مجهولات
دوستان تهرانی عزیز همین الان از شمال بِکَنید بیاید قم هم شما امنیت دارید هم شاید به برکت شما قمم زدن
هرچند من تو این پیام بیشتر منظورم شوخی با خودمون بود
شاید بهتر بود اینطور بیانش کنم،
دوستان قمی بیاید چند نفر تهرانی دعوت کنیم قم شاید اینجا رم مثل شمال بزنن
و در نهایت.
من هنوزم مرتبا با دوستان جنگزده ام در ارتباطم و رنج شما رو کوچیک نمیشمارم
اما اگر شما برداشتتون از شوخیا اینه، کانال رو ترک کنید که من مدیون کسی نشم.
در نهایت اگر دستم به قلم بره، فردا بر اساس حرفایی که تو دیلیای تهرانیا دیدم دو تا پادکست براتون دارم که بشینید باهاش قشنگ شام غریبان بگیرید🦦💗
داشتم وسط بلوار با گریه پشت تلفن جیغ جیغ میکردم که یهو دختر داییم از افق نازل شد روبروم و گفت: سلام حمیده چی شده؟!
بختت حمیده. بختت.
یه عمر تلاش کن ساید عصبی و سلیطهتو جلو فامیل کنترل کنی، در یک حرکت تمام تلاشات نقش بر آب میشه.
https://eitaa.com/himayejan/20724
آخ راستی این لینکو کپی کردم فراموش کردم بهتون بگم
اگر اوضاع روانی سختی رو میگذرونید، این صحبتای هیما رو از دست ندید🧡✨
و سخن آخرم
من سخت آزرده میشم وقتی از یه صحبت بیمنظورم یکی آزرده میشه
ولی یه چیزیو فهمیدم
حرفایی که ما میزنیم، مثل نوریه که میتابه
نور وقتی به اتاقی میتابه، انتخاب نمیکنه به هر شیئ چه پرتویی برسه
اون یکسان میتابه و هر شیئ، بسته به خواص شخصی خودش یک رنگ رو بازتاب میده
من یه حرف معمولی زدم، اما هرکس با توجه به دغدغهها و افکار و احساسات شخصی خودش بازخورد داد.
من وقتی میگم درک میکنم، منظورم این نیست که حس تو رو دقیقا درک میکنم. این مفهوم رو درک میکنم که تو چه حسی از صحبت من گرفتی🤍
و از تو ام میخوام هر پیام رو "دو بار" بخونی. بار اول تماما هیجانات و احساس خودته. بار اول "اونچه من خواننده میخونم" هست
و بار دوم با این دید بخون که "اونچه توی گوینده میخوای به من بگی". اینبار قضاوتت تغییر میکنه🌱
و قطعا تو تموم صحبتهای روزانه هم.
که البته من از ادم رنجور جنگزده حتی انتظار اینکه این حجم از پایداری هیجانی رم داشته باشه ندارم. ولی انتظار ادب چرا.
امیدوارم هر چه زودتر برگردید خونههاتون و دور از سایه جنگ هم ديگه رو مثلا تو خیابون انقلاب یا پای برج آزادی ببینیم و بفهمیم آدمها، با این خط چشم و لبخند و دستها وقتی در حقیقت لمس میشن، بسیار ملیحتر و مهربانتر از تصویریان که ما تو ذهنمون ساختیم و بارها باهاش جنگیدیم✨
مجهولات
و سخن آخرم من سخت آزرده میشم وقتی از یه صحبت بیمنظورم یکی آزرده میشه ولی یه چیزیو فهمیدم حرفایی ک
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مجهولات
و سخن آخرم من سخت آزرده میشم وقتی از یه صحبت بیمنظورم یکی آزرده میشه ولی یه چیزیو فهمیدم حرفایی ک
به دوستامم گفتم
حقیقتا الان موندن تو تهران خودش نوعی مقاومت مقدسه. مثل سربازی که تو خط مونده و به همهشون گفتم مارم دعا کنن.
ولی رفتن از تهرانم فرار نمیدونم. بهرحال همه این روحیه رو ندارن. اتفاقا دلتنگم میشن، ولی تصمیم صیح برای اونا رفتنه 🤍