🏴داستان شهادت حضرت ابوالفضل (ع)🏴
هنگامی که کاروان امام حسین علیه السلام در سرزمین کربلا توسط دشمنان بدجنس و عصبانی محاصره شده بود، با تمام شدن ذخیره آب، همه اعضای کاروان احساس تشنگی کردند، اما دشمنان سنگدل و بد نمیگذاشتند که امام و یارانش به سمت رودخانه فرات بروند و از آن آب بیاورند. در این میان بچهها از همه تشنهتر بودند.
تنها امید آنها به عمویشان حضرت عباس علیه السلام بود.
عمو عباس شجاع بود و از دشمنان نمیترسید.
امام حسین (ع) در روز عاشورا به برادرشان عباس و ۲۰ نفر دیگر دستور دادند که به سمت رودخانه بروند.
حضرت عباس (ع) با حمله به دشمنان سعی کردند که حواس آنها را پرت کنند تا یارانش بتوانند مشکها را از آب پر کنند، اما دشمنان تیرهای خود را به مشکها زدند و آنها را سوراخ کردند.
حضرت ابوالفضل عباس (ع) خودشان به سمت رودخانه رفته و مشکی را از آب پر کردند.
هنگامی که میخواست به سمت خیمهها بازگردد، سربازانی که خود را پشت درختان پنهان کرده بودند شروع به تیراندازی به سر و دست و پای او کردند.
هنگامی که دستهای عمو عباس زخمی شد، مشک آب را با دندان گرفت و به سمت خیمهها رفت.
اما در آخر تعداد زیادی از دشمنان به سمت او حمله کردند و علاوه بر پاره کردن مشک، او را به شهادت رساندند.
🖤تاسوعای حسینی تسلیت باد
التماس دعا 🖤
https://eitaa.com/mmmmmopkn
بچه ها اگه برای بنر اومدین یعنی برای اینکه بدونین ادامه رمان ستایش چیشد
به بخش اول کانال برید و همینطور داستان ها و رما ها سنجاق شده
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴روایتِ یک غریبی
▪️امشب باید با شمعها گریست. باید همنوایِ دلی شد که دیگر پناهی ندارد.
▪️ببین مادر! دشت در سکوتی ترسناک فرو رفته و تنها صدای نالهی کودکان میآید.
▪️ببین مادر، که چه غریبانه گذشت این عاشورا…
#عاشورا
https://eitaa.com/mmmmmopkn