هدایت شده از _
من در تمام زندگیام لبخند احمقانهی نایس و کول تحویل جماعت دادهام. تا در عوض مدال بدردنخورِ " وای فلانی را ببین چقدر ریلکس و صبور است. " را تحویل بگیرم. تا اینجای ماجرا چیزی مرا آزار نمیدهد جز زمانی که چشمهایم دست به رسوایی میزنند.
هدایت شده از معشوقهٔ آفتابگردان
کسی امروز کمحرفتر از همیشهست؟ شاید دیشب تا دیروقت گریه کرده.
کسی بد جوابت رو داده؟ شاید تمام راه تا اینجا با خودش جنگیده تا بتونه صحبت کنه.
کسی سلیقه موسیقیاش به نظرت جالب نیست و متفاوت و یا به اصطلاح "خزه"؟ خب اون با این سبک موسیقی حال میکنه.
کسی امروز بینظم و آشفتهست؟ شاید حال روحیش اجازه جمعوجور کردن خودش رو نداده.
کسی اشتباه پشت اشتباه کرده؟ شاید ذهنش هزارجا رفته و فقط تلاش میکنه از هم نپاشه.
کسی امروز عصبی و ناراحت بوده؟ شاید با فرد مهم زندگیش بحثش شده یا شخص مهمی رو از دست داده.
کسی موهاش چربه؟ شاید جنس موهاشه.
کسی امروز سرحال نیست؟ شاید شب قبل خواب نداشته و با کابوس بیدار مونده.
کسی برای چندمین بار سوال تکراری میپرسه؟ شاید اضطراب داره و ذهنش یاری نمیکنه.
کسی بو میده؟ شاید مشکلی مثل مشکل خانوادگی براش پیش اومده و نتونسته بره حموم.
کسی توی راهرو جلوتون یهو میایسته؟ شاید سرش گیج رفته یا خبر بدی دریافت کرده.
کسی با لباس چروک بیرون اومده؟ شاید زمان نداشته اتو کنه یا از شب قبل بیجا مونده.
کسی وقتی حرف میزنی مدام حواسش پرت میشه؟ شاید نگرانه و درگیر یه موضوع مهمه.
کسی موقع رانندگی یواش حرکت میکنه؟ شاید یه کیک تولد توی ماشینش داره.
کسی توی فروشگاه قیمتها رو زیاد نگاه میکنه؟ شاید باید با دقت خرج کنه تا آخر ماه کم نیاره.
کسی توی کافیشاپ میز رو کثیف گذاشته؟ شاید عجله داشته که به بچهاش یا مادرش برسه.
کسی سفارشت رو خراب کرده؟ شاید اولین روز کاریشه و استرس داره.
کسی امروز توی کلاس مدام حواسش پرت میشد؟ شاید فکرش پیش بیماری یکی از عزیزاشه.
کسی بیدلیل زود جبهه میگیره؟ شاید مدتهاست حرفهای نگفته روی دلش سنگینی میکنه و نمیدونه چیکار کنه.
کسی دیر رسیده؟ شاید نصف مسیر رو دویده که خودش رو برسونه.
کسی عجیب ساکته؟ شاید داره سعی میکنه چیزی رو فرو بده که گفته نشه.
کسی زیادی شوخطبع شده؟ شاید پشت خندههاش شکسته و میخواد کسی نفهمه.
کسی امروز بیحوصله جواب پیامها رو میده؟ شاید باتری اجتماعی بودنش خالی شده.
کسی موقع پرداخت خرید کلی معطل میکنه؟ شاید حسابش خالیه و دنبال کارت درست میگرده.
کسی موقع راه رفتن خیلی آرومه؟ شاید کفشهاش پاش رو اذیت میکنن یا کمرش درد میگیره.
کسی غذای نصفه رو رها کرده؟ شاید تهوع گرفته یا اشتهاش از خبر بدی پریده.
کسی ناگهانی از جمع میره بیرون؟ شاید داشت احساساتی میشد و نمیخواسته کسی ببینه.
کسی توی مترو یا اتوبوس بداخلاق شده؟ شاید از سر کار با هزار دردسر دراومده و فقط میخواد برسه خونه.
و میدونید؟ شاید واقعا فقط همین.
هدایت شده از آذر.
کسی مداوم از شما میخواد که سخت نگیرید و غمهایِ دنیا رو رها کنید؟ شاید میدونه تحمل کردنِ دردهایِ کوچیک چقدر موجبِ درد روح میشه و نمیخواد که شما هم تجربهش کنید.
کسی آروم حرف میزنه؟ شاید اضطرابِ اجتماعی داره و خجالت میکشه.
کسی مداوم پاهاش رو تکون میده؟ شاید با اینکار تلاش میکنه که صداهایِ درونِ سرش رو آروم کنه.
کسی به شما لبخند میزنه؟ شاید میخواد بهتون حسِ مثبتی هدیه بده.
کسی یهو تویِ خودش جمع میشه؟ شاید معدهش درد میکنه.
کسی لبهاش خشکی زده؟ شاید از استرس پوستِ لبش رو میکنه که موجب چنین چیزی میشه.
کسی بدنش میلرزه؟ شاید کمخونی داره.
و به قولِ النا، شاید واقعاً فقط همینه و ما پیچیدهاش میکنیم.
سلام وقتتونبخیر🌱
منیهعکاسوادیتورهستم
🦋پیجکاریـ MN_sogand(تازهتأسیسه)
🦋ـپبجهنریـ MN_sakara
خوشحال میشمحمایتهاتون هاتونروداشتهباشم✨
سفارشیهمداشتینپیویدرخدمتم.
؛پیچیدتشمیمتهمهجا،ایتنبیسَر
چونشیشهیعطریکهسرشگُمشدهباشد.
[📍 دانشگاه فرهنگیانالبرز]
#Miimnoon #photoghraphy
‣ JOIN : @MN_SOGAND
هدایت شده از بسیج دانشجویی پردیس امیرکبیر
19.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_مـےگفت "برای *شهادت* میروم!"
– ایبابا، مردن که آرزو کردن ندارد برادر من!!_
*امروز بعد از ۴۰ سال و اندی، دلت *هنوز* میلرزد، هنوز یک تشییع ساده میتواند تو را به مسیرت برگرداند...
یک دنیا فرق نهفتهست بین مردن و شهادت؛ نه؟!*
༻ دلها همه یک رنگ بود، به رنگِ پاکی و زلالی آب، به رنگِ انعکاس؛ انعکاس تصویری که سالها پیش با خون ترسیم شده بود!
🇮🇷 گزارش ویدیویی مراسم تشییع شهید گمنام
📍 پردیس امیرکبیر _ ۱ آذر ۱۴۰۴
@basijfarhangianamirkabir
هدایت شده از آذر.
حس میکنم دورم. از خودم، از همه، از هیچکس. نه انقدر دورم که دیده نشم و نه انقدر نزدیکم که لمس بشم. حتی وقتی میخندم، باز دورم. حتی وقتی دستهایِ سردم رو با حرفهات گرم میکنم، بازهم حس میکنم یک دیوارِ شیشهای بینِ ماست و من دورم. حتی وقتی خودم رو در آیینه لمس میکنم بازهم حضورِ سردم، عمیق نیست و من دورم. وقتی درجا نمیزنم و تلاش میکنم، وقتی فرار میکنم و میمونم، بازهم دورم. انگار که دورم. انگار که هربار، چند قدم عقبتر نفس میکشم. انگار که هربار، به چاهِ عمیقتری پرتاب میشم. انگار که هربار، تکهای از من بر باد میره.