eitaa logo
✍️ خانم نویسنده 🇵🇸
1.8هزار دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
282 ویدیو
5 فایل
🍀بسم الله الرحمن الرحیم🍀 #مریم_علیپور💍هستم. 💻 مهندس ✍️ نویسنده 🧕 مُدرس 📌آثار 👇 📚 #باران_بی_مقصد (مشترک) 📘 #ساره 📙 #تقدیر_سپید_من 📖 #نیمه_پنهان_خانم_نویسنده 📖 #کاردینال ❌️کپی از اثر هنری پیگرد قانونی دارد⛔️ instagram : @Misss_Writter
مشاهده در ایتا
دانلود
کیا الان آنلاینن؟؟ یه ختم مجرب که همیشه انجام میدم و فوق العاده حاجت میده اینه : عصر پنجشنبه ۴۰ مرتبه سوره نصر رو بخونید. اگه خوندین منم دعا کنید.
خیلی وقتا توی زندگیم آرزو کردم پسر باشم، تا بتونم هر لحظه توی هر موقعیتی که دلم میخواد باشم و بدون محدودیتی دنبال آرزوها و علایقم برم ...! مثل همین الان که خودم اینجام و دلم داره پر میکشه که لبنان باشم و نیستم😔
ما قلب هایی داریم که امروز ، در ضاحیه ؛ کنار تو دفن خواهد شد ... @Misss_Writter
📿نماز فراموش نشه نماز لیلة الدفن برای سید نیست، برای خودمونه، به ما توفیق و اجازه داده شده برای سیدحسن نصرالله رهبر جبهه مقاومت نماز بخونیم طریق خوندن: در رکعت اول بعد از سوره حمد، یک مرتبه آیة‌الکرسی و در رکعت دوم بعد از حمد، ده مرتبه سوره قدر خوانده شود و بعد از سلام نماز بگوید: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمدٍ وَ آلِ مُحمدٍ وَ ابْعَثْ ثَوابَها اِلی قَبرِ سید حسن اِبنِ سید عبدالکریم». @Misss_Writter
اینم واسه رفقایی که ساره و کاردینال رو نخوندن و سراغ کافه رمان رو میگیرن.
فقط دوستانی که میخوان ۳ تا رمان رو با قیمت قبل بخرن پی وی پیام بدن.👇 @M_Alipour71
اگه افتخار‌ داده باشین و روایت نویسی های بنده رو خونده باشین ، قطعاً متوجه نقش پررنگ باباجان در خاطرات بنده شدین ...😅 اونقدر که از هر ۲-۳ روایتی که نوشتم ، حداقل یکیشون به طور مستقیم به ابوی مربوط بوده و هست. مخصوصاً اگه یه بابایی داشته باشی که کل زندگیش ادبیات خونده و درس داره و چونننننان مسائل رو با ریز جزئیات تعریف میکنه که بیا و ببین ... برای همین هم معمولاً گوش دادن به خاطرات باباجان و بابابزرگم هممممیشه برای من جذاب بوده و هست. منتها متاسفانه من چندان این استعداد خوب تعریف کردن یه ماجرا با لحن خوش و شیرین رو از اونا به ارث نبردم و قریب به اوقات خیلی اکشن و توی فضای مشکوکانه به سراسر دنیا رصد و تعریف میکنم😅 القصه که بابام همیشه وقتی مهمون برامون میاد یکی از خاطرات شیرینی که تعریف میکنه قصه اولین دیدارش با مامان خانومه! اگه خودتون رو آماده کردین تا یه داستان عاشقانه ی عالی رو گوش کنید و چشم هاتون قلب قلبی😍 شده، باید خدمتتون عرض کنم که چندان هم صابون به دل تون نزنید چون که ... اولین دیدار بابا جان مربوط به اینه که مامان بنده توی مرکزی درس میخونده که از قضا بابام همون موقع مدیرش بوده! اونم چه مدیری ...! مامانم همیشه میگه انقدر از بابات بدمون می اومد که حد نداره! یه آدم به شدت عصا قورت داده و مذهبی و به شدت مقرراتی! که برعکس معلم های دیگه اصلاً به احدالناسی رو نمیداد و همیشه ی خدا هم با خانم ها بداخلاق که نه ... کمی تا حدودی جدی و بی تفاوت بود! خلاصه ماجرا مامان منم که از خودم بدتر بود و هیچ علاقه ای به درس خوندن نداشت ، شب امتحان به آبجی های کوچیکش خواهش و التماس میکرد که براش تقلب بنویسن😝 ولی از اونجایی که هر چی سنگه برای پای لنگه ، آبجی خانومی ها اون شب مدد رسانی نمیکنن و مامان خانوم فردای اون روز تقلب های محترمه رو روی دستش می نویسه🙈 پس حتماً حدس میزنید که چه اتفاقی افتاد ... از بدشانسی مامان جان ، همون تایم هم باباجان جزو مراقبین بوده که خدا نصیب نکنه😱 همون اول کاری میاد رو سر مامان جان و میگه : - خانم محترم تشریف ببر و تقلبی که روی دستت نوشتی رو پاک کن! خب اگه شما هم مثل من یاد مراقب های سختگیرتون افتادین و حسسابی خجالت زده و شرمسار شدین ؛ خدمتتون عارض شم که مامان خانمی بنده اصلاً مثه من و شما نبود! چون که با پرویی تمام رو به باباجان گفت : - بخدا تقلب برای این امتحان نیست آقای علیپور ... بفرما نگاه کن! برای امتحان بعدی هست😎🤓 اینطور میشه که بابام قیافه ش اینجوری😡میشه و میگه : - پاشو زودتر دستت رو بشور تا اخراجت نکردم😏 ماجرای اون روز به خیر و خوشی میگذره، اما به همین راحتی تموم نمیشه! چون که سالیان بعد مادربزرگم، مامانم رو توی روضه می بینه و یه دل نه صد دل عاشقش میشه و تصمیم میگیره این زیبای خفته(آخه مامانم برعکسِ من خیلی خوابالو بوده) رو سی پسر گلش بِستونه!‌ فوقع ما وقع ... پس دیدن باباجان توی شب خواستگاری همانا و شناختن آقا مدیر سخت گیر همانا! از اونجایی که حتماً شصت تون خبردار شده که مامانم حتی از منم خیره سر تر بوده ؛ همون موقع تو دیدار اول رو میکنه به باباجان و با موفقیت میگه : - اه شما فلان سال مدیر ما بودی! بابامم لبخند میزنه و جواب میده : - بله همون اول که دیدم شناختمتون! مگه همون دختره نبودین رو دست تون تقلب نوشته بودین؟😂😝 پ.ن : متاسفانه خاندان علیپور نه تنها هیچی یادشون نمیره ، بلکه با جزئیات کامل هر واقعه ای رو با ذکر سال و ماه و ساعت و ثانیه میتونن ریکاوری کنن! پس هیچوقت جلوی ما خدایی نکرده سوطی ندین که تا قیام قیامت یادمون نمیره که نمیره😎 خلاصه اینجوری شد که ما بی مادر نموندیم و بالاخره بابامون این زیبای خفته ی تقلب باز رو گرفت😂 @Misss_Writter