دوست کلاس ادبیاتم با دوستای دیگم فرق داره.. خیلی شبیه خودمه و حال میکنیم با هم.
امروز دوست معمولیم داشت میگفت آره کلاسای جمشیدی خیلی رو مخه و اینا...
گفتم آره واقعا منم فقط اندازهای که زینب هست و دلقکبازی در میاره یه سره وگرنه نمیتونستم تحمل کنم
گفت: دلقکبازی؟
یهو یادم اومد حتی همین اصطلاح ساده ام برا اونا قفله و مثل خرخون در دستهٔ اهانت و بیادبی قرار میگیره:)
گفتم ینی همون نمک میریزه و شوخی میکنه یه سره👈👉
و گفت آها خوبه
خلاصه که درود بر زینب✋
و حیف دیگه هیچ واحدی با هم نداریم:)))
بعد از اون تا ابد فقدان چنین رفیقی رو در دانشگاه حس میکنم
مجهولات
دوست کلاس ادبیاتم با دوستای دیگم فرق داره.. خیلی شبیه خودمه و حال میکنیم با هم. امروز دوست معمولی
بعد من و زینب تا همین جلسه اسم همام نمیدونستیم:)😂
هر جلسه با هم میگفتیم و میخندیدیم يکسره، صرفا با: "ببین" و "داداش"😂🤝
عین یه بچه کوچولو اتوبوس اشتباهی سوار و گم شدم
دیگه کم کم اتوبوس داره برام تبدیل به تروما میشه
جبران نمیشوی حتی به گریههای عمیق:)))
خودم تصمیم میگیرم تنهایی انجامش بدم و بعد خودم از اینکه تنهام مینالم. خوددرگیری🤝
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی دقت کردید بارونای بهار دقیقا اینجوریه که انگار آسمون بغض میکنه، میکنه، میکنه، و بعد که دیگه تحمل ناپذیر میشه میباره..؟
اصن هوای ابری بهار یجور دیگه دلگیره.. خصوصا اردیبهشتاش.
از کل سوالات آزمون زیست گیاهی تنها سوالی که مطمئنم درست زدم اونیه که چون تو بودجهبندی امتحان نبوده حذف شد
بازدهیم سر آزمون:
چیزایی که سر کلاس گوش کردم و یاد گرفتم🆗
چیزایی که شب امتحان ده بار خوندم🚮