eitaa logo
مجهولات
343 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
860 ویدیو
23 فایل
آدم‌ها منظوری که تو فکر خودشون هست و مایل به شنیدنش هستن رو می‌شنون، نه لزوماً حرف تو رو. تأویل هستم و این‌جاام چنلیه که باهاش بیش از ۵ سال خاطره شیرین دارم =) شناس @ha_jafarii ناشناس https://eitaa.com/mjholat/29486 محل save ناشناسا: @mjholat_gap
مشاهده در ایتا
دانلود
- سلام تاویل‌ جان خوبی یک سوالی داشتم شما کتاب غنا حضرت اقا رو خوندید؟ یادمه تو کانال گذاشته بودید. خواستم ببینم تو اون نوشته اگر مرد هر اهنگی‌ رو با صدای زن گوش بده فعل حرام انجام داده؟ یا ضوابط داره؟ ممنونم + سلام جانم الحمدلله ، نه. کتاب من موسیقی زندگی رو خوندم اما دربارهٔ این یه بار مفصل با خاله‌ام که حوزوی‌ان صحبت کردم آهنگ زن برای مرد قطعا حرامه! اگرم مردی ادعا می‌کنه تهییج نمیشه بره ببینه مشکلش کجاست😂🤝
من دوباره رفتم به اون شبی که نصفه شب از خواب پریدم و از موکب با حنانه رفتم بیرون.. ورودی حرم حضرت عباس خیلی شلوغ بود ولی من اصلا حرمشونو ندیده بودم و دلم نمی‌اومد ندیده برم از حنانه خداحافظی کردم و با وجودی که تنهایی خیلی می‌ترسیدم رفتم تو گیت.. خیلی طول کشید تا رسیدم اونم فقط زیارت سرداب نصیبم شد🥲 ولی چقــــدر شــــاد بودم.. تا دم اذان صبح تو حرم‌شون نشستم و بعد ده بار سلام دادم.. آخرم تو ایوون یه دو رکعتی خوندم و صد تا سلام دیگه تا تونستم دل بکنم...! نمی‌دونستم دوباره کِی توفیق میشه این‌‌‌جا باشم؟ نکنه مثل دفعه قبل، ۱۴ سال دیگه! همین سخت‌ترش می‌کرد.... بعدم نماز صبح تو بین‌الحرمین و پلی کردن مداحی‌ای که حنانه برام فرستاده بود و هروله نگاهم بین دو تا حرم.. نفسای آخرم تو اون هوا رو جوری کشیدم که مطمئن بشم تمام حجم ریه‌ام از هوا پره! به ریه‌هام قسم دادم اقلا یه ذره از این هوای ناب بین‌الطلوعینِ بین‌الحرمین‌ رو اون آخرا نگه دارن.. چون شاید یه روزی برسه که عرصه حتی بزای نفس تنگ بشه و من با همین هوا زنده بمونم :))
هدایت شده از مجهولات
خوابم یابیدارم..خوابم_یا_بیدارم.mp3
زمان: حجم: 4M
براتون از ته دلم آرزو می‌کنم اینو تو بین‌الحرمین گوش بدید :))
هدایت شده از ‌𝑺𝒉𝒂𝒉𝒂𝒃
شهر خوشگل من
مجهولات
- سلام تاویل‌ جان خوبی یک سوالی داشتم شما کتاب غنا حضرت اقا رو خوندید؟ یادمه تو کانال گذاشته بودید.
- خیلی مممنونم. پس در حالت کلی، تو فقه و احکام موسیقی، گفته شده که حرامه؟! لطف کردی عزیزم ممنون + بلیا! قربانت، پایدار باشی ای ممبر.
مجهولات
میخوام چندتا از کانالایی که دنبال می‌کنم و بهم وایب متفاوتی میدن و به نظرم ارزش حمایت شدن دارن رو از
۱۰. music این چنلا ام موزیکاشون خیلی خوبه و می‌تونه کلا پلی لیستت بشه! و... خلوت و بی‌حاشیه‌ان! این به تایید همه‌اش نیست بهرحال هرکس سلیقه‌ای داره ولی در مجموع خوبه.
