هدایت شده از مجهولات
یعنی شاید زندگی بارها به اونجا رسیده که با خودم گفتم مرگ رو به همه آرزوها و تجربههای نکردهای که ذوقشو داشتم ترجیح میدم.
ولی شوربختانه حتی همون مرگش هم دست ما نیست.
اینجور وقتا فقط میشه گریه کرد که تو دلت نمونه
و امیدوار بود به اینکه میگذره
مگه دفعی قبلی نگذشت؟
اینم میگذره.
گریه و خواب
بهترین سلاح برای عبور از بحرانهاییه که نه نقشی در ایجادش داشتیم و نه توانی برای اصلاحش...
هدایت شده از مجهولات
نمیدونم چی بگم والا وقتی خودمم یه روز عین این حرفا رو زدم..
دیگه تصمیم گرفتم مثل دوستم یه کاری کنم؛ ببرم از خودم و تموم آرزوهایی که حقوق طبیعیم بودن.
تصمیم گرفتم خودمو وقف ظهور امام زمان(عج) کنم و تو اون راه به هر چی ام نرسیدم، عوضش دلم نمیسوزه. چون برا دل خودم نبوده که بسوزه.
شبا با خود امام زمان صحبت میکنم، حتی درباره مشکلات عادی روزمرهام.
و تازه فهمیدم اصلا مگه معنایی جز این باید داشته باشه زندگی بچه شیعه آخرالزمانی؟!مشکلات اونقدر کوبیده شده به صورتم و اونقدر از اینکه زمان استجابت دعاهام نرسیده مطمئن شدم، که دیگه از زندگی خودم بریدم.
امیدوارم اقلا اونجا بتونم مفید باشم و یه معنایی پیدا کنه زندگیم =)
هدایت شده از مجهولات
منم همین آرزو رو داشتم و بعد از قبولی تو دانشگاه غیرانتفاعی همین حسو
ولی حتما برو تحقیق کن از همین آزاد خیلیا به کجا رسیدن
عجیب ترینش که خیلی دلمو روشن کرد همین امسال دیدم؛
دو تا استاد ما داشتیم
هر دو دکتری میکروبیولوژی
یکی لیسانس، فوق، دکتری، از شهید بهشتی تهران
یکی ليسانس، فوق، دکتری، از آزاد قم
جفتشونم الان یه جا استاد دانشگاه ما بودن
با این تفاوت که یکیشون میگفت فقط اینجا تدریس داره و و حتی هزینه مهد بچهاش از حقوقش بیشتر میشه(بخاطر علاقه میاد)
یکیشون به سختی قبول کرده بود بیاد و دو تا دانشگاه دیگه ام تدریس داشت الان و حتی یه شرکت دانش بنیان تاسیس کرده بود
و دومی همون فارغالتحصیل دانشگاه آزاد قم بود 🙂
برای همین مطمئن باش همه چیز به خودت بستگی داره و البته شرایطی که زمانه برات رقم میزنه.
پس توکل داشته باش و تلاش کن هر جا که هستی🫂