eitaa logo
کمدِ لحافایِ مجهولات
46 دنبال‌کننده
902 عکس
56 ویدیو
2 فایل
کمد لحافا یه جایی بود که بچگی میرفتیم توش کلی حرفای چرت و پرت میزدیم به هم میریختیمش می‌اومدیم بیرون، مامان‌بزرگ حرص می‌خورد یادتونه؟ اینجا کمد لحافای مجهولاته صحبتامون که از کانال پاک میشه رو اینجا سیو می‌کنم🤍 بحثا📎 https://eitaa.com/mjholat_gap/487
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از مجهولات
سلام ممنون از احوال‌پرسی‌ت خداروشکر شما خوبی؟ طبیعتا هدف اکثر ما خصوصا در شرایط فعلی، عاقبت بخیری و شهادته😄
هدایت شده از مجهولات
سلام عزیز دلم🩵 خیلی ممنونم ازت به شمام مبارک ان‌شاءالله سالی پر از خیر و برکت و نیکی و کامیابی برات باشه
هدایت شده از مجهولات
[ 404 ] اون‌قدر سال عجیب و غریبی بود که بخوام مرورش کنم، مطمئنم کلی چیز از قلم میافته. همیشه آخر سال‌ها که می‌شد، با یه حس گند نارضایتی از خودم بابت نرسیدن به اهدافم طرف بودم. ولی امسال این‌طور نبود، نه که به همه اهدافم رسیده باشم، ولی این حس رو نداشتم که کم‌کاری کردم. چون امسال به مراتب درگیر رنج‌های بزرگ‌تر بودم‌... درگیر دووم آوردن! بیچاره کننده بود..‌. ولی سالم‌تر از خیلیا از پسش بر اومدم. و همین برام دستاورده‌‌‌. بگذریم؛ امسال از همون فروردین عجیب بود. نیمه اولش که نمی‌گذشت و نیمه دومش که اونم نمی‌گذشت... وعده صادق ۲ و بزن درروهامون با اسرائیل که ابدا فکرشم نمی‌کردیم یه روز جدی جدی تبدیل به جنگ بشه! اردیبهشت باورم نمی‌شد داریم سالگرد آقای رئیسی رو تسلیت میگیم... رسیدیم به خرداد، استرس امتحانات ترمیم معدل که برای کنکور مجدد می‌دادم، آمیخته به استرس امتحانات ترم دانشگاه که مرخصی نگرفته بودم ازش! رفتن پیش مشاور برای عبور بهینه از این بحران... و نهایتا نیم ساعت خواب موندن سر امتحان یکی مونده به آخر ترمیم که باعث شد طبق اون قانون مسخره، کل نمرات ترمیمم بخاطر یه غیبت بپره:) و همین شد جرقه این‌که کلا بیخیال کنکور مجدد بشم! تولد ۲۰ سالگیمم همون وسط مسطا بود و من بودم و حیرت و ذوق و ترس آمیخته از دیدن اون 2 تو رقم دهگان سن‌ام... یه طور دیگه حس ورود به دنیای آدم بزرگا رو داشتم و همینم شد، هنوزم I love soo much 20 years old❤️‍🔥 و بالاخره.. اولین تجربه جنگ! حتی یادم نیست دقیقا چه تاریخی... و حتی منجر به تجربه خاصی هم نشد جز ساعت‌ها تو‌ گوشی بودن و رفتن به کلاس هلال احمر و... موهبت جنگ برای من این بود که امتحانای دانشگام عقب افتاد و منی که درگیر کنکور و نهاییا شده بودم و مطمئن بودم این ترم می‌افتم، یه فرجه خوب پیدا کردم. و؟!! خفن‌ترین اتفاق ۴۰۴؟ قطعا متعلق به اواخر تیر ماه و جراحی بینی‌م بود! بچه‌هایی که خوندن داستان‌شو می‌دونن چرا این‌قدر دستاورد مهمی محسوب میشه. ولی خب شرایط جسمی بعد از عمل توفیق سفر اربعین رو ازم گرفت:) تو مرداد حدود ۲ میلیون ازم کلاهبرداری شد توسط یه دوره‌فروش تلگرامی. و شهریور، وقت امتحانا شد. اون فرجه دلچسب که خدا بهم داد باعث شد برای اولین بار تو دانشگاه‌ بالأخره معدل الف رو تاچ کنم! یه انتخاب واحد خیلی پر استرس رو از سر گذروندم و مهر رفتم دانشگاه و واحدا رو که دیدم پاس شدنم رو به خدای بزرگ واگذار کردم. ولی چند جلسه که گذشت تازه همه چیز جالب شد. آقا این ترم ۳ عجیییییب دانشگاه بهم چسبیدا... تازه رسیدیم به درسای تخصصی‌تر و عشقِ رشته‌مون و سر هر کلاس به ذوق می‌اومدم! تجربه نماینده کلاس شدن هم کسب کردم، درس ریاضی۱. دو تا درامای مشتی هم داشت این تجربه برام که بگذریم. اواخر مهر رفتم برای یه مصاحبه کاری یه موقعیت خفن که فقط از رو کنجکاوی و کله شقی اقدام کرده بودم و درصدی فکر نمی‌کردم قبول بشم. ولی؟ شدم! قدم تو یه تیم خفن و حرفه‌ای گذاشتم و با آدمایی مراوده روزانه داشتم که قبلا فقط دنبال‌شون می‌کردم. پررنگ‌ترین چیزی که از آبان و آذر یادمه همیم تقلا و خستگی شدیدم برای هندل کردن کار و درس و پروژه‌ها و میان‌ترما و کمپین‌ها و جلسات و غیره و غیره بود. و البته در همین فی‌مابین، شیرینی حقوق رقم بالایی که حالا حالاها تجربه‌شو نداشتم و یک ماه اول که به خودم اجازه داده پولامو آتیش بزنم برا عشق و حال! به وقایع اواخر آذر آشنایی با یه آدم عجیب و یه اقدام متحورانه محرمانه هم ضمیمه می‌کنم و دیگه وارد زمستون ۴۰۴ بشیم. منفورترین فصل این سال... مجددا داشتم از امتحانات این ترمم بخاطر درگیریم با کار قطع امید می‌کردم که دی ماه اغتشاشات شد‌... ضربه‌ای که این واقعه به تن کشورم زد رو، از جبران‌ناپذیرترین‌ها می‌دونم. دیگه نمیخوام لحظه‌ای به اون ایام فکر کنم... خلاصه امتحانا رو مجازی دادم ولی چون سعی کردم حتی‌المقدور با وجدان باشم، حماسه خاصی تو نمراتم آفریده نشد... این بار یه انتخاب واحد کم استرس تر از ترم پیش داشتم و چنان واحد برداشتم که کمر پیل بشکند... (هنوزم نمیدونم کی قراره پاس کنه اینارو.) بعد از اون دی ماه نامهربون، که از مجازی فاصله‌ام بیش‌تر شد چون نتا یه در میون بود و فلان، تجارب دوست داشتنی‌ای تو فضای حقیقی داشتم. اون وسطا یه خبر تا درجه بالایی از ذوق بردم و یه حاجت قدیمی رو که فراموشش کرده بودم برام زنده کرد، ولی خب قسمت نشد که بشه... به لطف خدا امسالم میلی‌متری اردوی راهیان رفتم و حیات دوباره‌مو اونجا پیدا کردم. انگار بیمه شدم برای یک‌سال دیگه دوام آوردن تو این شرایط عجیب زمانه...
هدایت شده از مجهولات
و اسفند از راه رسید و کم‌کم شوخی "خواهیم دید چه خواهد شد" جدی‌تر شد... اول اسفند رو با خروج آمیخته به ناکامی از اون تیم و شغل شروع کردم و دیگه تمرکزم کامل ا‌ومد رو دانشگاه. تا اون روز صبح خنده‌دار که کلاس ساعت ۸و استاد کنسل کرد و قبل از اون‌که برای کلاس ساعت ۱۱ برسونم دانشگاه خودمو جنگ شروع شد! ماه رمضان که شروع شد براش هزاران هزار برنامه داشتم... ولی از سحر ۱۰ام... هنوز سفره سحرمون پهن بود و غذامون نصفه خورده که بغض مجری ترکید... دوست ندارم از این‌جا به بعد رو زیاد باز کنم. چون می‌دونم که تا همیشه برام زنده است ‌و نیاز به یادآوریش ندارم... اسفند ۴۰۴ رو با تلاش برای شلوغ کردن سر خودم برای فرار از غم به خاطر میارم. هر شب افطار با نون‌ پنیر سبزی مسجد... هر شب تجمع... تلاشام برای تیم رسانه‌ای مأمول و انجام یه حرکت موثر... قرارگاه و اون شب که لقمه پیچیدیم... تنهایی رفتن راهپیمایی روز قدس... چفیه مشکی که شد پایه ثابت استایلم... و غصه‌های ریزی که بخاطرشون زیر دوش کلی کلی کلی اشک ریختم... برای این اولش ۱۴۰۴ رو اونجوری با فونت انگلیسی و بدون ۱ نوشتم، که قشنگ وایب ارور 404 بده بهتون. نباید اول سال با این قضیه شوخی می‌کردیم چون کاملا جدی بود! شایدم به قول غزل، از سالی که با شهادت مولامون امیرالمؤمنین علیه السلام شروع شد، نمی‌شد انتظار بیشتری داشت:) هر چیه بالاخره گذشت. و حالا کلی آدم پوست کلفت وارد ۴۰۵ شدیم که با عید فطر شروع شده. به امید لبخندهای عمیق، طولانی، و رشد و آرامش در این سال.
هدایت شده از مجهولات
چقدر زیاد شد :))) 🤌
هدایت شده از مجهولات
سلام عزیزم ناشناسای پاک شده میره اینجا https://eitaa.com/mjholat_gap اگرم درباره پیامای منتقل شده نکته‌ای داشتی لینک کن، همونجا جواب میدم
هدایت شده از مجهولات
دشمنت شرمنده قربونت💜
هدایت شده از درنای کاغذی
شما ها هم از این رسما دارید تو فامیلاتون که مثلا عید هر کس یه روز رو خودش تعیین میکنه بعد اعلام میکنه که این روز بیاید خونمون دیگه روزای دیگه کسی نمیره خونشون عید دیدنی
هدایت شده از مجهولات
آره ما روز اول خونه بابابزرگم جمع میشن همه همون‌جا اعلام میشه یه ساعت مشخصی، هر شب خونه یک نفر همه برن✨
هدایت شده از مجهولات
ای جان😂💘 اگر خیابونم نمیرید، انرژی‌تو ببر سمت خوندن دعا و قرآن
هدایت شده از مجهولات
دیشب یکی کنار خودمم میگرنش عود کرد بعد انفجار. که چی؟ من گفتم لذت بردم؟ دوباره بزنید؟ گفتم از نزدیکم اون‌قدرا که یه عده گنده می‌کردن، برام ترسناک و دردآور نبود. شما دیگه کی هستید. دیگه خودمم تجربه‌اش کردم همچنان دنبال زیر بغل مار هستید 😂
هدایت شده از مجهولات
واقعا ممنون که درک می‌کنی🫂