مجهولات
من دوباره رفتم به اون شبی که نصفه شب از خواب پریدم و از موکب با حنانه رفتم بیرون.. ورودی حرم حضرت عب
یادش بخیر ۲ اون جمعه صبحی که نشستم گوشهٔ سرداب امام حسین(ع) و وسط گریه‌هام خوابم برد، دقیقا از همه چی بریده بودم... اول سفر از خانواده‌ام و وطنم.. بعد تو نجف فهمیدم نت گوشیم کار نمی‌کنه.. کربلا که رسیدیم همون گوشی که به عکسا و دوربینش دلخوش بودم دیگه شارژم نشد و کلا خاموش بود.. دیگه فقط من بودم و اکیپی که خفن‌ترین اکیپ گروه بود. شاید و پایه و فعال و بی‌حاشیه! سر یه جریانی از اوناام بریدم. صبح جمعه که بی‌خبر، تنها از موکب زدم بیرون، با کلی دلهره خودمو تا حرم رسوندم. از سپردن کفشا به جایی که یادم نره تا عبور از گیت، قلبم تو حلقم بود. دلم سر جریان دیشب خیلی شکسته بود.. خیلی نه ها! خیلی :) بخاطر یه بی‌وفایی مفتی مفتی دعای کمیل شب جمعه کربلا، تو تل زینبیه، با روضه حاج مهدی رسولی، رو از دست دادم! قطعا که این‌جاش بحث بحث لیاقته ولی! چیزی تا طلوع آفتاب نمونده بود که از خواب پریدم..! همه تنم پر عرق بود.. نمی‌فهمیدم کجام! یه دفعه دو ریالیم افتاد! خودمو رسوندم به گوشهٔ موکب و با ته لیوان آبی که دیشب اون‌جا گذاشته بودم وضو گرفتم. نمازمو خوندم و رفتم دنبال بچه‌ها. وقتی دیدم نیستن، تقریبا فهمیدم داستان از چه قراره..! با بغضی که دیگه شکسته بود رفتم سراغ مفاتیح دعای کمیل‌و پیدا کردم. همین‌طور می‌خوندم و اشک می‌ریختم. حس گند بی‌لیاقتی یقه‌مو سفت چسبیده بود و داشت ذره ذره می‌بلعیدم. حتی نمی‌فهمیدم گریه‌ام دقیقا از سر چیه؟ دلخوری از بچه‌ها؟ جا موندن از دعای کمیل شب جمعهٔ کربلا؟ دلتنگی؟ چی؟ چی؟ فقط آستینمو فرو کرده بودم تو دهنم که صدای گریه‌ام بلند نشه و جلب توجه نکنه. همه یا خوابیده بودن و یا داشتن می‌رفتن حرم... دعای کمیل‌ام که تموم شد گفتم فقط باید خودمو برسونم حرم! مسئول گروه‌مون که باید بهش اطلاع می‌دادیم خواب بود. آروم رفتم بالای سرش یکدفعه چشماشو باز کرد. بهش گفتم میرم و گفت تا قبل از اذان ظهر حتما برگرد! گفتم باشه و راهی شدم. همون‌قدر گیج و تنها! فقط سعی می‌کردم یادم بیاد دیروز از کجا با بچه‌ها رفتم حرم؟ یه موکبی کیک و چایی می‌داد. ذره‌ای گشنه نبودم اما جهت احتیاط چای رو گرفتم و بی‌هوا سر کشیدم. تمام دهنم سوخت! زبونمو انگار به موکت چسبونده بودن... بی‌خیال بقیه‌شم خوردم. وقتی دیدم به گیتای اولیه رسیدم، یه نفس عمیق از سر اطمینان کشیدم. هنوز هق هق و فین فین‌ام به راه بود و می‌ترسیدم از این‌که ضعیف جلوه بدم. اونم وقتی یه دختر تنهام! دورم که شلوغ‌تر شد، خیال‌امم راحت‌تر... ورودی حرم‌و که دیدم دوباره بی‌هوا گریه کردم. دیگه هوا تقریبا روشن بود. کفشامو گذاشتم تو جاکفشی ردیف ۱۸، ستون ۲۶. ولی حواسم نبود این‌جا ۳۰ تا کفشداریه که هر کدوم یه جاکفشی ردیف ۱۸، ستون ۲۶ داره!!! تو گیت نهایی که رفتم اون‌قدر شلوغ بود، حتی نمی‌تونستم دستم‌و واسه پاک کردن اشکام بالا بیارم! و وقتی از اون شلوغی رسیدم به فضای خنک و خلوت و ناب حرم.. یه نفس عمــیق کشیدم! نفس عمیقی که هق‌هقام چندبار شکستش... دیدم تنهایی نمی‌تونم برم ضریح بالا. مثل دیروز رفتم سرداب. خودمو چسبوندم به ضریح پایین. هیچ‌کس نگفت برو... یه تیکه از ضریح کلا برای من بود. یادم نیست اون لحظه چی گفتم. کمی بعد معذب شدم و از اون‌جا رفتم کنار. یه زیارت نامه برداشتم و رفتم و گشتم و گشتم تا یه کنجی رو پیدا کنم. کنار یه در چوبی که انگار انبار بود، نشستم و چشمامو بستم. با ته موندهٔ ۳ درصد شارژ گوشیم که آنتنم نداشت، تنهاترین رسولی رو پلی کردم و گوشی رو چسبوندم به گوشم... دیگه فقط منِ تنها بودم و آقای امام حسین(ع)... اول نمی‌دونستم چی بخوام؟ بعد گفتم اصلا چرا چیزی بخوای؟ بیا چیزی نخواه... بزار حرفات‌و اشکات بزنن... بزار این‌بارو فقط بشنوی... اومدم تنهای تنها.. من همون تنهاترینم.. اومدم تو این غریبی.. زیر سایه‌تون بشینم.. اومده دوباره اون‌که.. بی‌قرار و سر به زیره.. همهٔ حاجتش اینه.. زیر پرچمت بشینه.. اومدم با آه و گریه.. این قشنگ‌ترین سلامه.. همهٔ دار و ندارم.. اشک روی گونه‌هامه.. از خودم گلایه دارم.. منو از خودم جدا کن.. روم سیاهه یا ابن الزهرا.. تو برای من دعا کن :)))