ورق زندگی یک خانواده، همینطور تو کمتر از یک هفته برمیگرده!
تو همون عملیات راسک، خیلی از بچههای یزد و رفیقای برادر کوچیکه به شهادت میرسن...
برادر بزرگتر؟ امکان بهبود نسبیش با فیزیوتراپی وجود داشته. تا اینکه بخاطر محیط آلوده بیمارستان مبتلا به یک ویروس پيچيده میشه... عفونت در کل بدنش پخش میشه و کلیهها رو بطور جدی درگیر میکنه. گلوش رو برای سُند عفونت سوراخ میکنن و تکلمش رو هم تا حد زیادی از دست میده. عفونت روند بهبود عضلاتش هم تا حد زیادی تحت تاثیر قرار میده. الان کاملا افتاده است و هر روز آنتیبیوتیک قوی بهشون تزریق میشه.
خانوادهاش کلا اومدن یزد و طبقه بالای خانواده دختر خانمان... اما دلشون نیومده خونهٔ قم رو خالی کنن. وقتی به بچههاش گفتم ما خونهمون قمه، گفتن خونه ماام قمه. دوستامون همشون اونجان. ماام اومدیم یزد مسافرت:) -یکساله که یزد هستن-
خانواده آقا پسر تا مدت زیادی تو شوک و درگیر افسردگی بودن و در واقع پشتوانهای نبودن برای همسر تنهاش و پسرشون... و کلا خانواده دختر خانم عهدهدار شدن.
و بزارید از شرح ماوقع خارج بشم. این زن.. این زن.. این زن... همین الان که این کلمه رو سه بار تکرار کردم دارم گریه میکنم💔
رسیدی به آرزوت، با یه طلبه باایمان و خوش اخلاق ازدواج کردی، سه تا بچهٔ قد و نیم قد داری، خونه خوب پیدا کردی.. تا تو روزای گل جوونیت، یه اتفاق عالم و دنیات رو به هم میریزه
تبدیل میشی به یه پرستار صبور...
یه مادر تنها... مادر سه تا بچه ۵،۷و۳ساله!
از شهر دلخواهت و دوستا و همسایههات دور میشی.
بیماری همسرت عود میکنه و دلتنگی بچههاتو میبینی.
کارای فرهنگی و ورزشیت تا حد زیادی مختل میشه.
فشار زندگی و هزینههای درمان و فیزیوتراپی و.. مردی که از کار افتاده.. آخ💔
میگفت همین دیشب علی آقا عفونتش عود کرد، تشنج کرد و بعدم اونقدر سرفه که خون بالا آورد.. بچهها همه بیدار شدن.. گفت فقط خودمو رسوندم به خونه مامانم و گفتم دیگه نمیتونم رو پاهام وایسم... تو برو یه کاری کن💔
نمیدونم الان که نشستی تو خونهات و اینا رو میخونی، قبلش برا کدوم درد کوچیکت کلی به خدا غرغر کردی؟
تو چه امتحان یهویی کوچیکی باختی و فهمیدی این رمضونم اثر نکرد و هنوز ایمانت ضعف داره؟
فقط بدون تو چه دنیایی هستی. و زیر آسمون همین شهر، چه آدمایی تنهاتر از تو با چه دردای بزرگی میسوزن و میسازن...
اگه فقط یه ذرهام دلت شکست برای شفای کامل و سریع این بابای مهربون که هنوزم بچههای کوچولوش با ذوق دور و برش بودن و عکسایی که با فیلترای اسنپ چت گرفته بودنو نشونش میدادن و با لبخند کمرنگش کلی میخندین دعا کن❤️🩹
همین:)🫂
مجهولات
📪 پیام جدید می تونم این داستان رو نشر بدم و بفرستم برا بقیه؟لینک کانالت رو هم پایینش میذارم که اگه
ممنون میشم تا شب صبر کنی بپرسم و بهتون خبر بدم🤍
هدایت شده از ناشناسای مجهولاتم
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/mjholat/22104
باشه💌
می خوام بفرستم تا تلنگری باشه
#دایگو
مجهولات
📪 پیام جدید https://eitaa.com/mjholat/22104 باشه💌 می خوام بفرستم تا تلنگری باشه #دایگو
انشاءالله که اوکی بدن🥲✨
هدایت شده از ناشناسای مجهولاتم
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/mjholat/22101
احتمالا این خانواده چشم خوردن
#دایگو