مجهولات
این قاب ثبت شده از نوجوان بلوچ واقعا برام دلنشین بود.
۱. لباس و شلوار محلی ساده و مشکی، که کمتر تن بلوچهای یزد دیده بودم (انگار کلا چندان لباس مشکی و اعتقاد به عزای خاصی ندارن، محلیپوشهاشون حتی ایام محرم هم با لباسهای رنگی تردد میکنن)
۲. دمپایی پلاستیکی ساده که مکمل استایل کاملا مستضعفانهاش بود.
۳. این که با یک دست عکس رهبر شهید رو گرفته بود و با یک دست پرچم جمهوری اسلامی ایران رو با جون و دل میچرخوند.
۴. اینکه تنها اومده بود و کاملا دلی، ظاهرا هیچ آشنایی دور و برش نبود.
۵. و قطعا همین لباس محلی. به نظرم خیلی زیباست مردم با لباسهای محلیشون بیان تجمع. خیلی گویاتر همبستگی قومیتهای مختلف برای وطن رو میرسونه.
خیلی از برداشتها و بازخوردهای اشتباه آدمها به حرفا و کارای تو، حاصل روان رنجور خودشونه.
خودتو بخاطرش سرزنش نکن🤍🫂
بچهها اگر یه نویسنده بودید که کارکتر خودتونو خلق کردید و این زندگی رو تا اینجا براش نوشتید، حالا چه درام/واقعه ای رو در کجای داستان زندگیتون مینوشتید که سرنوشت کارکتر با همین خصوصیات، و همین شرایط زمانه و... اون چیز جذابی بشه که دوست دارید؟
(اگر از شرایط و خصوصیات و مشکلات فعلی کارکتر که شما باشید هم اولش کمی بگید عالیه)
[ پیاما اینجا آرشیو شد ]
هدایت شده از -قُلک-
قدرت عشق برای ادامهی زندگی کافیست، انگیزهی عشق برای زندگی بس است. من مشتاقانه به دنبال جرعهای عشق میگردم. عشق هم این تفسیر دم دستی و زمینی و محدود به شخص نیست، عشق همان نیروییست که تورا میبرد، یک ریسمان نورانی که بزرگترین رگ قلبت است، همان که حساب کتابش از عقل دقیق تر است و ته دلت را قرص میکند به ادامه ی راه هرچند انتهایش معلوم نباشد، هرچند در پایت خار برود. عشق همان است که غاده را در دل یک خانوادهی مجلل، متعهد به عشق بار آورد، عشق همان است که برایش فرقی ندارد تو کاخ نشین باشی یا کوخ نشین، دلت به عشق گرم است، راهت به عشق روشن است.
عشق همان نیروییست که کودک بازیگوش را مراقبت میکند و از بلا در امان می.داد، عشق گرمای انتخابیست با توکل، عشق نیروی پیشران است.
مجهولات
قدرت عشق برای ادامهی زندگی کافیست، انگیزهی عشق برای زندگی بس است. من مشتاقانه به دنبال جرعهای عشق
من دوست دارم اون اتفاق زندگیم، "عشق" باشه. با همین مفهوم. بارها هم از خدا خواستمش.
عشق، تنها رنجیه که خودم از خدا خواستمش.
و گاهی به خودم میگم شاید تموم رنجام یه تمرینه که آماده رنج عظیم عشق بشم؟
بهرحال ابدا دوست ندارم عشق رو نچشیده از دنیا برم:)