eitaa logo
✍️ یادداشت‌های محمدجواد اخوان 🇮🇷 ☫
374 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
88 ویدیو
16 فایل
تاملاتی در اندیشه، فرهنگ و سیاست . به قلم محمدجواد اخوان پژوهشگر انقلاب اسلامی و فعال رسانه . . .
مشاهده در ایتا
دانلود
از داخل برخی قصرهای جنوب ‌ به تهران التماس شد که بیش از این زیرساخت‌های ما را نزنید. گفتند که شیشه عمر حاکمیت‌های ما دست واشنگتن است و نمی‌توانیم عذر آنها را بخواهیم، اما حاضریم اطلاعات دقیق‌تری از مخفیگاه‌های نظامیان آمریکایی در داخل خاکمان ارائه دهیم.
‌از این پس همه شناورها با اجازه نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران حق عبور از ‌ را دارند و به دلیل "محدودیت‌های فنی" بایستی هزینه های اعمال امنیت در تنگه را پرداخت کنند.
‌در طی تبادل پیام‌ها به طرف آمریکایی تفهیم شد که باید شخص ترامپ به پیشنهادهای ۱۰بندی ایران به عنوان مبنای آتش‌بس تصریح کند.
عقب‌نشینی ترامپ (حتی اگر موقت باشد) نتیجه چلّه ایستادگی ‌ و ‌ بود. خداقوت به رزمندگان و مردم.
وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً خداوندا! تو شاهد باش که چهل شب‌وروز از عروج موسی زمان گذشت و امت امام خامنه‌ای لحظه‌ای جانشینش را تنها نگذارند. پس از این نیز به دست امام سوم انقلاب فتوح بزرگتری را رقم خواهند زد، ان‌شاالله.
چرا آتش‌بس را پذیرفتیم در مقابل نقض عهد چه باید کرد؟ ✍ محمدجواد اخوان پس از اعلام آتش‌بس از سوی ترامپ و مذاکره مبتنی بر شرایط ۱۰‌بندی ایران، بسیاری از رسانه‌ها و صاحب‌نظران بین‌المللی ایران پیروز صحنه و آمریکا و رژیم صهیونی را شکست‌خورده معرفی کردند. در داخل آمریکا هم موج جدی تمسخر و حمله به ترامپ از سوی منتقدانش به راه افتاد. در اسرائیل نیز منتقدان نتانیاهو همین رویکرد را نسبت به او داشتند. پس از چند ساعت ابتدا لحن و سپس عمل رژیم صهیونی تغییر کرد و منکر مسئله لبنان در آتش‌بس شد و سپس آمریکایی‌ها حق غنی‌سازی و برخی دیگر بندها را حاشا کردند. چه اتفاقی افتاد؟ آیا از ابتدا بنای دبه کردن داشتند و یا در اثر فشار داخلی خودشان برای فرار از حمله منتقدان چنین کردند؟ خلف وعده و نقض عهد بخشی از رفتار دیرین و متداول نظام سلطه است و ما هم بارها آن را تجربه کردیم. پیش‌بینی هم می‌شد که چنین شود اما پذیرش آتش‌بس از سوی ما اقدام اشتباهی نبود. چرا که هم اهرم تنگه هرمز را که تنظیم‌گر رفتار طرف مقابل است داریم، هم مواد غنی‌شده و نیز زرادخانه موشکی و پهپادی بحمدلله کامل و موجود است. واقعیت هم آن است که با توجه به محدودیت‌های فنی دشمن در دو هفته نمی‌تواند نیازمندی‌های پدافندی خود را به روز کند. ما آتش‌بس را پذیرفتیم چون شروط معقول و مبتنی بر منافع ملی را پیشنهاد داده بودیم و در ظاهر امر طرف مقابل پذیرفته بود که بر روی شروط ما مذاکره کند و خود این یک موفقیت مهم برای ما بود. پذیرفته بود رژیم جدید تنگه هرمز به صورت دوفاکتو (در عمل) اجرایی شود و این هم موفقیت است. آیا ما برای احقاق حقوق خود نیازی به تأیید دشمن داریم؟ هرگز اما واقعیت صحنه بین‌الملل آن است که بسیاری از کشورهای مختلف و بازیگران بین‌المللی که ما با آنها روابط سیاسی و اقتصادی داریم شجاعت ما را ندارند و متأثر از فشارهای آمریکا عمل می‌کنند. اگر آمریکا به یک حق ما ولو در عمل ملتزم شود برای ما افتخاری ندارد، اما برای برخی شرکای تجاری ما مهم است. آیا نباید تا نابودی رژیم صهیونی جنگ را ادامه دهیم؟ حتماً نابودی رژیم اشغالگر قدس آرزوی ده‌ها ساله ماست اما فراموش نمی‌کنیم که سنت الهی بر این قرار گرفته که نابودی این رژیم در درجه نخست به دست مالکان واقعی آن سرزمین یعنی فلسطینیان رخ دهد و یاریگر آن‌ها خواهیم بود. در این جنگ اولویت اول ما تضعیف رژیم صهیونی است و البته اگر رژیم صهیونی بخواهد به سمت نابودی ایران در عمل هم برود ما اقدام متقابل خواهیم کرد. اکنون که طرف مقابل نقض عهد می‌کند، چرا ما جنگ را از سر نمی‌گیریم؟ نقض عهد بی‌تردید رخ داد و باید بر اساس آن چاره کرد و ما هم به تصمیم فرمانده کل قوا و طراحی‌های نیروهای مسلح‌مان اعتماد داریم. شاید لازم باشد جایی از عنصر غافلگیری برای وارد کردن ضربه قوی استفاده کرد. شاید جایی بتوان با تدبیری در جبهه مقابل شکاف ایجاد کرد. اما می‌دانیم رهبر و مولایمان عزت ما را حفظ خواهد کرد و خداوند و حجت خدا بر روی زمین حضرت ولی عصر (عج) حامی ما هستند. اکنون هنگام آزمون ولایتمداری ماست. حفظ وحدت کلمه و اشتباه نگرفتن برخی سیاسیون داخل (که کم هم اشتباه ندارند) با دشمن غدار و جای این دو را عوض نکردن و تبعیت محض از ولی فقیه وظیفه ماست. @mjakhavan
در جنگ ۴۰ روزه تا کنون بیش از ۴۰۰۰ نفر از هموطنان ما به دست آمریکا و رژیم صهیونی به شهادت رسیدند. خداوندا ما را پاسدار خونشان و راهشان قرار ده!
‌پس از آنکه نظامیان ارتش آمریکا نتوانستند در جریان جنگ تنگه هرمز را بگشایند و اورانیوم ایران را بربایند، هيئت آمریکایی در اسلام‌آباد این بار در قالب مذاکرات می‌خواست دو برگ برنده ایران یعتی تنگه هرمز و مواد غنی‌شده را یکجا به جیب بزند. اما با دیوار بلند مدافعان حقوق ملت ایران مواجه شد.
هدایت شده از روزنامه جوان
▪️صفحات روزنامه جوان 🗓 چهارشنبه | ٢۶ فروردین ١۴٠۵ مشاهده صفحات: ▪️ Javann.ir/fa/pb/1/1/4569 ▪️همراه ما باشید: 📱 سروش 📲 بله 📲 روبیکا 📲 ایتا 🌏 @NewsJavan
غروب پترودلار، طلوع هرمز ✍ محمدجواد اخوان تحولات امنیتی خلیج فارس در یک قرن اخیر الگو‌های متمایزی را پشت سر گذاشته است. نخستین دوره، عصر استعمار انگلیس بود که از پیش از قرن بیستم تا سال ۱۹۷۱ به طول انجامید. در این دوران، نیروی دریایی انگلستان قیمومیت بلامنازع آبراه‌ها را در اختیار داشت و شیخ‌نشین‌های کرانه جنوبی تحت‌الحمایه رسمی لندن بودند؛ امنیت منطقه کاملاً در خدمت حفظ منافع جهانی لندن تعریف می‌شد. با خروج بریتانیا از شرق سوئز، ایالات متحده دکترین نیکسون را به اجرا گذاشت و دوره دوم از سال ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۹ شکل گرفت. در این مقطع که به استراتژی دوستونی شهرت یافت، واشینگتن مسئولیت امنیت خلیج فارس را به ژاندارم نیابتی محلی یعنی ایران پهلوی و با منبع مالی عربستان سعودی واگذار