مجهولات ☫
دوستان ما (تأویل و وایو) تصمیم گرفتیم طی اقدامی مشترک تقدیمی بدیم بهتون. قراره با فهمیدن جریان این
جاسمین(کانالی که طی این مدت پاک شد🥲)
خب حقیقت وایبتو زیاد یادم نیست..
ولی شاید یکی از رفیق فابات که خیلی با هم اوکی بودید ازدواج میکنه.. بعد تو خیای ذوق میکنی ولی خب دلتم یه خرده میگیره و اینا.. چون قطعا به این واسطه از هم دور میشین. ولی الحمدلله همسرش و خوانوادهاش خیلی خوبن و تو عقد که دیدیشون خیلی ماه بودن و اینا..
بعد از چند وقت دوستت یه سری سوال میپرسه که مثلا بخوای ازدواج کنی معیارات چیه؟ مثلا قصد ازدواج داری و اینا..😁
بعد از چند وقت با کلی من من میگه برای برادر شوهرش دنبال زن میگشتن، بعد مادرشوهرش که تو عقد تو رو دیده بوده وقتی فهمیده رفیق اونه دربارت ازش پرسیده، اونم تو رو معرفی کرده ییشقبققطونپجحچچخجملققق🥺😂
حالا اگر مایلی بیان خواستگاری و اینا😂✨
عا بعد برادره، یه لول خل تر و پایهتر از داداش بزرگشه که همسر دوستشه و دوسالم ازش کوچیکتره. و دوستت عین داداش خودش برا دوماد کردن اون ذوق داره😂🍃
عکسش
- عیدت مبارک😂❤️
@mjholat
مجهولات ☫
دوستان ما (تأویل و وایو) تصمیم گرفتیم طی اقدامی مشترک تقدیمی بدیم بهتون. قراره با فهمیدن جریان این
فانوس
برای دریافت مدرک لیسانس، یه جا میری کارورزی، کارآموزی، چی بود؟..
برخلاف بقیه کارورزا که خیلی لفچ و رو مخن، شما خیلی خانمی🤓😂
یه روز همه کارمندا و اینا میگن میخوان برای رئیس(در اصل پدرش رئیسه چون سنش بالاست غالبا این میاد) تولد بگیرن.. هرکس میخواد یه هدیه کوچیک بگیره و پول برای کیک. تو ام با وجودی که تمایل چندانی نداری بخاطر اینکه ساز مخالف نزده باشی دنگتو میدی، بعدم یه بیت شعر با مضمون کاملا عرفانی😂 مینویسی و قاب میکنی برای هدیه.
بعد اون روز جشنو میگیرن. هدیه تو میزاری رو میز و رو همونم یه عرض تبریک مینویسی. و خیلی وسط نمیای..
چند روز بعد که برای تحویل گزارش کار میری، میبینی قابتو زده به دیواز اتاقش.. بعد ناخودآگاه لبخندی از سر رضایت میزنی که میپرسه:«شما زحمت اینو کشیده بودید؟»
میگی بله.
شگفت زده میپرسه نکنه خودتون نوشتید؟
سرتو میندازی پایین. یه تای ابروتو میدی بالا و میگی بله و با گفتن یه خسته نباشید میری بیرون.
بعد روز آخر که طرف باید امضا رو بزنه که بری.. میبینی قابتو گذاشته جلوش، رو میزش🥲و با خجالت و اینا میگه اگر مایل باشید میخواد بیاد برای خواستگاری. تو ام فقط میگی با خانواده تماس بگیرید😂✨
عکسش
- عیدت مبارک😂❤️
@mjholat
https://eitaa.com/vay_oo
خب رسیدیم به کوثر؛
زنگ در خونه رو میزنن، میپرسی کیه، که میفهمی مأمور کمیته امداده. درو باز میکنی، صندوق رو برمیداری و میری بدی.. یه دفعه تو پلهها لیز میخوری و تق تق تق تا پایین همینجور میای، پات نهایتا میخوره به در و باز میشه. و صندوقم پرت میشه بیرون.😂
تو در حالی که از درد به خودت میپیچی.. خندت گرفته.. و گریهام میکنی😂بنده خدا ام داره تلاش میکنه که نخنده ولی پارست. همچنان میخوای خودتو جمع کنی ولی درد داری نمیشه.. بعد طرف یه خرده با نگرانی حالتو میپرسه و اینا.. میگی خوبم ولی در اصل از درد لگن و کمر نمیتونی تکون بخوری😂 بعد از کمی دست و پا گم کردن، زنگ آیفونو میزنه میگه از بالا بیان کمکت. و صندوق و از وسط کوچه برمیداره و میشمره و میره و با سر به زیر و در حالی که هنوزم خندشو داره میخوره میره.
