* مقصدی نیسٺ؛ بیا فلسفہ بافی نڪنیم
ھࢪڪسی ڪاࢪِ بدی ڪࢪد ٺلافی نڪنیم ..
* ما چہ باشیم و نباشیم؛ جھان دࢪ گذࢪ اسٺ
کاش باوࢪ بڪنی فࢪصٺمان مخٺصࢪ اسٺ
* شاید این چای ڪہ از عطࢪ خوشش مدھوشی
آخࢪین چای ٺو باشد ڪہ از آن مینوشی!
* شاید امࢪوزِ شما خٺم بہ فࢪدا نشود
شاید این جسم بخوابد وَ دگࢪ پا نشود
* شاید آن فرد ڪہ میخواسٺ کنارٺ باشد
صبح فࢪدا چو گُلی ࢪوی مزاࢪٺ باشد!
* شاید این نوࢪ ڪہ بࢪ صوࢪٺِ ٺو ٺابیده
ࢪوزِ دیگࢪ دمد و چھࢪه ی ٺو پوسیده
* شاید این جمع بماند ٺو نمانی دیگࢪ
شاید این خنده زدن ࢪا نٺوانی دیگࢪ
* شاید این ࢪاه دࢪ آغاز بہ پایان نࢪسد
شاید این یوسف گم گشٺہبہڪنعان نࢪسد
* شاید این لقمہڪہخوب اسٺ بࢪای بدنٺ
آخࢪین لقمہی شام ٺو بوَد دࢪ دهنٺ
* قصد داࢪی بࢪوی کافہ بہ ھمࢪاهِ ڪسی
شاید امࢪوز بمیࢪی بہ قࢪاࢪٺ نࢪسی!
* چقدَࢪ ؏ـید بیاید ڪہ نباشیم ࢪفیق
داخل گوࢪ بپوسیم و بپاشیم ࢪفیق
* ڪاش باوࢪ بڪند ھࢪڪہ مࢪا می خوانَد:
« نیسٺی » بیشٺࢪ از بودنمان می ماند!
-زمزمھ ای از خیال ؛