eitaa logo
کافه 𝖗𝖔𝖒𝖆𝖓 ☕️
24 دنبال‌کننده
3 عکس
1 ویدیو
0 فایل
اینجا قراره کلی رمان جذاب بخونی سی سی 🎀✨️
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم‌الله رحمان رحیم 🌸 اینجــــــا« تو کانال ستاره های دنباله دار»✨ کانالی با کاردســــتی ها و چالش های زیـــــبا🌸 هر روز با کلی چالــــش ها و کاردســــتی های زیــــبا منــــتظرتونـــیم🌸✨ ☆تاریخ تولـــــــد کانالــــمــــون☆ ♡۱۴۰۲/۵/۲۳♡ 🌸مـــمنــــون میـــــشــــم تو کانــــال پرنـــــــســـــــس ها عضـــــو بـــــــشـــــــی🌸✨ https://eitaa.com/joinchat/572195318Cf60a3e6fe0 لینک کانالمـــــون🌸✨
نام رمان "نغمه‌ی قلم در دیار اصفهان" نور خورشید که از پنجره‌ی ارسی به درون حجره‌ی کوچک و پر از کتابش می‌تابید، آینه‌ی دودگرفته‌ی قلمدان را روشن کرد. ملاعبدالله، مردی میانسال با محاسنی جوگندمی و چشمانی که سال‌ها کتاب خواندن در آن‌ها برق می‌زد، قلم نی را تراشید و به جوهر آغشته کرد. بوی کاغذ کهنه و مرکب، مشامش را پر کرده بود. او در گوشه‌ای از بازار قیصریه، در دل اصفهان، پایتخت پرشکوه شاه عباس صفوی، حجره‌ای داشت که بیشتر شبیه کتابخانه‌ای شخصی بود تا مکانی برای کسب و کار. ملاعبدالله نه تاجر بود و نه زرگر؛ او یک «کاتِب» بود، مردی که با قلمش زندگی می‌کرد و زندگی‌اش را می‌نوشت. در دورانی که اصفهان به «نصف جهان» شهرت یافته بود و شاه عباس با درایت و گاهی خشونت، امپراتوری‌اش را وسعت می‌داد، ملاعبدالله در دنیای خودش غرق بود. او تاریخ می‌نوشت، شرح حال شاعران و دانشمندان را ثبت می‌کرد و نامه‌ها و فرامین شاه را با خطی خوش می‌نگاشت. آن روز، خبر مهمی در بازار پیچیده بود. شاه عباس، که به هوش و ذکاوت ملاعبدالله اطمینان داشت، او را برای کاری حساس احضار کرده بود. ملاعبدالله با قلبی آکنده از هیجان و کمی اضطراب، حجره‌اش را قفل کرد و به سوی کاخ عالی قاپو به راه افتاد. کوچه‌های سنگفرش اصفهان، مملو از جمعیت بود؛ بازرگانان، صنعتگران، سربازان و مردمی از هر قشر، در رفت و آمد بودند. صدای چکش مسگران، همهمه بازاریان و نغمه‌ی نی‌زنانی که در گوشه و کنار می‌نواختند، موسیقی متن زندگی در این شهر شگفت‌انگیز بود. وقتی به عالی قاپو رسید، شکوه و عظمت بنا او را به وجد آورد. در تالار بزرگ، شاه عباس بر تخت نشسته بود و درباریان در اطرافش گرد آمده بودند. ملاعبدالله در مقابل شاه ایستاد، سر فرود آورد و منتظر فرمان ماند. شاه عباس با صدایی که از اقتدارش حکایت داشت، گفت: «ملا! شنیده‌ام که تو به تازگی شرح حال شمس تبریزی را در میان کتب کهنه یافته‌ای و آن را به زیبایی بازنویسی کرده‌ای. این دانش تو، گنجینه‌ای است که نباید پنهان بماند.» ملاعبدالله با فروتنی پاسخ داد: «اعلیحضرتا، این لطف شماست. من تنها کوشیده‌ام تا حقایق را آن‌گونه که یافته‌ام، ثبت کنم.» شاه عباس لبخندی زد و ادامه داد: «من می‌خواهم تو، شرح حال این عارف بزرگ و همچنین دیگر بزرگان این دیار را، به همراه مشاهدات خودت از این دوران طلایی، در کتابی جامع بنویسی. این کتاب باید یادگاری باشد از عظمت اصفهان و شکوه صفویه برای آیندگان. قلم تو، امانت‌دار تاریخ خواهد بود. این مسئولیت بزرگی است، ملا. آیا می‌پذیری؟» چشمان ملاعبدالله از شوق و افتخار درخشید. او می‌دانست که این فرصتی است که شاید برای هر کس پیش نیاید. این نه تنها نگارش تاریخ، که مشارکت در ساختن میراثی ماندگار بود. «ای پادشاه عادل، من با تمام وجود این امانت را می‌پذیرم. قلم من، جان فدای خدمت به تاریخ و نام نیک شما خواهد شد.» از آن روز، ملاعبدالله تمام وقت خود را وقف این پروژه کرد. او با بسیاری از دانشمندان، شاعران و تاریخ‌نگاران دیگر ملاقات کرد، به کتابخانه‌ها و مساجد قدیمی سر زد و هر آنچه را که می‌شنید و می‌دید، با دقت ثبت می‌نمود. او نه تنها به وقایع سیاسی و نظامی، بلکه به هنر، معماری، زندگی مردم و فرهنگ رایج در آن دوران نیز توجه ویژه‌ای داشت. شب‌ها، زیر نور چراغ نفتی، قلمش بر کاغذ می‌لغزید و کلماتی را برمی‌نشاند که قرار بود قرن‌ها بعد، تصویری زنده از دوران صفویه را به نمایش بگذارند. او از بنای مسجد شیخ لطف‌الله می‌نوشت، از کاشی‌کاری‌های خیره‌کننده‌ی میدان نقش جهان، از شعرایی که در قهوه‌خانه‌ها گردهم می‌آمدند و از مناظرات علمی که در دربار شاه برگزار می‌شد. «نغمه‌ی قلم» نامی بود که ملاعبدالله برای اثر سترگ خود انتخاب کرد. او می‌دانست که این کتاب، تنها شرح حال یک دوران نیست، بلکه انعکاسی از روح زمانه‌ای است که در آن زندگی می‌کرد؛ دورانی پر از جاه‌طلبی، هنر، عرفان و شکوفایی. سال‌ها گذشت. شاه عباس درگذشت، دوران صفویه فراز و نشیب‌های بسیاری را پشت سر گذاشت، اما کتاب ملاعبدالله، چون گوهری گرانبها، از گزند روزگار در امان ماند. قلم ملاعبدالله، خاموش شد، اما نغمه‌ی آن، همچنان در صفحات «نغمه‌ی قلم» طنین‌انداز است و به ما یادآوری می‌کند که چگونه مردانی گمنام، با قلم خود، جاودانگی را برای تاریخ رقم زدند. https://eitaa.com/mmmmmopkn
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️▪️▪️ دلتنگ صدایی هستیم که هر سال پرچم این عزا را برافراشته‌تر می‌کرد ╔═🍃🌸🍃═══ https://eitaa.com/mmmmmopkn ╚═══════🍃🌸🍃 ‌‌
هرچه در فهم تو آید آن بود مفهوم تو . .🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سیلام سیلامممم ⚡️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا