کاش صدا و سیما به این سطح از سلیقه برسه که برای کارکتری که قراره یزدی حرف بزنه، دو روز وقت بزاره یه فراخوان تو خود یزد بزاره و بازیگر بیاره. تازه بندگان خدا از ذوق اصلا پولم نمیخوان ازتون!
هر بار یکی میاد تو سریالی تقلید لهجه یزدی میکنه، ما از شدت آسفالت بودنش فقط میخوایم محو شیم!
🔴دستور قرآن برای بعد از پیروزی: استغفار کنید
مرحوم آیت الله حائری شیرازی در یکی از سخنرانی های خود به دستور قرآن برای بعد از پیروزی اشاره کرد و گفت:
قرآن میگوید: «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ * وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ ...». وقتی نصر و فتح، پشت سر هم آمد و دیدی که مردم فوج فوج در دین خدا وارد میشوند، «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا»، تسبیح کن، حمد خدا کن، استغفار کن.
پیروزی چه تناسبی دارد با استغفار؟
یعنی خدا نکند این امت فکر کنند که بازو و توان آنها بود که پیروزی آورد؛ حول و قوۀ آنها بود، فکر و برنامهریزی آنها بود.
نه! باید بگویند: «استغفر الله ربی و اتوب الیه».
باید بگویند که همۀ اینها لطف خدا بود: «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ».
امام هم وقتی رزمندگان ما در عملیات بیتالمقدس و فتحالمبین پیروزیهایی بدست آوردند فرمود: «مبادا غرور پیدا کنید که این غرور، مایۀ شکست میشود».
خداوند به بنیاسرائیل میگوید: «به اینکه فرزند پیغمبرید و از بین شما پیغمبران زیادی آمدهاند تفاخر نکنید. و میبینید که یهود به خاطر این تفاخر، با اینکه فرزندان انبیاء هستند، مغضوب خداوند شدند. فرمود: «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْکَنَةُ وَ موبَاءُوا بِغَضَب»: «ذلت و مسکنت بر آنها بارید و به غضب خدا مبتلا شدند؛ چون نعمتهایی که من به آنها داده بودم را به حساب خوبی خودشان گذاشتند نه به حساب لطف من.
#حسین_دارابی | عضوشوید 👇
http://eitaa.com/joinchat/443940864Cf192df24f0
گفتم: ما ها بهش میگیم «احساس ناکافی بودن»
گفت: همون مقبول واقع نشدنو؟
گفتم: آره.. و خیلی خفه کننده است.. میخوای تک تک اجزاء خودتو بِکَنی و از نو بسازی.. استایل، قیافه، حتی اهداف و عقاید و رفتارا..
و خب میگن راه حلش عزت نفسه، ولی اصلِ اصلش اینه که آدم باید حداقل دو نفرو داشته باشه که با تموم این کاستیهاش دوسش داشته باشن... وگرنه خیلی سخت میشه این ایمان داشتنِ به خود. طبیعیه فکر کنی تو اشتباهی هستی🚶🏻
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
گنگ و کاریزما فقط ایشون>>>
مجهولات
#رمان_نسل_سوخته #قسمت_شصت و هفتم: رقیب آقا محمدمهدی ... که همه آقا مهدی صداش می کردن ... از نوجوان
#رمان_نسل_سوخته
#قسمت_شصت و هشتم: یه الف بچه
با حالت خاصی بهم نگاه کرد ...
ـ چرا نمیری؟ ... توی مراسم مادربزرگت که خوب با محمد مهدی ... خاله خان باجی
شده بودی ...
نمی دونستم چی باید بگم ... می خواستم حرمت پدرم رو حفظ کنم ... و از طرفی هم
نمی خواستم بفهمه از ماجرا با خبر شدم ...
با شرمندگی سرم رو انداختم پایین ...
ـ جواب من رو بده ... این قیافه ها رو واسه کسی بگیر که خریدارش باشه ...
همون طور که سرم پایین بود ... گوشه لبم رو با دندون گرفتم...
ـ خدایا ... حالا چی کار کنم ... من پا رو دلم گذاشتم به حرمت پدرم ... اما حالا ...
یهو حالت نگاهش عوض شد ...
- تو از ماجرای بین من و اون خبر داری ...
برق از سرم پرید ... سرم رو آوردم بالا و بهش نگاه کردم ...
لبخند تلخی زدم ...
ـ تا حالا از من دروغ شنیدید؟ ... شهدا بخوان ... خودشون، من رو می برن
ـ من صد تای تو رو می خورم و استخوان شون رو تف می کنم ... فکر کردی توی یه
الف بچه که مثل کف دستم می شناسمت ....
می تونی چیزی رو از من مخفی کنی؟ ...
اون محمد عوضی ... ماجرا رو بهت گفته؟ ...
با شنیدن اسم دایی محمد ... یهو بهم ریختم ...
ـ نه به خدا دایی محمد هیچی نگفت ... وقتی هم فهمید بقیه در موردش حرف می
زنن دعواشون کرد ... که ماجرای 20 سال پیش رو باز نکنید ... مخصوصا اگر به گوش
خانم آقا محمد مهدی برسه ... خیلی ناراحت میشه ...
تا به خودم اومدم و حواسم جمع شد ... دیدم همه چیز رو لو دادم ... اعصابم حسابی
خورد شد ... سرم رو انداختم پایین... چند برابر قبل، شرمنده شده بودم ...
ـ هیچ وقت ... احدی نتونست از زیر زبونت حرف بکشه ... حالا ... الحق که هنوز بچه
ای ...
ـ پاشو برو توی اتاقت ... لازم نکرده تو واسه من دل بسوزونی... ترجیح میدم بمیرم ولی
از تو یکی، کمک نگیرم
@mjholat