eitaa logo
کافه 𝖗𝖔𝖒𝖆𝖓 ☕️
25 دنبال‌کننده
16 عکس
18 ویدیو
1 فایل
اینجا قراره کلی رمان جذاب بخونی سی سی 🎀✨️
مشاهده در ایتا
دانلود
داستان: چراغِ بخشش در شب‌های تاریک در روزگاری که مردم در مدینه زندگی می‌کردند، کسی نبود که نام امام حسن مجتبی (ع) را نشنیده باشد. ایشان نه تنها به خاطر دانش و اخلاق، بلکه به خاطر دست‌های گشاده‌ای که همیشه به سوی نیازمندان دراز بود، شناخته می‌شدند. روزی در میان مردم شایعی پیچید که امام حسن (ع) هر بار که می‌خواهند به ایشان کمک کنند یا چیزی بدهند، ایشان آن را به سرعت به دست فقرا می‌رسانند و حتی گاهی قبل از اینکه کسی درخواست کند، خودشان به سراغ نیازمندان می‌رفتند. یک شب، مردی کنجکاو تصمیم گرفت حقیقت را ببیند. او در سکوت شب، از دور به خانه امام چشم دوخته بود. نیمه‌شب بود که دید امام از اتاق خود خارج شدند. ایشان با قدم‌هایی آرام و با وقاری که لرزه بر دل می‌انداخت، به سمت خانه یکی از فقرا رفتند. مرد با خود فکر کرد: «ایمان و بخشش ایشان واقعاً بزرگ است.» اما وقتی دیدند امام در تاریکی شب، بدون اینکه کسی آن‌ها را ببیند، کیسه‌ای را در برابر در آن خانه قرار می‌دهند و بلافاصله بازمی‌گردند، مرد ( شگفت ماند. او متوجه شد که امام حسن (ع) نمی‌خواستند کسی از بخشش ایشان باخبر شود. ایشان نمی‌خواستند حتی یک لحظه، عزت نفسِ آن فقیر را با دیدنِ دستِ بخشنده خدایی خدایی، خدشه‌دار کنند. ایشان می‌خواستند آن بخشش، تنها میان «بخشنده و بخشیده» و میان «خدا و بنده‌اش» باقی بماند. آن مرد با دیدن این صحنه، اشک در چشمانش حلقه زد و فهمید که بزرگی، در نمایش دادن نیست؛ بلکه بزرگی در این است که وقتی در تاریکی هستی، به دیگران نور بدهی، بدون آنکه بخواهی کسی تو را ببیند. از آن شب به بعد، مردم فهمیدند که امام حسن (ع) تنها یک پیشوای مذهبی نبود، بلکه ایشان مظهرِ «جود و بخشش» بود؛ کسی که می‌دانست بخشش واقعی، آن است که با تواضع و در خفا انجام میشود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زیادمون کنید سی سی های خوشگل 🩷
عزاداری هاتون قبول
27.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️▪️▪️ چرا حسینیه‌ات پر از گرد و غباره😭 اولین روضه ی بیت رهبری بدون حضور آقا😭 https://eitaa.com/mmmmmopkn
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام عزیزان تاسوعا حسینی رو به همه شما تسلیت عرض میکنم 🖤🏴
🏴داستان شهادت حضرت ابوالفضل (ع)🏴 هنگامی که کاروان امام حسین علیه السلام در سرزمین کربلا توسط دشمنان بدجنس و عصبانی محاصره شده بود، با تمام شدن ذخیره آب، همه اعضای کاروان احساس تشنگی کردند، اما دشمنان سنگدل و بد نمی‌گذاشتند که امام و یارانش به سمت رودخانه فرات بروند و از آن آب بیاورند. در این میان بچه‌ها از همه تشنه‌تر بودند. تنها امید آن‌ها به عمویشان حضرت عباس علیه السلام بود. عمو عباس شجاع بود و از دشمنان نمی‌ترسید. امام حسین (ع) در روز عاشورا به برادرشان عباس و ۲۰ نفر دیگر دستور دادند که به سمت رودخانه بروند. حضرت عباس (ع) با حمله به دشمنان سعی کردند که حواس آن‌ها را پرت کنند تا یارانش بتوانند مشک‌ها را از آب پر کنند، اما دشمنان تیر‌های خود را به مشک‌ها زدند و آن‌ها را سوراخ کردند. حضرت ابوالفضل عباس (ع) خودشان به سمت رودخانه رفته و مشکی را از آب پر کردند. هنگامی که میخواست به سمت خیمه‌ها بازگردد، سربازانی که خود را پشت درختان پنهان کرده بودند شروع به تیراندازی به سر و دست و پای او کردند. هنگامی که دست‌های عمو عباس زخمی شد، مشک آب را با دندان گرفت و به سمت خیمه‌ها رفت. اما در آخر تعداد زیادی از دشمنان به سمت او حمله کردند و علاوه بر پاره کردن مشک، او را به شهادت رساندند. 🖤تاسوعای حسینی تسلیت باد التماس دعا 🖤 https://eitaa.com/mmmmmopkn
بچه ها اگه برای بنر اومدین یعنی برای اینکه بدونین ادامه رمان ستایش چیشد به بخش اول کانال برید و همینطور داستان ها و رما ها سنجاق شده
این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست......
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴روایتِ یک غریبی ▪️امشب باید با شمع‌ها گریست. باید همنوایِ دلی شد که دیگر پناهی ندارد. ▪️ببین مادر! دشت در سکوتی ترسناک فرو رفته و تنها صدای ناله‌ی کودکان می‌آید. ▪️ببین مادر، که چه غریبانه گذشت این عاشورا… ‌https://eitaa.com/mmmmmopkn