تبدیل شدی به یه بوکسور قوی،میری و میزنی یه آبم روش، یجوری که میمونه آدم توش، اما یه روز جلو آینه وایمیسی داد میزنی که بالم کوش؟..
223.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این داستان چشمها هم واقعا جالبه ها، یعنی شما زور میزنی ابروهاشو یادت میره، دوباره زور میزنی لباشو یادت میره، دوباره زور میزنی فرم بینی شو یادت میره، اما چشمهاش... هرکاری بکنی یادت نمیره:)))
به قول مریمی: آدم بعضی وقتا نیاز داره بره بیرون از خونه تا میتونه گریه کنه و داد بزنه، ولی اینکه بعدش بتونه خودشو نجات بده و با غمهاش کنار بیاد هم خیلی مهمه...
کاش من موقع بهتری میدیدمت، مثلاً وقتی که انقدر فشار روم نمیبود، یا مثلاً وقتی که تو جسارت شروع کردن یک رابطهی جدی رو میداشتی، یا مثلاً وقتی که تو یکم سرت به سنگ خورده بود و آدم شده بودی.
خلاصه که آره عزیزم. من تو رو بد موقع پیدات کردم. خیلیییی بد موقع.
مخمور.
به وقتِ حسادتهای زنانه*
شاید هیچوقت نشه به هم برسیم، شاید قراره که با یکی دیگه بری زیر یه سقف ولی لطفاً بهم قول بده که به کس دیگه ای نگی عزیزم:)))))