روزی یکی از یاران امام علی (ع) به نام «همام» که مردی عابد و باخدا بود، نزد ایشان آمد و عرض کرد: «یا امیرالمؤمنین! پرهیزکاران را برایم چنان توصیف کن که گویی آنان را با چشم میبینم.»
امام علی (ع) ابتدا کمی درنگ کرد، چرا که میدانست توصیف چنین مقامی دشوار است، اما سپس با لحنی گیرا و عمیق، خطبهای مشهور که امروز به «خطبه همام» یا «خطبه متقین» معروف است را آغاز کرد.
امام فرمود: «پرهیزکاران در دنیا دارای فضیلتهای برترند؛ سخنشان صواب و درست است، لباسشان میانهروی است، و راه رفتنشان با تواضع و فروتنی است.»
حضرت در ادامه فرمود که آنها چشمان خود را بر آنچه خدا حرام کرده میبندند و گوشهای خود را وقف شنیدن دانش سودمند میکنند. در زمان سختیها همانقدر آرام و صبورند که در زمان آسایش و رفاه. شبهایشان را با تلاوت قرآن به صبح میرسانند و روزهایشان را با بردباری و دوری از گناه سپری میکنند. امام فرمود: «اگر زمان مرگ نبود، روحشان حتی یک لحظه هم در بدنشان نمیماند، چون مشتاق دیدار پروردگارند.»
هرچه امام (ع) بیشتر از ویژگیهای روحی و رفتاری متقین میگفت، شعلهای از شوق و خوف در دل همام زبانه میکشید. وقتی سخن امام به پایان رسید، همام که غرق در کلمات نورانی امیرالمؤمنین شده بود، ناگهان فریادی از اعماق جان کشید و همانجا بر زمین افتاد.
وقتی یاران بالای سرش رفتند، دیدند که روح از بدنش پرواز کرده است.
امام علی (ع) با دیدن این صحنه، آهی کشید و فرمود: «به خدا سوگند! من از همین عاقبت برای او میترسیدم. پندهای رسا با دلی که آمادگی آن را داشته باشد، چنین میکند.»
سپس امام افزود: «موعظه خوب، فقط شنیدن نیست؛ بلکه تأثیر گذاشتن بر جان است.»
این داستان، هم جلوهای از بلاغت و حکمت امام علی (ع) است و هم نشاندهنده ظرفیت بالای انسانی که با یک کلام حق، حقیقت را در وجود خود مییابد و به سوی پروردگارش پر میکشد.
https://eitaa.com/mmmmmopkn