eitaa logo
مجهولات
193 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
465 ویدیو
17 فایل
- باشد که غم خجل شود از صبرِ قلبِ ما . 😂✌️ محل انتشار واگویه‌های شخصی و اندکی روزمرگی! تخلصاً تأویل هستم سناً +18 از قدیمی‌های ایتا! @ha_jafarii ناشناس. https://daigo.ir/secret/192696131 محل save ناشناسا: @mjholat_gap *فقط بحثای طولانی و جذاب
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز یکی زنگ زد مامانم.. جواب داد گفت شما؟ گفت حاج خانم یادته چند ماه پیش زنگ زدی گفتی به جلیلی رأی بده گفتم نه فقط به پزشکیان رای میدم؟ مامانم گفت بله. گفت خواستم بگم 💩 خوردم. من شمارتو سیو کرده بودم وقتی پزشکیان رأی آورد و کار کرد زنگ بزنم بگم دیدی چه خوب شد؟ حالا زنگ زدم بگم چه غلطی کردم رأی دادم به این... داره می‌ری*نه به مملکت.. کاش همون جلیلی رأی آورده بود. خواستم بگم شما منو حلال کن...🙂😂💔
هدایت شده از قهوه تلخ
آنِت✨️
هدایت شده از قهوه تلخ
enc_16620417646221990863858.mp3
2.44M
برایِ؟ @mjholat بزرگ
استایل زمستونی فقط مال کساییه که سینوزیت ندارن. ما باید با بسته بندی و پلمب بریم بیرون که خون تو مغزمون منجمد نشه. - Sinsin @TwitteDaneshjo
قلب
the.shey-an.sabze.moohaye.to(128).mp3
3.03M
چه خوبه این:)💘
اصلا از اینکه امروز خورشید خانم اینطور بهم لبخند می‌زنه راضی نیستم اصلا از اینکه فردا دانشگاه بازه راضی نیستم اصلا از اینکه میان ترم شیمی و کوئیز زبان سر جاشه راضی نیستم اصلا از اینکه الان جدی باید پاشم برم درس بخونم راضی نیستم
دوستی که تو مسیر برگشت از دانشگاه باهاش هم مسیرم، اولش با اینکه: من با اسم اعضای گروه BTS فحش ساختم سر بحثو دربارشون باز کرد و الان تمام مسیر برگشت ما جز دو قدم اول صحبتامون حول BTSه و منی که زورکی لبخند می‌زنم.. خب مثلا جونم بگه براتون که سوکجین بزرگ‌ترین فرد گروهه و اینا خیلی احترام به بزرگتر براشون مطرحه حتی در حد چند ماه، بقیه باید موقع سلام مثلا به این تعظیم کنن ولی سوکجین خیلی خنگ‌تر از اونه که بزرگتر گروه باشه. عروسک مخصوصش لاماست و بلک کارتش یعنی کارتی که حکم چک سفید امضای کمپانی رو داره، برا سوکجین رنگش صورتیه چون صورتی دوس داره. یه نقد و تحلیلم داشتیم بر ویدئو بلایند دیت با سوکجین که در واقع تیتر زرد بود، اصلش این بود که سوکجین تو یه چالش ساعات مشخصی با یه بچه تنها بود حالا بریم سراغ کوکی کوکی خیلی رو مخه. جام جهانی که تو قطر بود اون یه اجرا داشت که صدا و سیما سانسور کرد‌. عروسکش خرگوش صورتیه و تو سندباد اخیرا کره‌ایا اومده بودن در جواب به سوال چی برای شما بامزست نوشته بودن موها و کفشای کوکی. که واااه! عجیبه اینو صدا و سیما پخش می‌کنه؟ بعدم تا وقتی سوکجین هست کوکی چرا؟ آها دستور زبان فحشیش هم میشه اینکه در شرایط سخت میگیم اوضاع سوکجینه. و در شرایط به قول خودمون 🥚ی یا وقتی کسی حرف زور میزنه یا هرچی میگیم کوکی. آره خلاصه جهت دریافت اطلاعات بیشتر عدد ۱ رو کامنت کنید تا صوت صحبتاشو ارسال کنم✅ + پکیج هدیه مامان و بابا و عمو و عمه و دایی و داداش و مامان بزرگ و بابابزرگ و دخترعمو به کره‌ای جهت سیو تو گوشی