بعد دیگه نمیدونم چقدر تلفات میدی😂 چند وقت بعدش، یه خانوادهای میان خواستگاری؛ مامانت وقتی میاد آشپزخونه کمکت چایی بریزه، میگه پسرشون وقتی اومد سرخ شده بود. الانم همش زیر لب میخنده!
تعجب میکنی و میگی خوبه خله این🤓 ولی وقتی میری بیرون و میبینیش سینی چایی تو دستت خشک میشه🤣 و با به یا آوردن جیغ و صحنه پهن شدنت کف زمین فقط میخوای در افق محو بشی😂🍃
*طرف صلواتی برای کمیته امداد کار میکرده. شغل اصلی شو نمیدونم😂
هدایت شده از ۅاےۅ
و این هم تقدیم به همکار خوبم تاویل😔🤝😂
سناریوی خاستگاریتم عرض کنم که:
با یکی از اساتیدت و چند نفر دیگه قرار بوده برین استودیو برای تمرین صدا. تو زودتر از بقیه میری استودیو و یکمی معطل میشی.
قبل از شما چند نفری برای ضبط آهنگ اومده بودن. همزمان با استادت که از راه میرسه اونا هم از استودیو میان بیرون. دو تا مردن و یه زن.
با استادت سلام علیک میکنن. انگار میشناختنش. تو هم که کنار استادت وایسادی مجبور میشی بهشون سلام کنی. یه مرد موفرفری با یه گیتار توی دستش و یه مرد با موهای بلند، خانمه هم محجبه است ولی چادر نداره. خانمه با خوشرویی بهت سلام میکنه و چند ثانیهای هم با لبخند بهت خیره میشه.
دو سه جلسهی بعدی هم که میرین استودیو اون سه نفرو میبینن. بعضی وقتا به واسطهی شناخت استادتون میومدن و تمریناتونو نگاه میکردن. حالا دیگه فهمیده بودی که زنه و گیتاریسته خواهر برادرن.
جلسهی آخر بود که قبل شروع کارتون اون زن میاد سمتت. با همون لبخندش بهت سلام میکنه و میگه که برادرش ازت خوشش اومده و اگه ایرادی نداره شمارهی خونتونو بهشون بدی برای قرار مدارای خاستگاری. تو هم با شک و تردید شماره رو میدی.
نگران نباش شک داشتن و هول شدنت طبیعیه😀😂
@vay_oo
خب یه سری نقطه نظر داشتید یه عده😔😂
- چرا قیافه ها شبیه همه
#ناشناس
+ ما یه سری ویژگی کلی میدیم(که قطعا توش سیبک گلو و زاویه فک و چشم شهلا ذکر نشده😂)، و یه سری تصویر تحویل میگیریم. از بین اون، عکسی که شبیه تر باشه به تصویر ذهنیمون رو انتخاب میکنیم. این شباهتی که بین همه تصاویر هست، دست ما نیست😂❤️
- ببخشیدا ولی حس میکنم کارتون اشتباهه. این فانتزیا چیه میکنید تو سر ملت؟ حالا طرف باید بشینه که یه علی اکبر پیدا بشه؟ نکنید آقا جون ، نکنید
#ناشناس
+ یه بار دیگه پیامت رو بخون و اگر به نظر خودت نقدت منصفانهاس جواب بدم؟
https://eitaa.com/vay_oo/1727
هرچند من حس میکنم این پیاما رو خود کسایی که آیدی دادن نفرستادن.
ولی در کل بله همون شتر و خواب و پنبه دانه و اینا😔😂
سناریو ضد انقلاب برای #آرمیتا_گراوند همون سناریوی مهسا امینی بود!
فقط پدر و مادر آرمیتا برخلاف پدر و مادر مهسا، شرف داشتند و دروغ نگفتند!
شرف داشتند و گفتند همه فیلم ها رو دیدند و مسئله خاصی درفیلم ها نبود!
و البته سرعت عمل جمهوری اسلامی
در خنثی کردن این سناریو با انتشار فیلم و مصاحبه های متعدد تاثیرگذار بود!
🔻 @seyyedoona