاده از «ظرفیت‌های » و «روزآمدِ علمی» اقدام به طراحی، تولید و اجرای دوره‌های آموزشی متنوع با هدف ارتقای نظام دانایی عموم علاقه‌مندانِ معارف انقلاب اسلامی و شکل‌دهی نهضتی معرفتی و تبیینی به‌صورت فراگیر می‌نماید. 🗓 تاریخ ثبت نام: تا ۲۰ اردیبهشت 💻 شروع دوره‌ها: همزمان با ثبت نام 📌 برای شرکت در دوره‌ها، پس از ثبت اطلاعات خود در سامانه: 🌐 amozesh.mpfe.ir دوره مورد نظر خود را انتخاب و ثبت نام نمایید. 🌐 جهت اطلاع از جزئیات بیشتر درباره دوره آموزش مجازی، به سایت دوران مراجعه نمایید. 📲 @doran_khamenei_ir
🌱فهرست مطالب کانال🌱 🌱ان شاءالله به مرور این لیست پربارتر خواهد شد🌱 🆔🌱@misaq85🌱
▫️﷽▫️ استاد نویسندگی خلاقمان می گفت برای نوشتن،احتیاج به انبوهی از کلمات دارید.کلمه ابزار کار نویسنده است و دست خالی نمی شود کار کرد. اگر می خواهید دست و بالتان پر از ابزارهای کارچاق کن باشد کتاب زیاد بخوانید.مطالعه حرفه ای اولین قدم از نویسنده حرفه ای شدن است. بین همه ی کتاب های دنیا و داستان ها و رمان ها و نوبل برده ها اما ادبیات کهن ایرانی را فراموش نکنید.ادبیات کلاسیک ایران معجزه ی کلمات است.خلاقیتتان را شکوفا می کند. غرب یک روز ادبیاتش گل کرد.چون پر از سمبل ها و نماد های قابل لمس برای اندیشه هاش بود.ما هم براش کف و سوت زدیم و یادمان رفت فردوسی خودمان توی شاهنامه یا مولوی توی مثنوی اش یا سعدی توی گلستان و بوستانش سلطان نمادسازی برای عمیق ترین مفاهیم هستند. حرف های استاد و گلستان و بوستان کش رفتن از خانه ی پدری اولین تلاش من برای ارتباط دوباره با ادبیات تکرار نشدنی کشورم بود. شاید به اندازه کسی که تو آسیاب ادبیات مو سفید کرده،از جملات سخت خوان و قلمبه سلمبه نیاکان سر در نیاورم و بعضی ابیات را زیر سبیلی رد کنم؛اما هر جور هست می خوانم. دوستی نصفه نیمه با این دنیای مترقی هنرمندانه را به قهر بودن باهاش ترجیح می دهم. روح من از همسفرگی با نصیحت های عالم ترین مردمان قرن های گذشته ایران حظ می برد و نصیحت هاشان را سخت محتاج است. 📜ادبیات کهن فارسی به امتحانش می ارزد. 🆔🌱@misaq85🌱
هدایت شده از غربت نشین☫
_بازیِ مورد علاقه‌ی من، پیدا کردنِ دوستی است که باهام بازی کند... امروز در خانه بازی، کودکی بود که انگار هیچ بازی‌ای سیرابش نمی‌کرد. گوشه‌گیر نبود؛ برعکس، با ولع عجیبی از این وسیله به آن وسیله می‌پرید. هر پیشنهادِ مرا امتحان می‌کرد، اما نه برایِ لذتِ خودِ بازی، بلکه برای اینکه ببیند آیا در این میان، کسی پیدا می‌شود که با او هم‌قدم شود یا نه. اوجِ این جست‌وجویِ بی‌قرار را وقتی دیدم که جلوی درِ کلبه نشست و با صدایِ رسا فریاد می‌زد: «کسی مهمون نمی‌خواد؟» او نمی‌خواست بازی کند؛ او داشت برای «بودن» التماس می‌کرد. می‌خواست کسی درِ کلبه‌اش را باز کند و این دعوتِ ساده را بپذیرد. وقتی در نهایت خسته از پیِ ناکامی تلاشش، کنارش نشستم،چندتا گزینه بهش پیشنهاد دادم و با جواب منفی مواجه شدم نهایتا پرسیدم چه بازی‌ای دوست داری؟ و او با همان نگاهی که هنوز در جست‌وجویِ یک «دیگری» بود، گفت: « بازیِ مورد علاقه‌ی من، پیدا کردنِ دوستی است که باهام بازی کند » ساعت‌هاست که این جمله، ذهنم را رها نمی‌کند و غصه‌ای عمیق در دلم نشانده است. غصه‌ای که شاید از درکِ یک تنهاییِ زودرس می‌آید؛ تنهاییِ کسی که زودتر از دیگران فهمیده بازی بدونِ حضورِ دیگری، تنها یک «تک‌گوییِ ملال‌آور» است. او در آن لحظه به من نشان داد که برایِ او، بازی نه در ابزارها، که در «امتدادِ نگاهِ یک نفر دیگر» تعریف می‌شود. اینکه تنهایی بازی نمی‌کرد، ضعفِ او نبود؛ آگاهیِ غریزیِ او بود به اینکه انسان، بدونِ «هم‌نشین»، حتی در میانِ کوهی از اسباب‌بازی‌ها، همچنان در حالِ تجربه کردنِ خلاء است. این تجربه، مربی‌بودن را برایم به حاشیه برد و با خودم روبرو کرد. اینکه ما در این جهان، چقدر برای «مشغول بودن» نقشه می‌کشیم و چقدر از اصلِ ماجرا که همان «پیوند خوردن» است، غافلیم. او با آن فریادِ پشتِ درِ کلبه، حقیقتِ عریانِ تنهاییِ بشر را به رخم کشید؛ حقیقتی که می‌گوید ما همگی، در هر سنی، در حالِ جست‌وجویِ دوستی هستیم که بازیِ زندگی را با او شریک شویم، پیش از آنکه سکوتِ دور و برمان، باورمان را به «بودن» سست کند...