کرد و از طریق فروش انبوه تسلیحات، آنها را به نگهبانان منافع غرب در منطقه بدل ساخت. وقوع انقلاب اسلامی در ایران این معادله را برای همیشه بر هم زد و دوره سوم از ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۱ آغاز شد. فروپاشی یکی از دو ستون اصلی، امریکا را به طراحی سازوکاری جدید برای مهار ایران واداشت. در همین راستا، شورای همکاری خلیج فارس در سال ۱۹۸۱ با هدف ایجاد یک سپر امنیتی عربی تشکیل شد و همزمان، چراغ سبز واشینگتن به صدام حسین برای حمله به ایران، منطقه را وارد هشت سال جنگ فرسایشی و ویرانگر نمود. پایان جنگ و حمله عراق به کویت، به دوره چهارم یعنی عصر هژمونی مستقیم امریکا از ۱۹۹۱ به بعد شکل داد. آزادسازی کویت به بهانه‌ای برای استقرار پایگاه‌های دائمی نظامی امریکا در خاک عربستان، قطر، بحرین و امارات تبدیل شد و امریکا خلیج فارس را حوضچه‌ای شخصی برای خود تلقی کرد. اشتباه راهبردی امریکا آن بود که با جاه‌طلبی خود در واقع به نظم مستقر خود حمله کرد. در خلال جنگ تحمیلی اخیر معجزه بزرگی نمایان شد و جمهوری اسلامی ایران با مسدودسازی کامل تنگه هرمز و حمله شدید به پایگاه‌های مختلف امریکا، دوره جدیدی از ترتیبات امنیتی منطقه خلیج فارس را آغاز کرد. ناتوانی ساختاری امریکا در بازگشایی اجباری آبراه و حراست از پایگاه‌های خود، ستون فقرات نظم امنیتی پس از جنگ سرد را در هم شکست و ترتیبات جدیدی را حاکم کرد که محور آن حاکمیت عملی ایران بر خلیج فارس و تنگه هرمز است. این نظم نوین دارای تأثیرات مهم راهبردی و اقتصادی بر ایران، منطقه و جهان است. برخی برآورد‌ها نشان می‌دهد بر اساس الگو‌های بین‌المللی عوارض دریایی، درآمد سالانه کشور از این آبراه در سناریوی میانه به ده‌ها میلیارد دلار می‌رسد و حتی ایران را از خام‌فروشی نفت بی‌نیاز می‌کند. وابستگی حیاتی اقتصاد جهانی به این مسیر، این منبع درآمدی را مطلقاً تحریم‌ناپذیر می‌سازد و ساختار اقتصاد سیاسی ایران را از خام‌فروشی به درآمد پایدار ترانزیتی تغییر می‌دهد. در کنار دستاورد‌های اقتصادی، نظم جدید بازآرایی عمیقی در موازنه قدرت ایجاد می‌کند. ناوگان پنجم امریکا در بحرین و عمده پایگاه‌های نظامی امریکا در جنوب خلیج فارس بدون تضمین عبور آزاد، ارزش راهبردی خود را از دست می‌دهند و ایران با اتکا به موقعیت جغرافیایی خود، محدوده عبور ممنوعی برای اسرائیل و نیرو‌های رزمی ایالات متحده برقرار می‌کند. در حوزه پولی، الزام به پرداخت عوارض به ریال دیجیتال، ارز‌های آسیایی، چون یوان یا روبل، تقاضای جهانی برای دلار را کاهش داده و چرخه پترودلار را دچار شکاف ساختاری می‌کند. ریال ایران از یک ارز تحت فشار به یک ارز کالایی استراتژیک با پشتوانه امنیت تنگه ارتقا می‌یابد و تحریم‌پذیری مالی کشور پایان می‌گیرد. در چنین فضایی، کشور‌های جنوب خلیج فارس با واقعیتی گریزناپذیر مواجه خواهند بود. امنیت پایانه‌ها و محموله‌های صادراتی آنها به جای تضمین ناوگان پنجم، در گرو فهم تغییرات راهبردی نوین و مشارکت در یک پیمان امنیت دریایی بومی با محوریت ایران خواهد بود. همزمان، قدرت‌هایی، چون چین