دیشب موقع تمیز کردن اتاق داشتم یه آهنگ که خیلی موهوم از گلاس هفتم یادم مونده بودو میخوندم - آی گوش کن به من پریا تنها تو کوچه نریا پسرای محل دزدن عشق منو میدزدن یه دفعه آبجیم با لبخند پههههن اومد گفت: چیییی میخونیییی؟! به منم یاد بدههههه.. بعد از ساعات متوالی جلسه آموزش و رفع اشکال امروز از صبح که بیدار شده هر جاندار زنده‌ای می‌بینه میگه: حمیده یه شعر جدید خیلی جالب یادم داده بیا برات بخونم: آی به من گوش کن پریا تنها نریا تو کوچه پسرای محل دزدن عشق منو میدزدن بعدم دااااد می‌کشه: حمیده درست خوندم؟! و منی که میخوام محو شم:)))))😂🍃
NAE Near-aunt Experience تجربه نزدیک به خاله شدن😔😂✨
مجهولات
#رمان_نسل_سوخته قسمت صد و چهل و یکم: تو نفهمیدی ... جا خورد ... ـ نه قربانت ... خودت بخور ... این
•°قسمت صد و چهل و دوم°• مرده متحرک با سرعت از پله های اتوبوس رفتم پایین ... چشم چرخوندم توی جمع تا سعید رو پیدا کنم ... تا اومدم صداش کنم دکتر اومدم سمتم ... و از پشت، زد روی شونه ام ... ـ آقا مهران حسابی از آشنایی با شما خوشحال شدم ... جدی و بی تعارف ... در ضمن، ممنون که ما و بچه ها رو تحمل کردی ... بازم با گروه ما بیا ... من تقریبا همیشه میام و ... خسته تر از اون بودم که بتونم پا به پای دکتر حرف بزنم ... و اون با انرژی زیادی، من رو خطاب قرار داده بود ... توی فکر و راهی برای خداحافظی بودم که سینا هم اضافه شد ...ـ با اجازه تون من دیگه میرم ... خیلی خسته ام ... سینا هم با خنده ادامه حرفم رو گرفت ... ـ حقم داری ... برای برنامه اول، این یکم سنگین بود ... هر چند خوب از همه جلو زدی ... به گرد پات هم نمی رسیدیم... تا اومدم از فرصت استفاده کنم ... یکی دیگه از پسرها که با فاصله کمی از ما ایستاده بود ... یهو به جمع مون اضافه شد ... - بیخود ... کجا؟ تازه سر شبه ... بریم همه پیتزا مهمون من... ـ آره دیگه بچه پولداری و ... ـ راستی ... ماشینت کو؟ ... صبح بی ماشین اومدی؟ ... ـ شاسی بلند واسه مخ زدنه ... اینها که دیگه مخی واسشون نمونده من بزنم ... یهو به خودم اومدم دیدم چند نفر دور ما حلقه زدن ... منم وسط جمع ... با شوخی هایی که از جنس من نبود ... به زحمت و با هزار ترفند ... خودم رو کشیدم بیرون و سعید رو صدا کردم ... فکر نمی کردم بیاد ... اما تا گفتم ... ـ سعید آقا میای؟ ... چند دقیقه بعد، سوار ماشین داشتیم برمی گشتیم ... سعید سرشار از انرژی ... و من ... مرده متحرک ...جمعه بعد رو رفتم سرکار ... سعید توی حالی بود که نمی شد جلوش رو گرفت ... یه چند بار هم برای کنکور بهش اشاره کردم ... ولی توجهی نکرد ... اون رفت کوه ... من، نه... ساعت 30:12 شب، رسید خونه ... از در اتاق تو نیومده، چراغ رو روشن کرد و کوله رو پرت کرد گوشه اتاق ... گیج و منگ خواب ... چشم هام رو باز کردم ... نور بدجور زد توی چشمم ... @mjholat