و روسیه می‌توانند در این بستر نقش سازنده‌ای ایفا کنند: پکن با سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های بندری و مشارکت در سازوکار‌های پرداخت غیردلاری، مسیر ابتکار کمربند و راه را ایمن می‌سازد و مسکو به عنوان تسهیل‌گر گفت‌و‌گو‌های امنیتی میان دو کرانه عمل می‌کند. بدین ترتیب، خلیج فارس از میدان تقابل قدرت‌های فرامنطقه‌ای به الگویی از همکاری چندجانبه آسیایی و بلوک امنیتی درون‌زا بدل می‌شود که در آن ایران نقش محوری در تنگه ایفا می‌کند و همسایگان عرب در صورت درک واقعیت‌ها و اعراض از امریکا نیز سهم خود را از صلح و رونق اقتصادی دریافت می‌نمایند. طلوع خورشید هرمز، نه تهدیدی برای همسایگان، که نویدبخش فصلی تازه از همزیستی و شکوفایی در کرانه‌های خلیج فارس بدون مزاحمت امریکا خواهد بود. 💠 @mjakhavan
رژیم جدید عبور بی‌ضرر از در حال نهایی شدن و تثبیت بین‌المللی است: ۱- عبور شناورها تنها از مسیر آب‌های سرزمینی ایران ۲- صدور مجوز عبور تنها در صورت تایید سیاسی و پرداخت هزینه تأمین امنیت ترانزیت ۳- محدویت در تعداد روزانه عبور شناورها و اولویت‌بندی برای عبور ۴- عبور نظامی تنها با مجوز مراجع ذیصلاح عالی دفاعی و امنیتی ۵- اختیار کامل ایران در تعلیق عبور بر اساس سياست‌های حاکمیتی ملی ۶- مجاز بودن برخورد سخت با شناورهای متخلف حتی در زمان صلح ۷- امکان ایجاد پیمان‌های دوجانبه با برخی کشورها برای تسهیل عبور @mjakhavan
موسم گذار از تأییدطلبی در سیاست خارجی ✍ محمدجواد اخوان نیاز به تأیید دیگران در رفتار آدمی معمول است، اما آن‌گاه که این نیاز از حد تعادل فراتر رود و به الگویی بیمارگونه بدل شود، فرد را در چنبره‌ای از ناتوانی در تصمیم‌گیری، ترس از قضاوت و چشم‌پوشی از حقوق خویش گرفتار می‌کند. این عارضه که از آن با عنوان «تأییدطلبی» یاد می‌شود، ریشه در نوعی احساس ضعف در ارزشمندی درونی دارد و فرد را وامی‌دارد که همواره خواسته‌ها و باور‌های خود را قربانی حفظ آرامش و کسب پذیرش از جانب دیگران کند. چنین فردی از «نه» گفتن به زیاده‌طلبی دیگران عاجز است، از تعارض می‌گریزد و هویت خود را در آینه نگاه و داوری اطرافیان جست‌و‌جو می‌کند. او به‌جای «پذیرش خویشتن»، به «برده نظر دیگران» تبدیل می‌شود و این وابستگی مزمن، او را از هرگونه جسارت در بیان موضع مستقل یا ایستادگی بر سر حقوق طبیعی‌اش بازمی‌دارد. نکته تأمل‌برانگیز آن است که این عارضه روانی فقط در مقیاس فردی محدود نمی‌ماند، بلکه می‌توان آن را در ساحت روابط بین‌الملل و در رفتار بازیگران سیاسی نیز ردیابی کرد. در این سطح، تأییدطلبی به‌صورت موضع‌گیری ملی و بین‌المللی منوط و منتهی به نظر قدرت‌های جهانی و کشور‌های زورمدار بروز می‌یابد. دولت‌ها و نخبگانی که با نوعی احساس حقارت استراتژیک یا واهمه از نارضایتی قدرت‌های بزرگ دست‌به‌گریبان‌اند، چارچوب‌هایی را که آن قدرت‌ها برای سلطه هرچه بیشتر بر جهان تحت عنوان «نظم بین‌المللی» تعریف کرده‌اند، به‌عنوان هنجار‌های جهانی مبنا قرار می‌دهند و هرگونه موضع‌گیری و رفتار مغایر با این هنجار‌های تحمیلی را خطا می‌شمارند. این همان منطقی است که در سخن تاریخی و هشداردهنده امام خمینی (ره) بازتاب یافته است، آنجا که می‌فرماید: «ما از شرّ رضاخان و محمدرضا خلاص شدیم، لکن از شرّ تربیت‌یافتگان غرب و شرق به این زودی‌ها نجات نخواهیم یافت. اینان برپادارندگان سلطه ابرقدرت‌ها هستند و سرسپردگانی می‌باشند که با هیچ منطقی خلع سلاح نمی‌شوند.» این سخن، اشاره به همان نیرو‌هایی دارد که ترس از طرد شدن در نظم جهانی تحت هدایت قدرت‌های مسلط را مبنای خود قرار داده‌اند و به بهای جلب رضایت آنان، چارچوب منافع ملی را بر اساس مطالبات ابرقدرت‌ها تعریف می‌کنند. مثال بارز و ملموس این احساس ضعف، در ماجرای تنگه هرمز متجلی است. تنگه هرمز مشرف بر سواحل جمهوری اسلامی ایران است و طبیعی است که به‌عنوان یک کشور ساحلی، حق نظارت و اعمال حاکمیت بر آب‌های ساحلی خود را داشته باشیم. برای دهه‌های متمادی، ایران با وجود تسلط بر یکی از استراتژیک‌ترین گذرگاه‌های آبی جهان، که شاهرگ حیاتی انرژی بین‌المللی محسوب می‌شود، از اعمال حاکمیت اقتصادی خود بر این تنگه خودداری می‌کرد. این انتخاب منفعلانه ریشه در همان واهمه برخی نخبگان و دیپلمات‌ها از نقض هنجار‌های تحمیلی بین‌المللی در مورد «عبور ترانزیت» در کنوانسیون حقوق دریا‌ها و ترس از برخورد نظامی قدرت‌های بزرگ داشت. این کم‌رویی راهبردی را می‌توان مصداقی آشکار از «تأییدطلبی سیاسی» در برابر ساختار قدرت جهانی دانست. با این همه، تحولات اخیر و تغییر موازنه قدرت در منطقه، ایران را به‌سوی عبور از این پارادایم سوق داد و با ورود به فاز اعمال حاکمیت و دریافت عوارض در ازای «ارائه خدمات ایمنی و ناوبری»، پرده این کم‌رویی تاریخی را پاره کرد. این چرخش راهبردی نشان می‌دهد که همان‌گونه که فرد گرفتار در دام تأییدطلبی فقط زمانی به آرامش و استقلال می‌رسد که باور به «ارزشمندی درونی» را جایگزین «نظر دیگران» کند، ملت‌ها و دولت‌ها نیز برای تحقق منافع خود باید از وادی «خجالت» و «ترس از اتهام‌افکنی» عبور کنند. ما وارد مرحله مهمی از تغییرات ژئوپلیتیک شده‌ایم و بر آنیم که منافع و قدرت ملی خود را اولویت نخست قرار دهیم. همان‌گونه که قدرت‌های جهانی نیز چنین می‌کنند؛ ایالات‌متحده تمامی موازینی را که روزگاری خود تحت عنوان حقوق بین‌الملل از آن حمایت می‌کرد و نهاد‌های بین‌المللی‌ای را که خود عضو آن بوده است، کنار می‌گذارد و به‌صورت یکجانبه عمل می‌کند. در جهانی که نظم آن عادلانه نیست، معنا ندارد که ما تن به لوازم و الزامات این نظم غیرعادلانه دهیم. بنابراین، به نظر می‌رسد امروز باید در سیاست خارجی و روابط بین‌الملل خود از «تأییدطلبی» عبور کنیم و اصل را بر تحقق منافع ملی بگذاریم. مبنا باید چنین باشد که با هر کشوری که به منافع ملی ایران احترام بگذارد، با احترام متقابل رفتار کنیم. به‌جای الحاق به کنوانسیون‌های تأمین‌کننده منافع قدرت‌ها، روابط خارجی ما بر اساس پیمان‌های ضدهژمون و نیز پیمان‌های دوجانبه پیش رود. اکنون موسم گذار از تأییدطلبی است و باید الگوی عمل مبتنی بر هنجار بومی و اصرارورزی بر حق طبیعی خود شکل بگیرد. 🇮🇷 @mjakhavan